زیباییشناسی بدن، فضا و مقاومت در غیابِ نور
گذر از تاریکی
نابینایی نه فقط یک وضعیت زیستی، بلکه امری سیاسی-حسی است
سمیه دادرس*

رویداد «گذر از تاریکی» (اردیبهشت ۱۴۰۳، خانهی هنرمندان ایران) بستری چندوجهی برای بازاندیشی در نسبت بدن، فضا و قدرت از خلال تجربهی نابینایی بود. این مقاله، با رویکرد ژئوپولیتیک انتقادی، نشان میدهد که چگونه حذف نور، فعالسازی حواس غیردیداری و مشارکت فاعلانهی نابینایان، نظم ادراکی فضا را مختل میکند. تمرکز بر تجربهی بدنمند، طراحی چندحسی و مشارکت فعال نابینایان، «گذر از تاریکی» را به میدانی برای کنشگری حسی و بازآفرینی قدرت بدل میسازد.
این گزارش به مناسبت روز جهانی عصای سفید توسط کانون زنان ایرانی میشود.

مقدمه
در جهانی که ساختارهای فضایی بر پایهی دیدن شکل گرفتهاند، نابینایی نه صرفاً یک وضعیت زیستی، بلکه امری سیاسی-حسی است. بدن نابینا در تقابل با نظام دیداریِ مسلط، به حامل ظرفیتهای مقاومت بدل میشود. ژئوپولیتیک انتقادی در این مقاله، بدن و فضا را نه عناصر خنثی، بلکه عرصههایی برای اعمال و بازآرایی قدرت ادراکی میبیند. تاریکی، بهمثابه برهمزنندهی نظم بینایی، میتواند به بستری برای تولید ادراک بدیل و بازتعریف حضور بدل شود.
مفاهیم نظری و چارچوب پژوهش
در بازخوانی «گذر از تاریکی» بهعنوان رویدادی هنری و پژوهشی، اهمیت فهم نظری و فلسفی نسبت میان بدن، فضا و تاریکی نقشی محوری دارد. نخست باید تأکید کرد که تاریکی صرفاً فقدان نور نیست؛ بلکه یک پدیدهی زیباشناختی و تجربی است که فرصت بازسازی و بازتعریف ادراکات بدنی و حسی را فراهم میآورد. براساس دیدگاههای زیباشناسی معاصر، تجربهی تاریکی میتواند بهعنوان فضایی مولّد تلقی شود که برخلاف فضای روشن که غالباً تحت سلطهی دید و نظمبخشی بصری است، امکان تمرکز بر سایر حواس همچون لامسه، شنوایی، بویایی و حس عمق بدن (پروپریوسپشن) را تقویت کند. مطالعات بدنمند در فلسفه، بهویژه تأکید بر بدن بهمثابه محل زیست ادراک، نشان دادهاند که ادراک و شناخت صرفاً محصول حس بینایی نیست؛ بلکه ترکیبی پیچیده و چندحسی است. از این منظر، بدنهای نابینا نه بهعنوان «ناقص» بلکه بهعنوان حاملان نظام حسی متفاوت، ظرفیتهایی منحصربهفرد برای تجربه و ساختن فضا دارند. این رویکرد بدیل نگاههای عادیانگارانه یا پزشکی به نابینایی است و بهجایِ تمرکز صرف بر کمبود، به تفاوتها و غنای حسی تأکید میکند.

از سوی دیگر، چارچوب نظری پروژه، تحت تأثیر نگاه ژئوپولیتیک انتقادی است که فضا را نهتنها بهعنوان ظرفی خنثی بلکه بهعنوان میدان نبرد قدرت، امنیت و مقاومت تحلیل میکند. در این چارچوب، فضاها بهخصوص در مناسبات شهری و امنیتی، محلهای تولید و اعمال قدرت هستند که بدنها در آنها نقشهایی متفاوت ایفا میکنند. از این منظر، تجربهی تاریکی و بدن نابینا میتواند به مثابهی کنشگری مقاومتی تلقی شود که نظم حاکم را به چالش میکشد و فرصتهای نوینی برای بازتعریف امنیت انسانمحور فراهم میآورد. امنیت انسانمحور، برخلاف امنیت دولتی یا نظامی، بر محور رفاه، آزادی و احترام به تفاوتها متمرکز است. در این پروژه، از طریق ایجاد تجربهای مشترک میان بدنهای متفاوت در تاریک، امکان درک و بازاندیشیِ عملی مفهوم امنیت انسانمحور مورد آزمون قرار گرفته است.
