تلختر از هر بمبی
آنها که برای ویرانی ایران، برای بمباران شهرهای خودشان، رقصیدند. این، تلختر از هر بمبی بود.
روایت جنگ از درون
ژیلا بنییعقوب
سال پیش، دقایقی پس از تحویل سال یکهزار و چهارصد و چهار، برای دو نفر از نزدیکترین دوستانم نوشتم:
«تنها تحویل سالی در زندگی ام بود که بغض کردم و بیاختیار اشک ریختم، شاید چون من هم مثل خیلیهای دیگر احساس میکنم امسال سال سختی برای ایران خواهد بود: سال خون، سال اشک، سال مرگ، سال آتش…»
یکی از آن دو نفر همان حس من را داشت. در میان سکوتِ تلخ اما آرزو کردم گرچه دورهٔ معجزهها گذشته، اما امیدوارم معجزهای این سرزمین عزیز را نجات دهد.
حالا امسال، دقایقی به نوروز مانده، وسط آتش و جنگ نشستهایم.
همه آنچه را که پیشبینی کردیم متاسفانه تجربه کردیم. سال خون آمد. سال اشک آمد. سال مرگ و سال آتش آمد. یکییکی، سر وقت و خیلی بیرحمانه تر از آنچه فکرش را میکردیم.
اما چیزی را سختتر از همه اینها را هم تجربه کردیم: سقوط اخلاقی بخشی از ایرانیان.
مخصوصاً ایرانیان خارج از کشور؛ آنها که درخواست مداخلهٔ نظامی به خاک کشور خودشان را داشتند. آنها که برای ویرانی ایران، برای بمباران شهرهای خودشان، رقصیدند.
این، تلختر از هر بمبی بود.
یک دوست افغانستانی برایم نوشته:«من فقط چند سالی در ایران زندگیکردم؛ خبر اصابت هر پرتابهای به هرجای ایران؛ گویی گوشهای از قلبم را ویران میکند؛ چطور برخی ایرانیان از ویرانی کشورشان جگرخون نمیشوند و میرقصند؟»
در چندماه گذشته، من با تعدادی از این ایرانیان جنگ طلب صحبت کردهام؛ از آنها پرسیدهام که چرا بمب با خودش برای افغانستان و لیبی و عراق سعادت و خوشبختی نیاورد اما ممکن است برای ایران بیاورد؟ اغلب با نوعی خودبرتربینی معتقدند«ما فرق میکنیم».
میدانم اصلا به پاسخم نخواهند اندیشید با این همه میگویم:
عراق هم روزی مهد تمدن بود. لیبی هم با درآمد بسیار زیاد نفت، یکی از بالاترین استانداردهای زندگی را در آفریقا داشت. افغانستان هم قبل از دهههای جنگ، مسیر مدرنیزاسیون را طی میکرد. همه آنها هم احتمالاً فکر میکردند «ما فرق میکنیم،»اما تاریخ نشان داد: هیچکس زیر چکمه جنگ و تخریب، «فرق» نمیکند.
باز دوباره پاسخ میدهند:«ما فرق میکنیم؛ هرچه ویران بشه؛ بهترش رو میسازیم.»
این خودبرتربینی عجیب از کجا میآید؟ از چندهزارسال تاریخ؟ از هوش ایرانی؟ از موقعیت استراتژیک؟ اما مگر عراق و سوریه و لیبی این مؤلفهها را نداشتند؟ مشکل اینجاست که وقتی «خودمان» را استثنا میدانیم، دیگر نیازی به یادگیری از تجربههای دیگران را در خود نمیبینیم. آن وقت است که محکوم به تکرار همان فاجعهها میشویم.
میدانم هیچ بحثی با این جنگ طلبان فایده ندارد؛ اما انگار هنوز نمیخواهم ناامید شوم که گاهی بحث را ادامه میدهم:
«بهترش را میسازیم»؟با چه پولی؟ در چه زمانی؟ آیا میدانید ساخت یک پالایشگاه جدید در شرایط عادی و حتی بدون تحریم، چقدر زمان میبرد؟ آیا میدانید بازسازی شبکه خطوط لوله نفت و گاز که در طول یک قرن ساخته شده، بیست تا سی سال طول میکشد؟
باز میگویند:«ما فرق میکنیم»
میگویم:یعنی منظورتان این است زمان برای ما متوقف میشود؟ یعنی قوانین فیزیک و اقتصاد برای ما تعطیل میشود؟
بیست سال پیش به لیبی حمله شد و برخی از ما ایرانیان هم از دور تماشا میکردیم و میگفتیم «نگاه کنید، آنها به زودی آزاد و خوشبخت میشوند». امروز لیبی کشوری است بدون دولت مرکزی، با بنادر و میادین نفتی که در کنترل گروههای مسلح محلی است. تولید نفت لیبی هنوز به یکسوم دوران قذافی هم نرسیده. آیا این همان «بهتر شدن» است؟
باز میگویند:« فقط این حکومت بره؛ همهچی رو دوباره میسازیم.»
حوصلهام آنقدر سر میرود که میخواهم بگویم:وای!خیلی خنگید! اما خودم را کنترل میکنم و میگویم:فرض کنیم فردایِ پس از تخریب، همهچیز آرام شود. چه کسی قرار است هزاران میلیارد دلار هزینه بازسازی را بپردازد؟ همان غربیهایی که امروز شادیِ رقصیدن بر ویرانیها را به خورد شما میدهند؟ آیا آنها در عراق و لیبی هزینه بازسازی را پرداختند؟ یا میلیاردها دلار از منابع نفتی آن کشورها را غارت کردند؟ «ما فرق میکنیم» یعنی قرار است معجزهای رخ دهد که در هیچجای تاریخ رخ نداده است؟
خودبرتربینی یعنی ما از اشتباهات دیگران درس نمیگیریم چون خودمان را استثنا میدانیم. اما واقعیت این است: تنها راه «فرق کردن»، یادگیری از تاریخ است، نه انکار آن. کشوری که از تجربهی تلخ دیگران درس نگیرد، محکوم است آن تجربهها را با پوست و گوشت خود لمس کند.
حالا، زیر صدای بمباران و پدافند، با تصویر رقصیدن برخی بر ویرانههای وطن که هرگز از یاد نخواهم برد، آرزو میکنم: سال تازه، حتی اندکی هم که شده، کمتر سخت باشد. نه به این خیال که زخمها التیام مییابند. نه آنقدر که فراموش کنیم چه بر ما گذشت، اما آنقدر که به شروع دوباره فکر کنیم.
تهران-اول فروردین ١۴٠۵

