بومیان کلمبیا درباره‌ی فلسطین به ما می‌آموزند

زمین، مسئولیت و مبارزه برای آینده

بومیان کلمبیا یادآوری می‌کنند که کارزار خشونت‌آمیز دولت کلمبیا علیه آنها، که به طرح‌های ضدشورش و عملیات‌های نظامی پیوند خورده بود، هزاران نفر را کشته و بسیاری را ربوده یا به آوارگی کشانده است.

آزاده ثبوت*

کانون زنان ایرانی

توضیح نویسنده: این متن برای گرامی داشت نهم اوت، روز جهانی مردمان بومی و ارج گذاری حقوق، دانش، فرهنگ و مبارزات آنها در سراسر جهان نوشته شده است.

دیوار نگاره ای در بوگوتا پایتخت کلمبیا

منطقه‌ی پوتومایو در جنوب کلمبیا، که نامش از واژه‌ای در زبان کچوا به‌معنای «رود خروشان» گرفته شده، برای برخی دروازه‌ای مقدس به آمازون است، اما برای برخی دیگر میدان‌های نفتی و پایگاه‌های نظامی است. این تفاوت نگاه، در قلب منازعات و مبارزات بومی قرار دارد.

آدیلا خینت مرا پاز یک رهبر بومی و هماهنگ‌کننده‌ی «کویراکوا مای ییخا» (گارد بومی) از مردم سیونا در منطقه‌ی بوئناویستا در پورتو آسیس، پوتومایو، در مرز کلمبیا و اکوادور است. او هر صبح با یک دغدغه از خواب بیدار می‌شود- حفاظت از سرزمینش در پورتو آسیس، پوتومایو. اما این کار آسان نیست. او همراه با ۴۴ داوطلب دیگر از گارد بومی، مسئول حفاظت از  ۴۵۰۰ هکتار از منطقه‌ی بوئناویستا است؛ سرزمین اصلی مردم سیونا که با نام زیوباین نیز شناخته می‌شوند

از میان چهار هماهنگ‌کننده، او تنها زن است. همچنین او نخستین زن شهردار این گارد بین سال‌های ۲۰۱۹ تا ۲۰۲۰ بوده، و اکنون رهبری نگهبانان سرزمین را بر عهده دارد،کسانی که با قاچاق مواد مخدر، درگیری‌های مسلحانه، مین‌های زمینی و بیش از همه فشار فعالیت‌های استخراجی مقابله می‌کنند

جوامع بومی در آمازون از سال ۲۰۱۴ به‌دلیل استخراج نفت در مناطق مجاور، با آلودگی آب مواجه شده‌اند؛ امری که به گفته‌ی مرا پاز، بر سلامت جوامع و کریدورهای حیات‌وحش تأثیر گذاشته است. مهم‌ترین مکان‌های مقدس جامعه‌ی بوئناویستا با دفع زباله‌های شرکت‌های نفتی آلوده شده‌اند.

مرا پاز می‌گوید: شرکت اطراف سرزمین ما شکاف‌هایی ایجاد کرد و کریدورهای حیات‌وحش را که منبع حیات هستند تخریب کرد؛ همان مکان‌هایی که آب ما از آن‌ها تأمین می‌شود، گیاهانی که ما را تغذیه می‌کنند و حیواناتی که با ما زندگی می‌کنند. آن‌ها زباله‌های سمی را رها کردند و منطقه را آلوده ساختند

برای مثال، در سال ۲۰۱۵ لوله‌ای از کف رودخانه عبور می‌کرد و از رود پوتومایو می‌گذشت. با وجود خسارات و شکایات، هیچ جبرانی صورت نگرفت. گاهی بوی ناشی از زباله‌ها غیرقابل تحمل است. این فقط نمونه‌ای از آسیب‌های گسترده به بخش کوچکی از سرزمین ماست – جایی که دیگر حتی نمی‌توانیم از  آب آن استفاده  کنیم.

در نتیجه، زنان دیگر نمی‌توانند به رودخانه بروند یا در آن شست‌وشو کنند، زیرا عفونت‌های پوستی و زنانه افزایش یافته است. دیگر نمی‌توان آب را نوشید. بنابراین، منتظر باران می‌مانیم تا آب باران جمع کنیم و بنوشیم.