«گذر از تاریکی» تلاشیست در همین راستا: رویدادی که بدن را از ناظر به کنشگر بدل میسازد و تجربهی نابینایی را به رخدادی مشارکتی و انتقادی بدل میکند.
این متن در پنج بخش اصلی به تحلیل فضایی و مفهومی رویداد میپردازد:
1. مجسمه در تاریکی (گالریهای پاییز و میرمیران)
بهدنبال فعالیتهای سازندهی کارگروه «کودکان با نیازهای ویژه» موسسهی پژوهشی کودکان دنیا در راستای آگاهسازی جامعه در توجه به کودکان با آسیب بینایی و طراحی رویدادی با این موضوع، از انجمن مجسمهسازان ایران دعوت به همکاری شد. انتشار فراخوان انجمن مجسمهسازان در بهمن ۱۴۰۲ برای خلق اثر در فضایی تاریک، خود بهمثابه یک مداخله در ساخت قدرتِ دیدن قابلخوانش است. دعوت از هنرمندان برای طراحی اثر بهگونهای که در غیاب بینایی تجربه شود، برهمزنندهی قراردادهای نانوشتهای بود که در فضای هنری مدرن تثبیت شدهاند: نمایشگاه بهمثابه مکان دیدن، اثر هنری بهمثابه ابژهی بصری، مخاطب بهمثابه ناظر منفعل. این فراخوان با حذف مرکزیت چشم، پرسشی را طرح میکند که در دل خود ابعاد ژئوپولیتیکی دارد: فضاها برای ادراک چه بدنهایی طراحی میشوند، و چه بدنهایی در حاشیهی ادراک باقی میمانند؟ انتخاب یازده هنرمند زن، در کنار حضور آثاری از محسن وزیریمقدم، همچنین حاکی از شکافی در نظم هژمونیک جنسیتی نیز هست: در این پروژه، نهتنها بینایی، بلکه سلسلهمراتب دیگر قدرت در هنر را نیز تعلیق میکند.

طراحی فضا در این رویداد واجد نوعی بازآرایی بنیادین در نظم ادراک است؛ فضایی که با حذف کامل نور، بدن را از حالت ناظر به کنشگر بدل میکند. در مسیر تاریک، بینا بودن دیگر امتیاز نیست؛ بلکه مانعی است. بدن بینا با از دست دادن قدرت دیدن، ناچار میشود به حواس فرودست (لامسه، بویایی، چشایی، شنوایی) پناه ببرد. این جابهجایی حسی، در دل خود یک کنش ژئوپولیتیکی است: انتقال قدرت از «چشم» به «پوست»، از فاصله به تماس، از نظارت به تجربه. از همینرو، تاریکی نه صرفاً ابزاری برای همدلی، بلکه بستری برای فروپاشی نظم بیناییمحور و بازگشت به بدنمندی است.
آثار یازده مجسمهساز زن
در این دو گالری، آثار یازده مجسمهساز زن، شامل آرزو دهقان، فرناز ربیعیجاه، پگاه سلیمی، مریم طالع، فریده عبادی، مهسا کریمیزاده، مهناز محمدجعفر، نرگس محمدیان، سعیده معصومه مهتدی، فرزانه مهری و مهناز یوسفی به نمایش درآمد. این آثار در تاریکی مطلق و بدون نور بهگونهای طراحی شده بودند که با حواس غیردیداری، بهویژه لامسه، تجربه شوند. دو اثر از محسن وزیریمقدم نیز در کنار این مجموعه قرار داشت. در میانهی این فضا، مسعود طاهریان، هنرمند نابینا، پرفورمنسی با عنوان «نابینای سنگی در دل سایهها» اجرا کرد؛ او ساکت و بیحرکت در قامت یک مجسمهی زنده، ساعتها ایستاد و نمادینوار از فراموششدگان جامعه گفت. این کنش بدنی، از نظر فرم و معنا، یادآور آثار مارینا آبراموویچ همچون «حضور هنرمند» (The Artist is Present) بود؛ اما با تفاوتی مهم: درحالیکه آبراموویچ از تمرکز نگاه مخاطب تغذیه میکند، طاهریان از حذف نگاهها برای نقد فراموشی اجتماعی بهره میبرد.
