زن‌ستیزی پنهان در تبلیغات فرهنگی کتاب

میلاد تاجیک

کانون زنان ایرانی

مقدمه
در سال‌های اخیر، زیر پوست ظاهراً آرام و بی‌خطرِ تبلیغات فرهنگی کتاب، نظمی پنهان در حال بازتولید است؛ نظمی که با چهره‌ای موقر و زبانی به ظاهر بی‌طرف، ستون‌های سلطه‌ی مردسالارانه را محکم‌تر می‌سازد. طیفی از بلاگرهای کتاب و نویسندگان مرد، در حالی که خود را مبلّغان دانایی و دوستداران ادبیات معرفی می‌کنند، در واقع به بازوی فکری همان ساختار مسلطی بدل شده‌اند که در تمام تاریخ، وظیفه‌اش حذف، طرد و بی‌اعتبارسازی صدای زن بوده است.  

در پسِ پُست‌های خوش‌آب‌و‌لعاب، ویترین‌های بزک‌کرده‌ی اینستاگرامی و نقدهایی که تنها ژست حرفه‌ای بودن را به نمایش می‌گذارند، سیمای آشنا و خونسرد انحطاط فرهنگی به وضوح دیده می‌شود. ژستی که با واژه‌های قلمبه‌سلمبه، با تحقیر مخاطب از تلفظ صحیح نام نویسندگان، با گم‌کردن معنا در میان نام‌های پرزرق‌وبرق، با قضاوت و تحقیر سلیقه‌ی کتاب‌خوان‌ها، با ادعای اینکه هر کس داستایفسکی نخوانده «کتاب‌خوان نیست» و با تبدیل ادبیات و هنر به کالا، نقش خود را در سرکوب ایفا می‌کند؛ ارتجاعی که زبانش نرم است اما کارکردش سخت‌تر و قاطع‌تر از هر نوع سرکوب آشکار.

آن‌ها در ظاهر از ادبیات سخن می‌گویند، اما در باطن، وظیفه‌ای دیگر بر دوش دارند که عبارت است از استمرار سلطه‌ی مردانه در میدان تولید معنا. این مقاله به این موضوع می‌پردازد که چگونه و چرا نویسندگان زن، در تبلیغاتِ بسیاری از بلاگرها یا مردانِ نویسنده حذف، نادیده یا تحقیر می‌شوند.

…

این روزها در عرصه‌ی تبلیغات فرهنگیِ کتاب که ظاهراً در خدمت ترویج ادبیات است، سلطه‌ای در سکوت در حال رخ دادن است؛ چیزی که هدف پنهان‌اش، سرکوب و تحقیرِ زنانِ نویسنده است. این پدیده در باطن، همان ابزاری است که به وسیله‌ی تکنولوژی و با روش‌های جذاب، آگاهی جمعی را در بند می‌کشد و به سلطه‌ی فرهنگیِ مردسالارانه استمرار می‌بخشد.

این سلطه‌ی خاموش، در نگاه نخست بی‌خطر و حتی دوستدار فرهنگ به نظر می‌رسد، اما در عمل به ابزار اجراییِ عقب‌ماندگیِ فرهنگی بدل می‌شود. در میدان تبلیغات کتاب، این نقش را بیش از همه، تعدادی از مردان ‌بلاگر بر عهده گرفته‌اند که در ظاهر از «کتاب» سخن می‌گوید، اما در عمل، با هر نقد خود، در سنگر پس‌رفتِ فرهنگی ایستاد‌ه‌اند.

در این ساز و کار، نقد و تحلیل به ابزاری بدل شده است برای انکار تجربه‌ی زنانه و حذف آن از فضای هنر. حذف زنان نویسنده در فضای نقد کتاب، تنها یک مسئله‌ی فردی و تصادفی نیست، بلکه بخشی از همان نظم عمومی است که در اقتصاد، سیاست و خانواده نیز به شکل دیگری عمل می‌کند. وقتی این مردان در ویدیوهایشان از «کیفیت پایین» آثار زن‌ها می‌گویند، یا با لبخند اثر آن‌ها را «سطحی و عامه‌پسند» می‌نامند، در واقع در حال ایفای نقشِ مرتجعانِ خوش‌ظاهر با عینک‌های روشنفکری هستند؛ پیج‌های تبلیغاتی با اسامی پرطمطراق و مدرن دارند اما از ورود صدای زن به محدوده‌ی مشروع اندیشه جلوگیری می‌کنند. آنان نقش منتقد را از آن خود کرده‌اند تا مالک انحصاریِ معنا باشند، و بدین ترتیب نقدشان جامه‌ی روشن‌گری را به در کرده و به ابزار مشروع‌سازی تبعیض بدل شده است.