ما ناچاریم ریسک کنیم. دولتی برای حفاظت از ما وجود ندارد، بنابراین خودمان مسئولیم. زمین ما شریان حیاتی ماست و ما همچنان از آن مراقبت خواهیم کرد.

آدیلا خینت مرا پاز  رهبر بومی  مردم سیونا در مرز کلمبیا/اکوادور

اقتصاد سیاسی زمین: شرکت‌های نفتی، خشونت و استعمار معاصر

کلمبیا در سال‌های اخیر به‌طور مداوم مرگبارترین کشور جهان برای مدافعان زمین و محیط زیست باقی مانده است؛ به‌طوری‌که در سال ۲۰۲۴، دست‌کم ۴۸ مدافع محیط زیست در این کشور کشته شدند. رقمی که حدود یک‌سوم کل موارد جهانی را تشکیل می‌دهد، در حالی‌که در همان سال در سطح جهان حدود ۱۴۶ مورد قتل یا ناپدیدسازی ثبت شده است. این خشونت نه تصادفی است و نه پراکنده، بلکه به‌طور مستقیم با گسترش اقتصادهای استخراجی، سلب زمین و منازعات عمیق بر سر سرزمین گره خورده است. خشونتی که مدافعان زمین در کلمبیا با آن مواجه‌اند، نه یک پدیده‌ی پراکنده، بلکه بخشی از یک ساختار گسترده‌تر است، ساختاری که می‌توان آن را اقتصاد سیاسی کنترل زمین نامید. در این چارچوب، زمین نه به‌عنوان یک رابطه‌ی زنده، بلکه به‌عنوان منبعی برای استخراج، سرمایه‌گذاری و انباشت سرمایه تعریف می‌شود

در مناطقی مانند پوتومایو در قلب آمازون، این منطق به‌وضوح قابل مشاهده است. سرزمین‌هایی که برای مردمان بومی همچون سیونا محل زندگی، معنویت و تداوم فرهنگی‌اند، هم‌زمان به‌عنوان «بلوک‌های نفتی» بازتعریف شده‌اند. دولت‌ها، در پیوند با سرمایه‌ی جهانی، حقوق استخراج را به شرکت‌های چندملیتی واگذار می‌کنند در شرایطی که همان جوامع بومی از سوی نهادهای حقوقی به‌عنوان در معرض «نابودی فیزیکی و فرهنگی» شناخته شده‌اند.

در این میان، شرکت‌هایی مانند جیو پارک  که عملیات گسترده‌ای در پوتومایو دارد، نمونه‌ای از این پیوند میان سرمایه، زمین و خشونت هستند. گزارش‌ها نشان می‌دهند که توسعه‌ی صنعت نفت در این منطقه با تشدید درگیری‌های مسلحانه و فشار بر جوامع محلی همراه بوده است. در گزارش‌های متعدد، فعالیت‌های شرکت‌های نفتی کانادایی ، با تهدید و حمله به مدافعان زمین و پیگرد قضایی فعالان محلی همراه بوده است. همچنین این فعالیت‌ها به تخریب زیست‌محیطی گسترده در مناطق مورد استخراج انجامیده است.

فلسطین نه یک استثنا،یک جلوه‌ آشکار

خشونت علیه مدافعان زمین در کلمبیا را نمی‌توان بدون درک نقش شرکت‌های چندملیتی و اقتصاد استخراجی فهمید؛ این خشونت بخشی از یک نظم جهانی است که زمین را به منبعی برای انباشت سرمایه تبدیل می‌کند و برای تحقق این امر، ناگزیر به سرکوب، حذف و بی‌ثبات‌سازی جوامعی است که رابطه‌ای دیگر با زمین دارند. دقیقاً در همین‌جا است که پیوند آن با فلسطین آشکار می‌شود: فلسطین نه یک استثنا، بلکه یکی از آشکارترین جلوه‌های همین منطق جهانی است. منطقی که در آن، کنترل زمین همواره با خشونت علیه مردمانی همراه است که از رابطه‌ی خود با آن دست نمی‌کشند.

