«من هم» یا «ما هم» در زمانه‌‌ی جنگ؟

مطالعه‌ی موردی: کمپین بخشی از اعضای تیم سابق «می تو» علیه شقایق نوروزی، فعال فمینیست و ضدجنگ

سپیده جدیری

کانون زنان ایرانی

سپیده جدیری

حدود چهار سال از سرآغاز جنبش «زن، زندگی، آزادی» در ایران می‌گذرد؛ از روزی که زنان ایرانی قلم‌ها را زمین گذاشته، فضای مجازی را ترک گفته و برای حق خود به عرصه‌ای حقیقی‌تر یعنی خیابان پا گذاشتند. این جنبش با تمام کاستی‌هایی که به نظر می‌رسید بیشتر ناشی از فقدان تئوری باشد، از نظر سرعتِ دست‌یابی به مطالبات، از تمام جنبش‌ها و کارزارهای مربوط به مطالبات زنان که پس از انقلاب ۵۷ پا گرفته و بعضا تداوم نیز یافته بودند، پیشی گرفت، یعنی دست کم می‌شود گفت که زنان ایرانی اگر نه روی کاغذ، اما در عمل، حق انتخاب پوشش را به دست آوردند. جدای از آن، خبرهای شفاهی و مکتوب از ایران نیز جسته و گریخته حکایت از این دارد که مشارکت زنان در این جنبش خیابانی، از آنجا که به آن‌هاعاملیت بخشیده، خود به خود تا حدودی به دگرگونی هنجارهای جنسیتی و تغییر نگاه مردسالارانه در میان عموم مردم نیز انجامیده است.

برای من اما نکته‌ای که در این جنبش بیشتر به چشم می‌آید، ریختنِ ترسِ زنان ایرانی از اقدام به کنش جمعی است.

سال‌ها پیش که جنبشِ «من هم» به فاصله‌ای کوتاه از شکل‌گیریِ نسخه‌ی غربیِ آن، در ایران نیز پا گرفت، در مقاله‌ای[۱] تمرکزم را بیشتر حول بررسی این موضوع قرار دادم که چرا مسئله‌ی «شخصیِ» زنان در جنبشِ «من هم»، به‌ قول آن شعار معروفِ موج دوم فمینیسم، «سیاسی» و «جمعی» نمی‌شود.

آن زمان هنوز جنبش «زن، زندگی، آزادی» شکل نگرفته و بنابراین، این سوال بنیادین نیز بی پاسخ مانده بود که چرا زنان ایرانی نیز همانند زنان هند[۲] و آمریکای لاتین[۳]، به روشی که نفعِ همگانی در آن باشد و نه صرفا شخصی، عمل نمی‌کنند و با مطالبه‌ی وضعِ قوانینی که در زمینه‌ی خشونت جنسیتی بازدارندگی ایجاد کند، به خیابان نمی‌آیند؟ چرا همیشه باید فمینیسمِ سفید را که شرایط و دغدغه‌هایش فرسنگ‌ها از آن‌چه ما زنانِ جنوبِ جهانی تجربه می‌کنیم فاصله دارد، الگوی کنش‌گری خود قرار دهیم؟

جنبش «یک زن کمتر هم نه» در آرژانتین

به باور این قلم، زن ایرانی چنان‌که حق انتخاب پوشش خود را با اعتراضات جمعی در خیابان به دست آورد و امروز این دستاورد چنان گسترده شده که دیگر حتی خبرگزاری‌های دولتی نیز در ایران، تصاویر زنان ایرانی را بدون حجاب و با پوشش‌هایی که تا همین چندی پیش ممنوعه محسوب می‌شد، منتشر می‌کنند، در مورد تجاوز و خشونت نیز می‌تواند حق خود را در فرآیندی ساختارمندتر و جمعی‌‌تر از «من هم» طلب کند.