این منطق تبعیض‌آمیز، پشت ظاهری که خود را بی‌طرف و فعال فرهنگی نشان می‌دهد، پنهان شده است؛ همان نقابی که اجازه می‌دهد مجریان آن در مقام مرجعیتِ نقد ظاهر شوند و بدون برانگیختن حساسیت عمومی، ساختار سلطه را بازتولید کنند. آنان خود را مبلّغان آگاهی و کتاب می‌نامند اما در واقع مبلّغان نابرابری‌اند زیرا وقتی با چهره‌ای بی‌طرف، پوشش‌های عجیب و غریب و ظاهری موجه جلوی دوربین می‌نشینند آثار نویسندگان زن را تحقیر می‌کنند یا به کلی آن‌ها را نادیده می‌گیرند. صدای زنان باید از عرصه‌ی بازنمایی طرد شود. حذفی که در صحنه‌ی ادبیات، بازتولید همان مناسبات سلطه است که علاوه بر بُعد اجتماعی و فرهنگی، دارای بنیادهای اقتصادی نیز هست. حذف‌کنندگان صدای زنان، با وانهادن داوری خویش در مسیر تحقیر روایت زنانه، عملاً در صف سلطه‌ی فرهنگیِ مردانه ایستاده‌اند. آنان به راحتی با برچسب «رمان عامه‌پسند» بر آثار نویسندگان زن، به دنبالِ بی‌اعتبارسازی و برچسب‌گذاری برای تثبیت نابرابری میان زنان و مردان هستند. حال موضوع، چالش‌برانگیز می‌شود. وقتی چنین رفتاری از جانب آن‌ها به صورت مستمر رخ می‌دهد و ما آن را به مفهوم تبدیل کرده و موضوعِ تفکر قرار می‌دهیم، درمی‌یابیم که با رفتاری بسیار جنسیت‌زده مواجه هستیم. این‌جاست که این شکل ازتبلیغِ کتاب تبدیل به ضدّ فرهنگ می‌شود. باید آشکار گفت: این رفتار دیگر مسئله‌ای شخصی یا سلیقه‌ای نیست؛ بلکه یک مسأله‌ی اجتماعی است.

در دل ساختار قدرت فرهنگی، نظم پنهانی جریان دارد که مأموریت آن حفظ برتری مردانه است؛ نظمی که با واگذاری نقش‌هایی مشخص به بخشی از منتقدان و نویسندگان مرد و همچنین طیفی از ‌بلاگرهای کتاب شکل می‌گیرد تا تفسیر و داوری ادبیات در انحصار آنان باقی بماند. این طیف از طریق نقدهای سطحی و تحقیرآمیز، تجربه‌ی زنانه را بی‌اعتبار می‌کند و صدای زن را از میدان معنا بیرون می‌راند. رفتارشان دیگر نقد نیست بلکه اجرای بی‌صدا و مؤثرِ ضدفرهنگ است؛ زیرا صفحات مجازیِ آن‌ها به تریبون سلطه، تبعیض و تحقیر زنان بدل شده و تبعیض را بازتولید می‌کند. این مکانیزم، در ظاهر فرهنگی است اما در بنیاد، همان نظم اجتماعی مردسالار را در سطح اندیشه و هنر تثبیت می‌نماید.

اما این تریبون‌داری تنها در حذف آثار زنان خلاصه نمی‌شود؛ بلکه بخشی از پروژه‌ای وسیع‌تر برای کنترل اندیشه و محدودسازی آگاهی جمعی است. بی‌اعتنایی به زنان نویسنده معادل حذفِ بخش حیاتی شعور اجتماعی است، زیرا جامعه‌ای که صدای زن در آن پژواک ندارد، از آگاهی رهایی‌بخش محروم می‌ماند. مردان منتقدی که با ظاهر روشنفکری، نقش داور و معیارِ حقیقت را بر عهده گرفته‌اند، در واقع نگاه جنسیت‌زده‌ی قدرت را استمرار می‌بخشند؛ حذف نویسنده‌ی زن در این منطق، اقدامی سازمان‌یافته برای طردِ سوژه‌ی زن از فرایند تولید اثر هنری است. در برابر این سلطه، باید نه تنها نویسندگان زن بلکه کلیه‌ی زنان و مردان به مقابله برخیزند و از یکدیگر برای بازپس‌گیری حقِ حضور و خلق اثر حمایت کنند.