کارلوس عضو گارد بومی ناسا بود؛ گاردی که بی‌سلاح از قلمروهای بومی محافظت می‌کند و مشروعیت خود را نه از قدرت نظامی، بلکه از مسئولیتی جمعی نسبت به زمین می‌گیرد. برای مردم ناسا، زمین و جنگل دارایی نیستند؛ امانتی‌اند که از نسل‌های آینده به آنان سپرده شده است. در برخی آیین‌ها، بند ناف کودک زیر سنگ‌های آتش مقدس، «تولپا»، دفن می‌شود تا پیوند او با قلمرو نیاکانی از همان آغاز تثبیت شود. از همین رو، نگهبانی از سرزمین صرفاً دفاع از مرزها نیست، بلکه حفاظت از شیوه‌ای از زندگی، از حافظه، و از شبکه‌ای از روابط انسانی و غیرانسانی است که حیات جمعی را ممکن می‌سازد.

همکارانش روایت می‌کنند که کارلوس تمام وجودش را وقف گارد بومی کرده بود. او شب‌ها برای گشت‌زنی از خواب برمی‌خاست و در برابر گروه‌های مسلحی می‌ایستاد که از اقتصاد کوکا و تخریب جنگل‌ها سود می‌بردند. اعضای گارد تنها عصاهای نمادین خود را حمل می‌کردند که نشانه‌هایی از هویت و مسئولیت بود ونه ابزار جنگ. برای آنان، مسئله صرفاً اقتصاد مواد مخدر نبود؛ گیاه کوکا که در بسیاری از سنت‌های بومی جایگاهی مقدس دارد، در کنترل شبکه‌های مسلح به اقتصادی خشونت بار و مخرب بدل شده بود. هنگامی که کارلوس و دیگر اعضای گارد بوته‌های کوکا را نابود کردند و تصاویر آن را منتشر ساختند، تهدیدها آغاز شد و سرانجام او جان خود را از دست داد. مرگ کارلوس را نمی‌توان صرفاً قتل یک فعال محیط‌زیست یا مدافع حقوق بومی دانست؛ زیرا آنچه هدف قرار گرفت، خودِ رابطه‌ای بود که او از آن پاسداری می‌کرد

دختر کارلوس در مراسم وداغ با پدر

تصویری که دشوار می‌توان از خاطر برد، دختر کارلوس است که پیش از خاک‌سپاری به پدرش می‌نگرد، در حالی که خانواده‌اش کنار تابوت اشک می‌ریزند. اما حتی این سوگ نیز تنها شخصی نیست؛ بازگرداندن بدن او به خاک، نوعی بازگشت به همان سرزمینی است که عمر خود را صرف پاسداری از آن کرد. همان‌گونه که یکی از رهبران بومی گفت: «مرگ کارلوس بیهوده نبود؛ جوانان راه او را ادامه خواهند داد.»

دوست کارلوس در حالی که کوفیه فلسطینی به گردن آویخته استدر مراسم خاکسپاری او دعا می خواند.

کلمبیا: حافظهٔ خشونت و هم‌سرنوشتی با فلسطین 

فعالان بومی یادآوری می‌کنند که کارزار خشونت‌آمیز دولت کلمبیا علیه بومیان، که به طرح‌های ضدشورش و عملیات‌های نظامی پیوند خورده بود، هزاران نفر را کشته و بسیاری را ربوده یا به آوارگی کشانده است. این حافظهٔ خشونت هنوز زنده است و در روایت‌های بومی از سرزمین، امنیت و بقا حضور دارد.

بسیاری از فعالان بومی، رفتار با فلسطینیان در غزه و کرانهٔ باختری را با اشغال سرزمین  خود مقایسه کرده‌اند. به گفتهٔ آنان ایجاد و توسعهٔ مستعمره‌نشین‌ها و ناتوانی ساختار سیاسی فلسطینی در اعمال کنترل بر قلمرو خود، وضعیتی را یادآور می‌شود که جوامع بومی در بخش‌هایی از آمریکای لاتین تجربه کرده‌اند؛ وضعیتی که در آن زمین به محل مداخله و کنترل بیرونی تبدیل می‌شود و جوامع محلی برای حفظ پیوند خود با آن ناگزیر به مقاومت می‌شوند.