جودیت باتلر، فیلسوف فمینیست آمریکایی، نقدهایی ساختاری را به جنبش «من هم» وارد می‌داند، از جمله این‌که: ««من» در جنبش «من هم» از «ما» در جنبش‌های جمعی فاصله دارد و باید حواس‌مان باشد که «مجموعه‌ی» روایت‌های شخصی، لزوما «حرکت جمعی» نمی‌سازد و گروه و جمع، چیزی فراتر از صرفا مجموعه‌ی داستان‌های شخصی است.»[۴]

با این حال، منصفانه باید گفت که جنبش «من هم» در ایران در لایه‌هایی توانست به یک «ما هم» بدل شود؛ آنجا که توانست در میان صنف‌های منفعل یا محافظه‌کاری چون هنرمندان و سینماگران، تکانه‌ای ایجاد کند و پتانسیل کنش جمعی را آزاد سازد. مسئله اما اینجاست که این حرکت به دلیل فقدان یک «رویکرد تغییرمحورِ مبتنی بر واقعیت»، نتوانست قدم‌های ساختاری بعدی را بردارد. این پتانسیل عظیم به جای آن‌که به راهکارهای ملموس قانونی یا صنفی متمایل شود ــ مانند گنجاندن بندهای الزام‌آور در قراردادهای کاری برای تعهد کارفرما به امنیت جنسیتی محیط کار، یا بسترسازی برای اصلاح قوانین حقوقی ــ در همان رویکرد فردمحور درجا زد. عارضه‌ای که آفت فضای اکتیویسم امروز ماست و عدم مراقبت از کار جمعی در این بزنگاه‌ها، پتانسیل یک جنبش ساختارساز را به بازگویی روایت‌ها محدود کرد.

سکوت فمینیسم سفید در مورد تجاوز نظامی به ایران و دلایل آن

از آغاز تجاوز نظامی آمریکا و اسرائیل به ایران تا به این تاریخ، فمینیستِ سفید لحظه‌ای لب به اعتراض نگشوده است. زن ایرانی که پیش‌تر به خاطر جنبش زن زندگی آزادی، حلوا حلوا می‌شد و زن غربی او را روی سرش می‌گذاشت و برایش مو از سر می‌بُرید و کارزار پشت کارزار برای تحریم دولت، مردم، دانشگاه‌ها و نهادهای فرهنگی ایران تدارک می‌دید و البته منتِ این «کمک بزرگ» را بر سر زن ایرانی می‌گذاشت که «در همبستگی با شما تحریم کردیم!»[۵]، اکنون زیر بمب‌ها و موشک‌های اسرائیلی-آمریکایی، با فاجعه‌ی قتل عام کودکانش و ویرانیِ خانمانش، به‌کل تنها مانده است و حتی یکی از آن خانم‌های آکادمیسین‌ سفیدپوستِ «روشنفکر» و «مترقی» حاضر نیست یک دانشگاه یا نهاد آموزشی و فرهنگی در اسرائیل یا آمریکا را بابت این زن‌کشی، کودک‌کشی و انسان‌کشی، بایکوت یا تحریم کند.

وقتی به تاریخچه‌ی «خواهرانگی» در جهان‌‌ در مقاطع جنگ نگاهی می‌اندازیم، می‌بینیم که این‌طور هم نبوده که فمینیست غربی همواره چنین رویکردی برگزیند.

به طور مثال، پایان یافتن جنگ ویتنام در دهه‌ی ۱۹۷۰ در حکم یک پیروزی بزرگ و تاریخی برای فعالان ضدجنگ بود، چرا که اگر فشارهای آنان نبود، این جنگِ بیست ساله‌ی نابرابر سر تمام شدن نداشت. عده‌ای مقاومت مثال‌زدنی ویتنام شمالی مقابل حملات و بمباران‌های مداوم آمریکا را عامل کوتاه آمدن آمریکا و عقب‌نشینی سربازانش از خاک ویتنام می‌دانند اما اسناد تاریخی از راز دیگری نیز پرده برمی‌دارد: آن‌چه جنگ‌طلبان آمریکایی را به زانو درآورد و باعث شد مذاکرات صلحی که یک دهه پیش‌ از آن از سوی آمریکایی‌ها رد شده بود از سر گرفته شود، اعتراضات پیگیر مخالفان جنگ در سراسر آمریکا نیز بود. در این میان، فمینیست‌های آمریکایی نیز مانند سایر فعالان، نقش برجسته‌ای در آن صلح تاریخی ایفا کردند.[۶]