پرفورمنس مسعود طاهریان این منطق را به سطح نمادین و سیاسی ارتقا میدهد. ایستادن او بهعنوان مجسمهای زنده در دل تاریکی، نهفقط بازنمایی وضعیت نابینا، بلکه فریاد بیصدای کسی است که جامعه او را به «ابژه» بدل کرده و از هرگونه فاعلیت تهی ساخته است. در این خوانش، طاهریان صرفاً مجسمه نیست؛ او تجسمِ زیستهی حذفشدگان است؛ آنانی که با ایستادگیشان، فضا را پس میگیرند. حضور او، سکونِ مقاومتی است که نگاه را خلعِ سلاح میکند. آنچه در نگاه اول خاموش مینماید، در واقع فریادی است علیه قدرتی که در روشنایی پنهان شده است.
2. اتاق تاریک و فروپاشی نظم ادراک بصری (گالری زمستان)
اتاق تاریک و تجربهی بدنمند طراحیشده در آن، ادراک را از چشم به سایر حواس منتقل میکرد. طراحی این فضا توسط امیر اثباتی و اجرای آن توسط نرگس محمدیان و تیم تسهیلگران موسسهی پژوهشی کودکان دنیا، موجب آشناییزدایی حسی و جابهجایی در جایگاه دانایی شد. مخاطبان بینا، از وضعیت مسلط به تجربهی هدایتشدگی و «ندانستن» منتقل شدند.
در گالری زمستان، «گذر از تاریکی» بهوضوح از سطح نمایش عبور میکند و وارد قلمرو زندگی تجربه میشود. فضایی کاملاً تاریک، نه بهقصد پنهان کردن چیزی، بلکه برای آنکه بدن را به محل ادراک بدل کند. در اینجا، نگاه تعطیل میشود، و فضا از نو بر مبنای تماس، ارتعاش، صدا، بافت، طعم و دمای سطح نوشته میشود. این اتاق تجربهای کاملاً تنانه و مختلکنندهی منطق ادراک بصری را ممکن ساخت؛ نه برای تماشای نابینایی، بلکه برای درک بدنی آن.
در این اتاق، مخاطبان بینا وارد محیطی میشدند که حواس غیردیداری را در آنها فعال میکرد. با لمس بافتها، عبور از پلهها، تماس با خاک، تغییرات دما، تجربهی بو و مزه، نواختن موسیقی و مواجهه با صداهای بلند، نوعی «آشناییزدایی حسی» تجربه میشد.
آنها با زدن عینکهای تیره، هدایت راهنماها، لمس بافتها، عبور از سطحهای ناپایدار، شنیدن صداهای بلند، بوییدن، چشیدن و نوشتن تجربهشان، سفری بدنمند و حسی را از سر میگذراندند.
این موقعیت، نوعی آموزش رادیکال از جنس «ندانستن» بود: مخاطب، دیگر مسلط بر فضا نبود، باید هدایت میشد، با هر قدم، اعتمادش به بدن و دیگران را بازمیآزمود و از مسیر آشنا خارج میشد. آنچه اینجا به چالش کشیده میشد، صرفاً عادت دیدن نبود، بلکه هژمونی دانایی بیناییمحور بود؛ فضایی که در آن، نابینایی نه ابژهای برای همدلی، بلکه بستری برای گشودگی ادراکی و سیاسی میشد. ثبت بازخوردهای مخاطب در انتهای مسیر، بهمثابه نوشتن بدن در تاریکی، این تجربه را مستند و چندصدایی میکرد. این تجربه، نهتنها آشناییزدایی از وضعیت بینایی، بلکه تزلزل در سوژگی افراد بینا بود. ۶۸۰ یادداشت ثبتشده از مخاطبان، گواهیست بر این که اتاق تاریک توانسته است شکلی از آموزش رادیکال و درک بدنمند از «دیگری» را ممکن کند. این اتاق صرفاً مکان نبود، بلکه یک «رخداد ادراکی» بود. برخی مخاطبان از احساس گمکردن مرزهای بدن گفتند؛ برخی از اضطراب؛ برخی از اتصال به طبیعت؛ و بسیاری از بازشناسی درک خود از جهان. از دیدگاه زیباییشناسی، اتاق تاریک را میتوان با آثار جیمز ترل (James Turrell) یا تادئوس کانویچ مقایسه کرد که با نور و ادراک بازی میکنند؛ اما در اینجا، حذف کامل نور، نه برای تعالی بصری، که برای احضار بدن و احیای حواس دیگر بود.

3. ابزارهای حسی، اینستالیشن و کارگاههای کودکان (گالری ممیز)
در این بخش، ابزارهای بریل و وسایل تعاملی نابینایان درکنار اینستالیشن «هزار نقش ندیده» از مریم رشغی، امکان درک حسی و فرهنگی از tactility را فراهم آوردند. چیدمان قالی با موزاییکهای فلزی برای لمس با پا، بازآفرینی حافظهی بدنی بود.