ساسا کوکورو، عضو ملت بومی ناسا در کلمبیا، این هم‌سرنوشتی را چنین بیان می‌کند: «حقِ فلسطینیان برای زیستن بر سرزمینشان زیر حمله قرار گرفته است؛ درست همان‌گونه که از ما خواسته می‌شود سرزمین خود را ترک کنیم. این عادلانه نیست.» او توضیح می‌دهد که بسیاری از ملت‌های بومی در کلمبیا همچنان در حال بازیابی هویت خود پس از دهه‌ها خشونت‌اند:

«در کشور ما ۱۱۵ ملت بومی وجود دارد و بسیاری از آن‌ها تنها اکنون، پس از دهه‌ها کوچ اجباری، در حال بازیابی هویت

خویش‌اند. مبارزه برای سرزمین‌های بومی همچنان ادامه دارد.»

شورای بومی منطقه‌ی کائوکا از همان نخستین ماه های نسل کشی اعلام کرد:«مبارزه‌ی مردم فلسطین، مبارزه‌ی همه‌ی مردمان بومی است.»

همبستگی میان ملت‌های بومی در آمریکای لاتین پس از نسل کشی عزه

از زمان آغاز نسل‌کشی در غزه در ماه اکتبر ۲۰۲۳، موجی از همبستگی در میان ملت‌های بومی در آمریکای لاتین شکل گرفته است؛ در برزیل، مکزیک و کلمبیا، جوامع بومی در همبستگی با فلسطین به خیابان‌ها آمده‌اند – همبستگی‌ای که بر پایه‌ی بازشناسی تجربه‌ای مشترک از استعمار، سلب زمین و حذف هویت شکل گرفته است. در تظاهرات شهرهایی مانند بوگوتا، بومیان—از جمله مردم امبرا که خود به‌دلیل درگیری‌های مسلحانه و سلب سرزمین با دشواری‌های جدی مواجه‌اند—در کنار حامیان فلسطین حضور یافته و پرچم فلسطین را حمل کرده‌اند. این همبستگی تنها به حضور در خیابان محدود نمانده، بلکه در قالب بیانیه‌ها و نامه‌های رسمی نیز بیان شده است؛ از جمله نامه‌ای که در ماه نوامبر توسط شورای منطقه‌ای بومی کائوکا (CRIC)، نماینده‌ی هشت گروه بومی، منتشر شد و در ۴ دسامبر با تأکید بر «همبستگی کامل و عمیق» با مردم فلسطین اعلام کرد: «مبارزه‌ی مردم فلسطین، مبارزه‌ی همه‌ی مردمان بومی است.» آنان نوشتند: «ما به‌عنوان مردمان بومی، کاملاً با رنج مردم فلسطین همذات‌پنداری می‌کنیم، زیرا این وضعیت ما را به یاد نسل‌کشی‌ای می‌اندازد که خودمان تجربه کرده‌ایم.»

در سه سال گذشته، بسیاری از گروه‌های بومی آمازون برای جمع‌آوری کمک و ارسال آن به فلسطین  مشارکت داشته اند. این همبستگی نشان می‌دهد که پیوند با فلسطین از سطح همدردی فراتر رفته و به بازشناسی یک تجربه‌ی تاریخی مشترک رسیده است. برای این جوامع، فلسطین مسئله‌ای دوردست نیست، بلکه آینه‌ای از تاریخ خودشان است—تاریخی که در آن استعمار،سلب زمین و حذف شیوه‌های زیستن، تجربه‌ای تکرارشونده بوده است. در این پیوند، زمین به نقطه‌ی تلاقی مبارزات بدل می‌شود؛ جایی که مقاومت نه فقط در برابر اشغال، بلکه در برابر منطق جهانیِ استخراج، سلطه و گسست از زیست بوم شکل می‌گیرد.