سینتیا کوکبرن فمینیست بریتانیایی و از فعالان جنبش بین‌المللی زنان حامی صلح، در مقاله‌ای با عنوان «جنگ چه نوع فمینیسمی به وجود می‌آورد؟»[۷] از یافته‌ی مهمی پرده برمی‌دارد: «فمینیسمی که با جنگ ضدیت دارد، تقریبا تمام نحله‌های فمینیسمی را شامل می‌شود که از کوره‌ی آهنگریِ جنگ بیرون آمده است.» و توضیح می‌دهد: «هنگامی‌که به دنبال شناسایی نوعی از فمینیسم بودم که به عنوان پاسخی به خشونتِ نظامی‌گری و جنگ شکل گرفته است، دیدم که ردپای تمام نحله‌ها‌ی فمینیسم (رادیکال، سوسیالیستی و لیبرال) در آن به چشم می‌خورد؛ نه در رقابت با هم بلکه در هم تافته و یکی شده با هم.»

من نمی‌دانم آیا فمینیست غربی این بار خود به این نتیجه رسید که در قبال خشونتی که زن ایرانی، تحت جنگ متحمل می‌شود سکوت پیشه کند یا این‌که عواملی از بیرون نیز در شکل‌گیری این سکوت نقش داشته‌اند؟ وقتی شیوه‌ی برخورد اپوزیسیون ایرانی با هدی‌بیوتی، راجر واترز، دکتر گابور ماته و حتی گلشیفته فراهانی و هر چهره‌ای را که کوچک‌ترین انتقاد یا بیمِ خود از حمله‌ی نظامی به ایران را پیش از این جنگ در سخنانش انعکاس داده بود، مرور می‌کنیم، به نظر می‌رسد که قضیه به این سادگی‌ها هم نیست. شیوه‌ای که با حمله‌های فله‌ای به این چهره‌ها در شبکه‌های اجتماعی در پیش گرفته شد، و نتیجه‌ی آن، بی‌شباهت به تواب‌سازی نبود. شاید به همین دلیل است که علیه نسل‌کشی در غزه، تعداد قابل توجهی از هنرمندان، کنش‌گران و روشنفکران غربی موضع می‌گیرند اما همان‌ها کار که به قتل عام کودکان ایرانی با بمب و موشک اسرائیلی-آمریکایی می‌رسد، سکوت می‌کنند. به‌طور مشخص، در مورد غزه، انسجام بدنه‌ی دادخواه و عدم همراهی خودِ فلسطینیان با پروژه‌های صهیونیستی/امپریالیستی، راه را بر بهانه‌جویی غربی‌ها بست، حال آن‌که در مورد ایران، بخشی از دیاسپورا خود جاده‌صاف‌کنِ این سکوت یا استقبال از جنگ شده است. در مجموع اما به نظرم این‌ها آن‌قدری مهم نیست که اتحاد میان خود ما ایرانیان مقابل این حملات غیرقانونی به میهن‌مان مهم است.

متاسفانه موضع فمینیست‌های ایرانی در قبال این جنگ، یکسان نبوده است و شاهد چند دسته‌گی و افتادنِ فمینیستِ مدعیِ «جهان‌وطنی» و تلفیق شده در جامعه‌ی میزبان غربی، به جانِ معدود فمینیست‌های ضدجنگ در دیاسپورای ایرانی و جمع بزرگ‌تری از فمینیست‌های ضدجنگ که در ایران و زیر بمباران و موشکباران به سر می‌برند، هستیم. هدف نیز همچنان تواب‌سازی و شرمسارسازی است، تو گویی که کار دنیا برعکس شده و میهن‌دوستی باید موجب شرمساری باشد، نه خیانت به میهن!