- آموزش مشارکتی، بازی و پرفورمنسهایی با محوریت بدن (سالن اصلی ممیز)
در گالری ممیز، «گذر از تاریکی»، بدن را نهتنها در مقام تجربهگر، بلکه در مقام یادگیرنده، سازنده و خالق به میدان میآورد. در این فضا، مجموعهای از کارگاهها برای کودکان نابینا و با مشارکت عموم مخاطبین طراحی شده بود که نه صرفاً آموزشهایی از بالا به پایین، بلکه فرایندهایی مشارکتی، تجربی و خلقمحور بودند. آموزش اینجا بازنماییِ ایدئال «عدالت فضایی» بود: فضایی که در آن کودک نابینا نهتنها «در نظر گرفته میشود»، بلکه خود به بازطراحی تجربهی یادگیری مشارکت دارد. این کارگاهها فراتر از آموزش مهارت، با بازسازی رابطهی بدن با ماده، صدا و زبان، بنیان زیباییشناختی تازهای پیش مینهادند. هر کارگاه نوعی مداخله در نظم بدن-قدرت است؛ نوعی تمرین بازگرفتن بدن از حاشیه و تثبیت آن در مرکز تجربهی جمعی. بهعنوان نمونه، در اجرای پرفورمنس «سایه روشن دیدار»، نابینایی از حوزهی درمان یا ترحم خارج شد و وارد عرصهی آفرینش شد. بدن نابینا در اینجا تنها بازتابنده نبود، بلکه شکلدهندهی صورت دیگری بود. لمس چهرهی دیگری، ترجمهی آن به حجم گِلی و اجرای متقابل با چشم بسته توسط بینایان، لحظهای رادیکال از بازآرایی قدرت و ادراک خلق کرد.
۴. اجرای پرفورمنس «سایهروشن دیدار» توسط آزیتا رضایی
این اجرا را شاید بتوان نقطهی تمرکز تنانهترین تجربهی مشارکتی در «گذر از تاریکی» دانست. در این پرفورمنس، کودکان و نوجوانان نابینا، با لمس صورت دیگری، تصویری بدیل از آن را در گِل میآفریدند. این فرایند، شکلی از «دیدارِ بدونِ دیدن» را ممکن میساخت. حسی از شناخت، که نه از فاصلهی نگاه، بلکه از تماس، از حضور، از سرانگشتان، از آهستگی عبور میکرد. اینجا بدن نابینا نهفقط حامل حسی جایگزین، بلکه تولیدکنندهی تخیل، فرم و معنا بود؛ نه شیءِ مراقبت، بلکه سوژهی ساخت. در بازخوانی این پرفورمنس با تکیه بر ژئوپولیتیک انتقادی، میتوان گفت که بدن نابینا در این تجربه، مرزهای میان بینایی/نابینایی، فعال/منفعل، ناظر/فرد مورد مشاهده را به هم میریزد؛ بهویژه آنجا که همان فرایند با حضور افراد بینا و با چشمهای بسته تکرار میشود، مرزهای سوبژکتیویتهی حسی از نو نوشته میشود: نابینا اینبار آموزش نمیبیند، بلکه آموزش میدهد؛ نه تجربهگر نظم غالب، بلکه طراح لحظهای از بینظمی خلاق است. در این میان، گِل نهتنها ماده، بلکه حافظهی تماس و چهرهها نهتنها فرم، بلکه رد گفتوگو هستند. لمس چهرهی دیگری، بهمثابه رخداد زیباشناسیِ برهمزنندهی قدرت دیدن، از روشنایی عبور میکند و به تاریکی، به حس، به رابطه، به چیزی انسانیتر و مشارکتیتر بازمیگردد. در پرفورمنس «سایهروشن دیدار»، کودکان نابینا با لمس چهرهی یکدیگر یا مخاطبان بینا، پرترههایی گِلی از «دیگری» میساختند. این تجربه، از نظر مفهومی، به آثار اولافور الیاسون یا ریلکا پاین یادآور میشود که بر تماس و حواس غیردیداری تأکید دارند.