تظاهرات همبستگی با فلسطین در بوگوتا پایتخت کلمبیا  

در آمازون، مبارزه علیه حفاری نفت و تخریب جنگل‌ها، تلاشی برای حفظ زمین به‌عنوان بستر حیات و رابطه است. در فلسطین نیز، مبارزه نه صرفاً برای حقوق سیاسی، بلکه برای بازپس‌گیری رابطه‌ای گسسته‌شده با زمین جریان دارد. در هر دو زمینه، زمین نه به‌عنوان منبعی برای استخراج، بلکه به‌عنوان موجودیتی زنده و حامل حافظه فهم می‌شود. جوه ساوکا گورروته، یکی از رهبران بومی، می‌گوید: «در کشور ما ۱۱۵ ملت بومی وجود دارد و بسیاری از آن‌ها تازه پس از دهه‌ها سکوت اجباری، هویت خود را بازمی‌یابند. مبارزه برای سرزمین‌های بومی، مبارزه‌ای مداوم است.» او در پیوند با فلسطین می‌افزاید: «سال‌هاست که زمین‌های فلسطینی را با دیوارها و حصارها محدود کرده‌اند. این شبیه آپارتاید است… و حالا می‌خواهند آن‌ها را بیرون کنند. این عادلانه نیست.» و در ادامه، با اشاره به وضعیت کلمبیا، می‌گوید: «سال‌هاست که دولت‌ها مجوز استخراج طلا، نقره و زغال‌سنگ را در سرزمین‌های ما صادر کرده‌اند… برخی از این پروژه‌ها آسیب‌های جبران‌ناپذیری به زمین‌های بومی وارد کرده‌اند.»

اودیرلی فیدلیس، فعال بومی از مردم کاینگانگ، نیز این هم‌پوشانی را چنین توصیف می‌کند: «وضعیت در غزه غیرقابل‌تحمل شده است… ما با همان نوع تبعیضی روبه‌رو هستیم که آن‌ها هر روز تجربه می‌کنند. ما در سرزمین‌های خود محصور شده‌ایم و هیچ سیاستی برای حمایت از ما وجود ندارد. حقوق و حاکمیت ما دائماً نقض می‌شود.» او می‌افزاید: «ما برای انجام هر کاری باید از ستمگر اجازه بگیریم… ما خود را شبیه فلسطینی‌ها می‌بینیم، در محاصره. و همان‌گونه که آن‌ها مقاومت می‌کنند، ما نیز مقاومت خواهیم کرد.»

از این منظر، حضور پرچم فلسطین در دل اعتراضات بومیان آمازون صرفاً یک ژست سیاسی نیست، بلکه بیانگر درکی عمیق از تداوم ساختارهای استعمار در مقیاسی جهانی است. این همبستگی نشان می‌دهد که چگونه مبارزات بومی، فلسطین را نه به‌عنوان یک استثنا، بلکه به‌عنوان بخشی از جغرافیای گسترده‌تری از مقاومت علیه استعمار می‌فهمند.

تظاهرات بومیان کلمبیا در همبستگی با فلسطین                                

در چنین زمینه‌ای، در حالی که مبارزات بومی در سراسر جهان با مبارزه‌ی مردم فلسطین هم‌پیمان می‌شوند، قدرت‌های استعماری و نواستعماری چاره‌ای جز هم‌پیمانی با استعمار صهیونیستی ندارند. نسل کشی در غزه موجی از همبستگی جهانی را برانگیخته است کهیادآور اوج جنبش‌های رهایی‌بخش ضداستعماری در دهه‌های گذشته است.

از این‌رو، این لحظه‌ی تاریخی باید مغتنم شمرده شود؛ نه فقط به‌خاطر غزه و مردم فلسطین، بلکه به‌خاطر آزادی و عدالت در سراسر جهان. اینکه چگونه فلسطین دوباره جنبش‌های بومی و ضداستعماری را به هم پیوند داده، بیش از آن‌که صرفاً یک لحظه‌ی سیاسی باشد، نوعی یادآوری است—یادآوری اینکه استعمار، در هرجا، پیش از هر چیز درباره‌ی زمین است.