زهرا باقری شاد، پژوهشگر دکترای مطالعات جنسیت، چندی پیش در مطلبی با عنوان «فمینیسم سوشیال‌مدیایی: سقوط اخلاقی در جنگ»[۸] در صفحه‌ی اینستاگرام خود، انتقاد صریحی را متوجه آن دسته از فمینیست‌های ایرانی‌ کرد که در مورد تجاوز امپریالیستی به ایران، سکوت پیشه کرده یا حتی به حمایت از آن برخاسته‌اند. او رسالت فمینیست‌ها را «ترویج مراقبت جمعی» دانسته و بر همین اساس، اعتراض خود را صراحتا متوجه این موضوع کرده بود که چرا «حتی یک بیانیه‌ی منسجم فمینیستی علیه جنگ منتشر نشد.»

چرا جنگ یک مسئله‌ی فمینیستی است

هر بار که کار به پاسخ دادن به این پرسش می‌رسد که «چرا فلسطین یا جنگ یک مسئله‌ی فمینیستی است»، خجالت‌زده می‌شوم. چرا که باور این‌که ما به‌عنوان فعالان حقوق زنان هنوز در نقطه‌ای هستیم که باید درباره‌ی چنین بدیهیاتی توضیح و استدلال بشنویم تا شاید قانع شویم، برایم دشوار است. اکنون که کار از نسل‌کشی در غزه نیز گذشته و به قتل عام کودکان دبستان شجره‌ی طیبه در ایران خودمان رسیده است، این شرم دوچندان می‌شود که حالا باید به فمینیست ایرانی توضیح دهیم که چرا تجاوز بیگانگان به میهن خودش را باید محکوم کند، تو فرض کن حتی اگر جنگ یک مسئله‌ی فمینیستی هم نمی‌بود!

نخستین اولویت هر فمینیست، مبارزه با تبعیض است. جودیت باتلر در کتاب «قاب‌هایی از جنگ: چه زمانی باید به سوگ زندگی نشست؟»[۹] تبعیض آشکاری را که جنگ باعث و بانی آن می‌شود، به این شکل توصیف می‌کند:

«از دید جنگ‌افروزان، جهان به وضوح به زندگی‌هایی که ارزش سوگواری دارد و زندگی‌هایی که چنین ارزشی ندارد، تقسیم شده است. آنها جنگ را با هدف دفاع از زندگی جوامع مشخصی به راه می‌اندازند؛ با هدف دفاع از آنها در مقابل زندگی دیگران – حتی اگر این دفاع به معنای گرفتنِ زندگیِ آن دیگران باشد.»

علاوه بر این، دلایل مهم دیگری نیز وجود دارد که جنگ را به یک مسئله و دغدغه‌ی فمینیستی تبدیل می‌کند. مثلا در همین جنگ، «طبق آخرین داده‌های رسمی که توسط سید جواد حسینی، رئیس سازمان بهزیستی ایران در فروردین ۱۴۰۵ اعلام شد، تنها در بازه‌ی زمانی کوتاه از ابتدای درگیری‌های نظامی اخیر در اسفند ۱۴۰۴ تا اوایل سال ۱۴۰۵، بیش از ۴۵ هزار تماس با اورژانس اجتماعی ۱۲۳ در سراسر کشور ثبت شده است. این رقم تکان ‌دهنده نشان می‌دهد که در شرایط جنگی، میانگین تماس‌ها برای گزارش آسیب‌های خانگی به شدت جابه‌جا شده است. اضطراب ناشی از ناامنی ملی، فشارهای اقتصادی ناشی از تحریم و جنگ، و فرسایش روانی مردان درگیر در تنش‌ها، مستقیما به محیط خانه پمپاژ می‌شود. گزارش‌ها نشان می‌دهد که در ماه‌های اخیر، سهم خشونت‌های جسمی و روانی علیه زنان در خانواده‌هایی که با بحران‌های معیشتی و ترس از آینده روبه‌رو هستند، به طرز چشمگیری بالا رفته است.»[۱۰]

حال بازگردیم به نقطه‌ی شروع این بحث و مسئله‌ی می‌تو (جنبش «من هم»).