در این فضا، تصاویری از چهرهی نابینایان موفق و مشهور در کنار آرشیوی از تصاویر انعکاس نابینایی در هنر به نمایش درآمده بود. همچنین مجموعهای از کارگاههای هنری برای کودکان نابینا و تسهیلگران برگزار شد که حاصل تلاش پیگیرانهی کارگروه کودکان با نیازهای ویژه «مؤسسه کودکان دنیا» بود. این فعالیتها عبارت بودند از:
اجرای موسیقی هنرمندان نابیناعلی یونسی و ماهگل مقتدر؛ پرفورمنسهای ایده ابوطالبی، الیاس امینیان، ژاله نساری، آرش فناییان، پویا نیکجو؛ کارگاه بازیسازی از گروه پروژههای کودکی؛ کارگاههای با «گوشهایت ببین» از پگاه رضوی، «خیال کن» از تارا عمرانی و «نمایش عروسکی» از طناز تهرانی و همچنین نمایشنامهخوانیهایی از دو گروه تئاتر نابینایان آرشک و باران.

۵. نشستها، نمایش فیلمها و مواجهه با تاریخ فرهنگی نابینایی
در کنار فضاهای تجربی، هر روز در فضاهای عمومی دیگر خانه هنرمندان نشستهایی برگزار شد: گفتوگوی صفا سبطی و پریا فردوس، نمایش مستند «ملاحت» ساختهی دکتر نجل رحیم با سخنرانی ایشان، و همچنین نمایش مستند «هفت زن نابینا» با نقد محمد شیروانی و صالح نجفی. این بخش، پیوندی میان تجربهی بدنمند و بازاندیشی نظری فراهم کرد.
سخن پایانی: «دیدن»، الزاماً با چشم نیست
«گذر از تاریکی» نهتنها یک تجربهی هنری، بلکه پیشنهادی برای بازاندیشی در نسبت بدن، فضا و قدرت بود. همانطور که مرلوپونتی، پالاسما و به اشکال مختلف بر آن تأکید کردهاند، تجربهی زیسته تنها در بدن رخ میدهد و هر دانشی که از طریق آن حاصل نشود، مخاطرهآمیز و قدرتمحور است.
بهتعبیر آگامبن، معاصریت یعنی دیدن تاریکی زمانه. گذر از تاریکی نیز، نه صرفاً عبور از فضایی بدون نور، بلکه عبور از ساختارهای نادیدهگیرنده و بازگشت به حضور بدنمند در جهان است؛ حضوری که قادر است بیآنکه ببیند، تجربه کند، بفهمد و مشارکت داشته باشد.

رویداد «گذر از تاریکی» درک تازهای از بدن، فضا و ادراک پیش نهاد؛ تجربهای که میتواند در قالب مفاهیم ژئوپولیتیک انتقادی بازخوانی شود: نابینایی نهبهمثابه کمبود بلکه بهعنوان امکان بازآرایی نظم حواس. بهتعبیر آرمین رسولی، که به نمایندگی از آکادمی نابینایان در رویداد شرکت داشت، تاریکی فقط فقدان نور نیست، بلکه گاهی فقدان همدلی است. «من آن مجسمه را دیدم» -جملهای که مخاطب پس از لمس یک مجسمه در تاریکی به زبان میآورد- نشان میدهد که دیدن، رخدادی فراتر از حس بینایی است. اگر هنر توان آن را دارد که تجربهی جهان دیگران را بدل به تجربهای مشترک کند، «گذر از تاریکی» را میتوان کوششی در این راستا دانست. گامی که نمیتوان آن را نهایی دانست، اما آغازی برای طراحی فرمهای دیگر مشارکت، مواجهه و ادراک است.
پینویس:
جهت کسب اطلاعات بیشتر یا پیوستن به ادامهی این پروژه در زمانها و مکانهای دیگر، با موسسه پژوهشی کودکان دنیا یا انجمن مجسمهسازان ایران در تماس باشید.
با سپاس از: تمام هنرمندان، نابینایان، تسهیلگران، مربیان، اعضای مؤسسه پژوهشی کودکان دنیا، انجمن مجسمهسازان ایران، مخاطبان و همراهان این رویداد.
- گروه داوری آثار هنرمندان مجسمهساز (بهترتیب حروف الفبا): امیر اثباتی، زروان روحبخشان، کورش گلناری، فرشته موسوی
- مشاور رویداد: امیر اثباتی
- نمایندهی موسسهی پژوهشی کودکان دنیا: زهره فرمانی، عباس ناصری
- نمایندهی انجمن مجسمهسازان ایران: مژگان ملاحسینی
- دبیر اجرایی و گردآورنده: سمیه دادرس
- مدیر اجرایی فضای تاریک: نرگس محمدیان
- ساخت مستند رویداد: استودیو فیلم مستند حرف هنر
- طراح پوستر و موشن: نواب قزلباش
* هنرمند، پژوهشگر و مدرس باسابقه در حوزه هنر کودک