در کلمبیا، آدیلا مرا پاز می‌گوید: «بدون زمین، ما بومی نیستیم.» این جمله در فلسطین نیز پژواک دارد. زمین چیزی بیرونی نیست؛ چیزی نیست که بتوان آن را از زندگی جدا کرد. زمین همان زندگی است. شاید آنچه این مبارزات را به هم پیوند می‌دهد، نه فقط تجربه‌ی خشونت، بلکه نوع خاصی از رابطه با زمین باشد. در کلمبیا، زنان بومی درخت می‌کارند و از جنگل مراقبت می‌کنند—نه به‌عنوان «منابع»، بلکه به‌عنوان چیزی که به آن تعلق دارند. در غزه،  فلسطینی ها به زمین های ویران‌شده‌شان بازمی‌گردند و حتی در وضعیت محاصره  آن را کشت می‌کنند، این‌ها صرفاً اعمال بقا نیستند بلکه اصراری بر تداوم رابطه‌اند. در مقابل، در کلمبیا شرکت‌های نفتی زمین را تکه‌تکه و آلوده می‌کنند و به کالایی قابل استخراج بدل می‌سازند. روش‌ها متفاوت‌اند، اما منطق یکی است: قطع رابطه و تبدیل زمین به چیزی بی‌جان که می‌توان آن را کنترل کرد. با این حال، در هر دو جا، چیزی در برابر این منطق مقاومت می‌کند در کنش‌های روزمره‌ای چون کاشتن، مراقبت کردن و بازگشتن. همین کنش‌های به‌ظاهر کوچک، امکان شکل‌گیری جهانی دیگر را فراهم می‌کنند.

همبستگی با فلسطین و «بازخیزش بومی»

از این رو، همبستگی با فلسطین را می‌توان بخشی از آنچه «بازخیزش بومی» نامیده می‌شود دانست. جنبشی برای بازسازی رابطه‌ای غیر‌استخراجی و مبتنی بر پیوند با زمین.
دکتررمزی بارود  نویسنده و تاریخ نگار فلسطینی تأکید می‌کند که فلسطین امروز به نقطه‌ی کانونی احیای همبستگی‌های جهانی ضداستعماری بدل شده است. در این چارچوب، آنچه در فلسطین رخ می‌دهد نه استثنا، بلکه تداوم همان منطق استعمار مستعمره نشین است که در آمازون و دیگر نقاط جهان نیز عمل کرده است..در نتیجه فلسطین نه تنهایک مبارزه‌ی محلی، بلکه گره‌گاه جهانیِ مبارزات برای زمین، حاکمیت و رهایی است. از همین‌رواهمیت آن فراتر از خود فلسطین می‌رود و بازاندیشی در معنای عدالت؛ عدالتی که نه در حقوق انتزاعی، بلکه در بازپس‌گیری رابطه با زمین تحقق می‌یابد را ممکن می سازد.در این لحظه‌ی تاریخی، همبستگی‌ای در حال شکل‌گیری است که از مرزها عبور کرده است.

ما خود را در فلسطینیان می‌بینیم

 همبستگی‌ای که نه بر پایه‌ی همدردی صرف، بلکه بر اساس تجربه‌ی مشترک سلب زمین و گسست از آن است. یکی از فعالان بومی در استرالیا می‌گوید: «من واقعاً باور دارم که فلسطین جرقه‌ای در میان مردمان بومی در سراسر جهان افروخته است… ما خود را در فلسطینیان می‌بینیم. نوعی استعمارزدایی از ذهن در مقیاسی جهانی در حال شکل‌گیری است.» (۲۸ مه ۲۰۲۵) این استعمارزدایی از ذهن، گسستی است از چارچوب‌هایی که زمین را به ملک و رابطه را به مالکیت فروکاسته‌اند و نشانه‌ی ظهور فهمی دیگر از جهان: فهمی ریشه‌دار در زمین، در مراقبت، و در تداوم میان‌نسلی