اخیرا جمعی ده نفره متنی را تحت عنوان «بیانیه‌ی جمعی اعضای تیم می‌تو ایران پس از مصادره‌ی این پلتفرم توسط شقایق نوروزی» در اینستاگرام منتشر کرده‌اند. اما شقایق نوروزی چه کرده که مستحق چنین برخوردی باشد؟ از محتوای متن چنین برمی‌آید که علت انتشار آن، اختلاف نظر سیاسی این جمع با او بوده است. آنها نوشته‌اند: «شقایق نوروزی در ماه‌های اخیر بارها با اِعمال دیدگاه‌های سیاسی خود بر محتوای صفحه، عامدانه مواضع سیاسی خود را به‌عنوان موضع رسمی «می‌تو» القا کرده است…»

من دست‌ کم مواضع یکی از امضاکنندگان متن فوق را می‌شناسم که در مقطع جنگِ دوازده روزه، در شبکه‌های اجتماعی نوشته‌هایی از این دست داشت: «با افتخار بی‌وطنم!» و «این وطن هرگز برای من وطن نبود»، و به تمسخر فعالانی می‌پرداخت که نگران ایران و مردمش بودند.

شقایق نوروزی

شقایق نوروزی اما جز عمل به رسالت فمینیستی خود، راه دیگری در پیش نگرفته است. او را بسیار بیش از آن میزانی که پیش‌تر بابت اختلاف نظرم با کلیت جنبش «من هم»، نقدش می‌کردم، امروز بابت ایستادنِ تمام‌قدش مقابل تجاوز امپریالیستی به ایران و غزه، و حمایت بی‌دریغش از زنانِ تحت جنگ، می‌ستایم. اینجا اما نقد من به فردگرا بودن جنبش «من هم» شاید مصداق دقیق‌تری پیدا ‌کند: تقلیل دادن یک پلتفرم افشاگری خشونت جنسی به ابزاری برای تصفیه‌حساب سیاسی با فعالان ضدجنگ، فاجعه‌بارترین شکلِ سقوطِ فمینیسم فردگراست. این جمع ده نفره، به جای درک وضعیت اضطراریِ زنان زیر موشک و بمب (که طبق آمار بهزیستی خشونت خانگی علیه‌شان جهش یافته)، ترجیح می‌دهند پلتفرم را بابت موضع ضدجنگِ مدیر آن بایکوت کنند. این یعنی ترجیح دادنِ “منِ” فراری از مسئولیتِ ملی بر “ما”ی متعهد به نجات زنان در زمانه‌ی بحران.

این برخورد حذفی، نشان‌دهنده‌ی بحرانی عمیق‌تر در شیوه‌ی «مراقبت درون‌گروهی» در حلقه‌های اکتیویسم ماست. ما با حلقه‌هایی مواجهیم که در فضای اشتراکی شکل می‌گیرند، تصمیمات جمعی می‌گیرند، اما در لحظه‌ی بحران، هیچ مسئولیت‌پذیریِ جمعی برای صیانت از اعضای خود ندارند. در این ساختار معیوب، از فردی که به واسطه‌ی پذیرش مسئولیت (در اینجا مدیریت پلتفرم) در خط مقدم ایستاده و بیشترین فشارهای روانی، اجتماعی و حتی مالی را متحمل می‌شود، هیچ مراقبت جمعی صورت نمی‌گیرد؛ بلکه در نخستین چرخشِ سیاسی یا اختلاف نظر، همان حلقه‌ به عامل مضاعف فشار و طردِ فرد تبدیل می‌شود.
مسئله‌ی نگران‌کننده‌تر، عدم درکِ «وضعیت زمانه» از سوی این اعضا و جریانات مشابه است. چطور می‌توان پذیرفت در شرایطی که میهن زیر سایه‌ی هولناک جنگ و موشک‌باران است و فعالان ضدجنگ تحت شدیدترین ترورهای شخصیتی و فشارهای امنیتی و رسانه‌ای قرار دارند، یک جمع فمینیستی بیانیه‌ای صادر کند که خروجی عملی آن، هم‌راستا شدن با ماشین ترور و فشار علیه یک فعال ضدجنگ است؟

در تحلیل این رفتار، با دو گمانه‌زنیِ ساختاری مواجهیم: نخست این‌که این دست اقدامات، برخاسته از نوعی «نابیناییِ کانتکستچوال» (فقدان درکِ پیوند میان مسائل صنفی و کلان‌روندهای سیاسی) است که موقعیتِ حساس ملی را نادیده می‌گیرد؛ و دوم این‌که، این جریانات با درکِ فضای قطبی‌شده و فشارِ موجود بر فعالان ضدجنگ، به شکل دگرخواهانه‌ای از این “موقعیتِ تضعیف‌شده” برای پیشبرد تقابل‌های درون‌گروهی بهره‌برداری کرده‌اند.