این روندِ حذف آگاهانه‌ی زنان از ساحت فرهنگ، هنر و ادبیات، پیامدهای ملموس و عینی در زندگی زنان نویسنده دارد. حال که قدرتِ مردسالارانه تصمیم به حذف آن‌ها می‌گیرد و حضور آنان را بی‌ارزش جلوه می‌دهد، باید مقاومت زنان از سطح نظری به کنش عملی تبدیل ‌شود. باید حقیقت را بی‌پرده گفت: زن نویسنده در جامعه‌ی امروز، یک فعالِ فرهنگی است که با انواع مشکلات، اثر خود را منتشر می‌کند و بخشی از بلاگرها و منتقدان به صورت فعال تلاش می‌کنند با این آثار مخالفت کنند [میان نقد و مخالفت، تفاوت زیادی وجود دارد]. نقد آن‌ها بر اثر زنانه، تبدیل به سرکوبِ اندیشه شده است و گاهی شکلی از چاپلوسی به‌سود ساختار مردسالار به شمار می‌رود. این همان نقطه‌ای است که نقد به ظاهر ادبی، ماهیت واقعی خود را به‌عنوان ابزار سلطه آشکار می‌کند؛ زیرا از سطح مخالفت با یک اثر فراتر رفته و به انکار عامدانه و نظام‌مندِ تجربه و خلاقیت زنان بدل می‌شود. در ادامه، گام بعدی در این مسیرِ منحط، سکوت یا همراهی با حذف و دیده ‌نشدنِ زنان، به شکلی سازمان‌یافته در رسانه است.

وظیفه‌ی فعالان فرهنگی افشا کردن هرگونه تبعیض پنهان در زبان، رسانه و نقدِ سکوت در برابر آن است. امروز باید در برابر این زن‌ستیزیِ پنهان در نقد ادبی ایستاد. کار ضروری، ایجاد یک نیروی فعال فرهنگی است که ارزش را نه از لبخند و تیپ این طیف از ‌بلاگرها و نویسندگان مرد، بلکه از حقیقت اثر بگیرند و از این طیف بپرسند: مشروعیتِ آن‌ها برای جهت‌دهیِ مسموم به افکار عمومی از کجا می‌آید؟ آیا تخصص کافی برای این کار دارند؟ اگر این تخصص را دارند چرا خروجیِ تخصص‌شان، حذفِ نیمی از جامعه از دیده شدن است؟ چرا اگر یک زن، از تجربه‌ی زیسته یا دغدغه‌هایی که در جامعه دیده است چیزی بنویسد، توسط این طیف از بلاگرها به «ابتذال» و «سانتی‌مانتال» متهم می‌شود؟ معیار آن‌ها برای مبتذل خواندنِ «سووشون»، «بامداد خمار»، «چراغ‌ها را من خاموش می‌کنم» یا بسیاری از کتاب‌های دیگری که نویسندگان آن‌ها زن هستند چیست؟ آیا آن‌ها با مبتذل خواندنِ آثارِ نویسندگان زن، تمایل به خلق هنر  را در دیگر نویسندگان خاموش نمی‌کنند؟ آیا زن به عنوان مخلوق: آری! اما زن به عنوانِ خالق: نه؟ زن به عنوان موجودی زیبا: آری! اما زن به عنوان موجودی متفکر: نه؟ آیا تجربه‌ی زیسته‌ی زنانگی که در یک رمان مطرح می‌شود به جای این‌که مورد تفکر قرار گیرد باید انگِ «ابتذال» و «سانتی‌مانتال» بخورد و با پوزخندِ احمقانه‌ی آن‌ها روبه‌رو  شود؟ بخندید! قهقهه بزنید اما بدانید هر خنده‌ی تحقیرآمیز به آثار زنان نویسنده آجری بر دیوارِ عقب‌ماندگیِ فرهنگی است که توسط شما گذاشته می‌شود.

این سلطه‌‌گریِ جنسیت‌زده را باید از برج عاجش پایین کشید، باید آگاهانه آن‌ها را افشا کرد، تا بدانند که غفلت‌شان از نویسندگان زن، آن‌ها را در جبهه‌ی مرتجعانِ خوش‌تیپ قرار خواهد داد. باید مردان و زنان برابری‌خواه با صدای بلند اعلام کنند ادبیاتی که صدای زن ندارد، ادبیات ارتجاع است.

به زنان آگاه، شجاع و عزیز پیشنهاد می‌دهم پیج‌های این طیف از مردان نویسنده و بوک‌بلاگرها را ترک کنید. آن‌ها را تحریم کنید تا زمانی که یاد بگیرند صدای شما، روایتِ شما، تجربه‌ی شما و نوشتنِ شما را به رسمیت بشناسند به این حرکت ادامه دهید. تشخیص این پیج‌ها دشوار نیست. به پیج‌ها نگاه کنید. آن‌هایی که از نویسندگان زن، مطلب نگذاشته‌اند یا مطلب گذاشته‌اند و بدونِ نشان دادنِ ویژگی‌های مثبتِ آثارِ آن‌ها، تنها به تخریبِ این آثار پرداخته‌اند، همان پیاده‌نظامانِ ارتجاع فرهنگی هستند. آن‌ها را ادب کنید تا یاد بگیرند که باید به قلم زنان احترام گذاشت.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش جفنگ استفاده می‌کند. درباره چگونگی پردازش داده‌های دیدگاه خود بیشتر بدانید.