تا طبل جنگ دوباره ننواخته

سارا کریمی*


کانون زنان ایرانی


در روزهای پس از جنگ، روزهای آتش بس که سکوتی مرموز همه جا را فرا گرفته احساسات به ما هجوم آورده اند، احساساتی قوی که نمی توان به راحتی آن ها را توضیح داد.
«حس ها خطا نمی کنند، چون اساسا داوری نمی کنند.»

این معروف ترین گفته کانت فیلسوف مدرنیته است و جوهره منطق تازه ای که برای تغییرات مدرن به جهان ارائه داد. جهانی که تجربه شده بود، جهانی که حس شده بود و دیگر در توصیف های الهیاتی نمی گنجید و با منطق ارسطویی و هیات بطلمیوسی توضیح داده نمی شد. بلکه باید توضیح منطق تازه ای برای توضیح جهان نو ساخته می شد که بتواند آنچه حس شده را توضیح دهد.

درست مثل امروز که ما چیزهایی را تجربه می کنیم و احساساتی را حمل می کنیم که در هیچ یک از منطق های قبلی توضیحی پیدا نمی کنند. ما همچون مردم رنسانسی دست به گریبان تغییری هستیم که جهان کهنه را پاشیده و چیزی نو ارائه نکرده که به جای دانش، اخلاق و سیاست قبلی بگذاریم. سیاستی که به راحتی تجاوز نظامی به کشوری دیگر را توجیه می کند و دیگر برای ایده های جهانشمول آزادی و برابری نمی جنگد، بلکه تنها و تنها برای منفعت قوم و نژاد می کشد، شکنجه می کند و دست به حذف و طرد می زند. اخلاقی که در گستره جهان انسانی دیگر حقوق و وظایف اقلیت ها و طردشدگان در قالب های سنتی اش مانند حقوق بشر یا آرمان شهر جهان وطنی مضحک جلوه می کند و دانشی که دیگر نه بی طرف است و نه رهایی بخش، بلکه ابزاری است برای اعمال قدرت و کنترل جمعیت های توده ای ابرشهرهای مدرنی که ساختیم.

پیش از ما در آن بازه تاریخی مشابه امروز، آنچه کپرنیک فرض کرده بود، گالیله مشاهده کرده بود و نیوتن به اثبات رسانده بود، حالا توسط کانت تبدیل به منطقی می شد که بتوان با آن انسان مدرن را درک کرد و او را آموزش داد. آموزشی نه بر پایه احساسات تجربی و نه بر اساس اصل های دگم، بلکه بر مبنای آگاهی انسان به انسان بودنش که ملغمه ای است از حس ها و داوری ها! داوری هایی که در فهم او از جهان ریشه دارند. برای همین است که می گوید: «حس ها بدون مفاهیم کورند و مفاهیم بدون حس ها پوچ!» او تلاش کرد به انسان مدرن بیاموزد که حس هایش را بفهمد و داوری هایش را در تجربه بیازماید. نه از تجربه دست بکشد و دگم شود، نه در تجربه بیفتد و شکاک و نسبی گرا باقی بماند.

اما امروز چه؟

امروز کدام صدای فرهیخته است که به کمک ما مردمان بیاید و به ما منطقی پیشنهاد کند تا آنچه حس می کنیم را داوری کنیم؟ مردمانی که در خاورمیانه مورد هجوم واقع شدیم یا در جهان اول دموکراتیک از مالیات هایمان برای کشتن مردم بیگناه استفاده کردند؟ مردمانی که آنقدر بی قدرت شدند که شرقی و غربی بودنشان فرق نمی کند. چه کسی به ما پاسخ می گوید؟

هیچ! برهوتی است در عالم اندیشه ما… شاید آرامش پیش از طوفان. نه اسطوره ها، نه سنت و نه تجددگرایی هیچکدام پاسخگوی ما نیست. در میان ما ایرانیان انگار راهی که در ساختن جهان تازه مان از زمان مشروطه پیش گرفتیم تنها و تنها بوته سوزان آزمایشی بوده که در آن تک تک گرایش های فکری از مذهبی و چپ و ناسیونالیست و لیبرال گرفته تا رادیکال ها و محافظه کاران هر یک بی اعتبار شوند.

و حالا این ماییم، مردمی بی ایمان، شکاک و بدون اصلی برای داوری که برای بقا می جنگیم؛ بقای خودمان، بقای جمع مان و بقای سرزمین مان. در حالی که شمشیر بدست گرفته ایم و هر دیگری را از لب تیغ می گذرانیم، پیوسته با تردید زیر لب زمزمه می کنیم که پس از جنگ با متجاوز، چرا باید با همسایه وهم سرزمین و خودی بجنگم؟ اما در میان مبارزه برای زنده ماندن هیچوقت فرصتی برای پرداختن به چرایی های جنگ نیست، بلکه ما تنها و تنها مجبوریم با آنچه حس می کنیم به چگونه حفظ کردن زندگی بپردازیم.  
فرصت های ما اندک است؛ لحظه های کوتاهی میان جنگ های پی در پی. چیزی شبیه به سده های رنسانس اروپایی، اما مختص به خود.

هر دم که جنگ آرام می گیرد، کشمکشی ذهنی برای فهم چرایی آنچه گذشته از درون مان بر می خیزد، همین جاست که نوید تولد منطقی تازه برای درک جهان نو به گوش می رسد. در همین فرصت های کوتاه می توان صداهای متفاوتی بلند کرد و ایده های خلاقانه ای را شنید که اصل ها متفاوتی برای داوری گذشته و توافق آینده پیشنهاد کنند. در این فرصت ها باید سکوت کرد تا همهمه کم شود، باید از تکرار دگم ها پرهیز کرد تا نفیر نقد به گوش برسد و باید بدنبال کشف آن دیگری بود که مایی تازه است.
تا طبل جنگ دوباره ننواخته از فرصت باید استفاده کرد و «مای» خود را دوباره پیدا کرد.

*پژوهشگر تاریخ اجتماعی و مدرس آزاد فلسفه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش جفنگ استفاده می‌کند. درباره چگونگی پردازش داده‌های دیدگاه خود بیشتر بدانید.