فمینیسمِ بومی، مستقل و اصیل دقیقاً در همین مرزهای باریک تجلی می‌یابد؛ در حفظ ظرافت‌های «استقلالِ روایت‌گری» و عاملیتِ زنانه، بدون آن‌که کنشِ ما، ناخواسته به سوختِ موتورِ سرکوبِ ژئوپلیتیکی و جنگ‌طلبانه تبدیل شود.

نمودِ عینی‌ترِ این سقوطِ اخلاقی و تشکیلاتی، آنجایی آشکار می‌شود که امضاکنندگانِ بیانیه با استناد به چند مصاحبه، اتهامِ “امنیتی بودن” و “خطرناک بودن” را متوجه مدیر این پلتفرم می‌کنند؛ با این استدلال که بازوی روایت‌گری و اسنادِ قربانیان در دستِ فردی “نامطمئن” قرار دارد.

این شگرد، یعنی “امنیتی‌سازیِ” (Securitization) اختلافاتِ فکری و مدیریتی، یکی از آفت‌های دیرینه‌ی فضای کنش‌گری ماست. جریانی که تا دیروز در یک ساختارِ مشترک فعالیت می‌کرده، به محض بروز انشقاق سیاسی، به جای پایبندی به اصولِ شفافیت و نقدِ درون‌گروهی، به ابزارِ «انگ‌زنیِ امنیتی» متوسل می‌شود.

پارادوکس ماجرا اینجاست: در شرایطی که یک فعال ضدجنگ به دلیل مواضعش زیر ضربِ رسانه‌های هژمونیک قرار دارد، متهم کردن او به «امنیتی بودن» و «خطرناک جلوه دادنِ او برای راویان»، عملاً صادر کردنِ حواله‌ا‌ی برای تلاش به حذف او و بی‌اعتبار کردنِ تمام سوابقِ این پلتفرم است. این رویکرد، نه تنها کمکی به امنیتِ راویان و قربانیان خشونت نمی‌کند، بلکه با ویران کردنِ مرزهای اعتمادِ جمعی، پتانسیلِ افشاگریِ خشونتِ جنسیتی را پیش پای منفعتی کوتاه‌مدت و حذفی ذبح می‌کند.

از خاطر نبرده‌ایم که نخستین جنبش زنان ایران که روز ۹ آذر ۱۲۹۰ با اجتماع سیصد زن کفن‌پوش عضو  «انجمن مخدرات وطن» شکل گرفت، جنبشی استقلال‌طلبانه و ضداستعماری بود؛ زنانی که با پرچم‌ ایران در دست و تپانچه‌هایی پنهان زیر چادرهایشان، بر سر رئیس مجلس فریاد زدند که اگر نمایندگان توان ایستادگی در برابر روس‌ها را -پس از اولتیماتوم روسیه‌ی تزاری برای اخراج مورگان شوستر (خزانه‌دار کل ایران) – ندارند، اداره‌ی مملکت را به زنان بسپارند. زینت امین در برابر جمعیت، شعری در ستایش وطن خواند و زنان شعار «یا مرگ، یا استقلال» سر دادند.[۱۱]

شقایق نوروزی نیز با دفاع از استقلال میهنش مقابل متجاوزین، جز به مسیر وفاداری به فمینیسم بومی قدم نگذاشته است. صدالبته این به کاسبانِ فمینیسمِ پروژه‌ایِ دیاسپورا سنگین خواهد آمد اما روی سخن من در اینجا با اعضایی از تیم می‌تو است که مستقل و دغدغه‌مندِ حقوق زنان اند و صرفا بر سر اختلافات شخصی به او تاخته‌اند: بدون اتحادی فمینیستی، ما هیچ کاری از پیش نخواهیم برد، آن هم در دوران جنگ که خشونت بر زنان دوچندان می‌رود؛ و بدون بازتعریف اهداف‌مان در شرایط جنگ، چنین اتحادی میسر نخواهد شد.


