پارادوکس فلسطین در ایران
محمد فکری
در حالی که جهان، بهویژه در دو سال گذشته، شاهد موج بیسابقهای از همدردی و اعتراض در حمایت از مردم فلسطین بوده است، در ایران پدیدهای متناقض و تأملبرانگیز به چشم میخورد: سکوت یا کمتوجهی حلقههای روشنفکری و جامعۀ ایران نسبت به این فاجعۀ انسانی و اخلاقی. این سکوت از آن جهت معماگونه است که با سیاست خارجی جمهوری اسلامی که همواره خود را یکی از سرسختترین حامیان آرمان فلسطین معرفی کرده، در تضاد کامل قرار دارد.
فرضیه کلیدی در تبیین علت سکوت روشنفکران و جامعۀ ایران در قبال فلسطین این است که روایت رسمی و ایدئولوژیک جمهوری اسلامی دربارۀ فلسطین، با وجود ظاهر حمایتگرانهاش، یکی از عوامل اصلی خاموشکنندۀ صداهای مستقل و تحلیلی در این زمینه است. این روایت، از طریق چندین سازوکار پیچیده، فضا را برای کنشگری فکری مستقل دشوار میسازد.
نخست، «آلودگی ایدئولوژیک» مسئله است. حکومت ایران مسئلۀ فلسطین را چنان با گفتمان رسمی خود (مانند ضدیت با غرب و صدور انقلاب) گره زده که هرگونه سخن گفتن مستقل دربارۀ آن، به سرعت به حمایت یا مخالفت با نظام حاکم تعبیر میشود. این «سلب مالکیت معنوی» از یک آرمان انسانی، روشنفکران و حتی مردم عادی را در موقعیتی قرار میدهد که برای پرهیز از افتادن در دام این دوقطبی، سکوت را ترجیح میدهند.
دوم، پدیدۀ «واگرایی واکنشی» است. شکاف عمیق میان حکومت و بخشهایی از نخبگان باعث شده که این گروهها برای مرزبندی هویتی با حاکمیت، از هر موضوعی که توسط آن تبلیغ میشود، فاصله بگیرند. در این نگاه، فلسطین به «مسئلۀ حکومت» تبدیل میشود نه «مسئلۀ جامعه»، و بیتفاوتی به آن، راهی برای ابراز مخالفت با نظام تلقی میگردد.
علاوه بر این، «خودسانسوری پیشگیرانه» در یک فضای امنیتی کنترلشده، نقشی حیاتی ایفا میکند. از آنجا که مسئلۀ فلسطین با موضوعات حساس امنیت ملی گره خورده، ورود به آن ریسک بالایی دارد و بسیاری از روشنفکران و اندیشمندان برای پرهیز از هزینههای سنگین، از آن اجتناب میکنند.
در نهایت، غرق شدن در «بحرانهای ملموس داخلی» مانند فقر، تورم و بحرانهای محیطزیستی و …، باعث میشود که روشنفکران منابع محدود خود را صرف مسائل فوریتر جامعه کنند. در چنین شرایطی، پرداختن به فلسطین ممکن است یک «امر دور» یا حتی «لوکس» به نظر برسد.
این سازوکارها نشان میدهند که سکوت جامعۀ فکری ایران در قبال فلسطین، لزوماً ناشی از بیتفاوتی اخلاقی نیست، بلکه محصول یک وضعیت پیچیدۀ سیاسی و اجتماعی است که در آن، روایت رسمی و مسلط، خود به مانعی برای طرح مستقل و همدلانۀ یک آرمان انسانی تبدیل شده است. برای عبور از این وضعیت، جامعۀ فکری ایران با این چالش روبروست که چگونه میتوان به شکلی مستقل و انتقادی به مسئلۀ فلسطین پرداخت و همزمان از افتادن در دام دوقطبیهای سیاسی پرهیز کرد.