[۱] وقتی شخصی سیاسی نمی‌شود/من هم؛ جنگی برای زنان یا میان زنان؟، سپیده جدیری، ۲۵ آذر ۱۳۹۹، کانون زنان ایرانی: https://ir-women.com/17438

[2] ۱۰ سال گذشت: زندگی قربانیان تجاوز گروهی دهلی دگرگون شده است، دیویا آریا، ۱۷ آذر ۱۴۰۱، بی بی سی فارسی: https://www.bbc.com/persian/world-features-63889661

[3] وقتی کارد به استخوان زنان آرژانتین رسید:«یک زن کمتر هم نه!»، فرناز سیفی، July 03, 2018: https://telegra.ph/%D9%88%D9%82%D8%AA%DB%8C-%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%AF-%D8%A8%D9%87-%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86-%D8%B2%D9%86%D8%A7%D9%86-%D8%A2%D8%B1%DA%98%D8%A7%D9%86%D8%AA%DB%8C%D9%86-%D8%B1%D8%B3%DB%8C%D8%AF%DB%8C%DA%A9-%D8%B2%D9%86-%DA%A9%D9%85%D8%AA%D8%B1-%D9%87%D9%85-%D9%86%D9%87-07-03

[4] نقد‌های جودیت باتلر به جنبش «من هم»، ترجمه‌ی فرناز سیفی، ۲۸ تیر ۱۳۹۸، رادیو زمانه: https://www.radiozamaneh.com/456169

[5] صدها نویسنده و هنرمند جهان خواستار تحریم جمهوری اسلامی در عرصه‌های فرهنگی شدند، ۱۶ آذر ۱۴۰۱، رادیو فردا: https://www.radiofarda.com/a/32165351.html

[6] Women’s Antiwar Diplomacy During the Vietnam War, Jessica M. Frazier, Chapel Hill, The University of North Carolina Press, 2017

[7] What kind of feminism does war provoke? Cynthia Cockburn, 2009, Open Democracy, https://www.cynthiacockburn.org/BlogWhatFeminism.pdf

[8] https://www.instagram.com/p/DW3oTcoDIwB/?igsh=c2Y0dHRxd3h3NDV6

[9] Frames of War: When Is Life Grievable? Judith Butler, Verso; First Edition May 19, 2009.

[10] سایه سنگین چکمه‌ها بر سر خانه‌: چگونه جنگ، خشونت علیه زنان و کودکان را افزایش می‌دهد؟ ریحانه جولایی، ۲۰ اردیبهشت ۱۴۰۵، آوش: https://avash.ir/%D8%A8%D8%AE%D8%B4-%D8%A7%D8%AC%D8%AA%D9%85%D8%A7%D8%B9%DB%8C-5/88076-%DA%86%DA%AF%D9%88%D9%86%D9%87-%D8%AC%D9%86%DA%AF-%D8%AE%D8%B4%D9%88%D9%86%D8%AA-%D8%B9%D9%84%DB%8C%D9%87-%D8%B2%D9%86%D8%A7%D9%86-%DA%A9%D9%88%D8%AF%DA%A9%D8%A7%D9%86-%D8%B1%D8%A7-%D8%A7%D9%81%D8%B2%D8%A7%DB%8C%D8%B4-%D9%85%DB%8C-%D8%AF%D9%87%D8%AF

[11]زینت امین – دانشنامه الکترونیکی زنان، سازمان اسناد و کتابخانه ملی ایران: https://portals.nlai.ir/zanan/index.php?title=%D8%B2%DB%8C%D9%86%D8%AA_%D8%A7%D9%85%DB%8C%D9%86&direction=prev&oldid=6475

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش جفنگ استفاده می‌کند. درباره چگونگی پردازش داده‌های دیدگاه خود بیشتر بدانید.