نه ایستادن «برای» دیگری، بلکه شناختن خود در دیگری


اینجا همبستگی بومی جهانی معنایی عمیق‌تر پیدا می‌کند: نه ایستادن «برای» دیگری، بلکه شناختن خود در دیگری، بر پایه‌ی تجربه‌های مشترک سلب زمین و اصرار بر حفظ رابطه با آن. از آمازون تا فلسطین، آنچه این مبارزات را به هم پیوند می‌دهد صرفاً استعمار یا مقاومت نیست، بلکه نوعی فهم مشترک از زمین است زمینی که نه فقط محل زندگی، بلکه بنیان هویت، حافظه و تداوم است. در برابر منطق جهانی استخراج و کنترل، چیزی سرسختانه باقی می‌ماند: اینکه زمین را نمی‌توان به‌طور کامل از کسانی که با آن زندگی می‌کنند جدا کرد، و اینکه حتی در دل خشونت و ویرانی، این رابطه ادامه می‌یابد. این تداوم در کنش‌هایی به‌ظاهر کوچک مانند کِشتن، مراقبت کردن و ماندن دقیقاً همان جایی است که شکل دیگری از جهان حفظ می‌شود. در این چارچوب، عدالت دیگر نمی‌تواند صرفاً در زبان حقوق تعریف شود؛ زیرا اگر از زمین جدا شود، تهی می‌شود. همان‌طور که درویش می‌نویسد، «وطن، زمین و حق است با هم» و بدون بازپس‌گیری زمین، حق نیز هرگز به‌طور کاملباز نخواهد گشت. .

زمین، مسئولیت و آینده‌های جمعی

دو سال پیش تصویری بسیار تأثیرگذار در اینستاگرام دیدم؛ تصویری از قطعه‌ای کوچک از زمین در غزه، بدون حضور انسان،اما حامل روایتی از مردی که به خانه‌ی ویران‌شده‌اش بازگشته و خاک زمینش را کِشت کرده بود. نام او یحیی بشیر است.

او می‌نویسد:”آوارِ حملات هوایی اسرائیل را کنار زدم، خاک را شخم زدم و بذر کاشتم. اینجا خانه‌ی ماست، سرزمین ماست. همه‌چیز دوباره زیباتر از قبل بازخواهد گشت.”

این کنش در نگاه نخست شاید صرفاً تلاشی برای بقا یا بازسازی زندگی روزمره به نظر برسد، اما معنایی عمیق‌تر در خود دارد. او زمین را همچون فضایی خالی که باید پس از جنگ دوباره احیا شود نمی‌بیند؛ بلکه به رابطه‌ای بازمی‌گردد که خشونت استعماری در پی گسستن آن بوده است. کِشتن در اینجا نه پاک‌کردن ویرانی، بلکه زیستن در دل آن و امتناع از ترک رابطه با زمین است. بازگشت او به خاک، نوعی بازپس‌گیریِ حضور است؛ تأکیدی بر اینکه حتی نسل کشی نیز نمی‌تواند این پیوند را به‌طور کامل از میان ببرد

آنچه در این تصویر برجسته است، این است که این مرد چگونه در میانه نسل کشیبه کار بر روی زمینش ادامه داده. چرا که اکنون فصل  کشت است. تصویر او نشان می‌دهد که در فلسطین چه می‌گذرد؛ گاهی چنین تصویری حتی بیش از تصاویر دیگر پیوند عمیق مردمان بومی با زمین را نشان دهد.

زمین و گیاهان نیز رنج و تروما را در خود ثبت می‌کنند، تصویر زمین یحیی بشیر نشان‌دهنده‌ی نوعی مسئولیتِ مراقبت است.این تصویر نشان می دهد مردمان بومی در کنش‌های خود با زمین یکی هستند و در مراقبت از آن، رابطه‌ای مبتنی بر قدرت ندارند-برای مثال، مالکیت و برخورد با زمین همچون یک کالا یا دارایی نیست.

آنچه در این تصویر مرا به فکر وا می دارد نه خوش‌بینی آن، بلکه مفهوم تداوم در آن است. اذعان به اینکه خشونت استعماری به تازگی آغاز نشده، نسل‌هاست که ادامه دارد. وقتی رابطه‌ای مبتنی بر مراقبت با زمین داشته باشی، این همان کاری است که انجام می‌دهی. اگر کودکت در شرایط محاصره بیمار شود، از او مراقبت می‌کنی؛ در هر شرایطی تمام تلاش خود را می‌کنی. این چرخه‌ای از زندگی است که ادامه دارد، و تلاش یحیی در روزهای نسل کشی، نوعی مراقبت از زمین زخمی است.

به‌جای آن‌که تمرکز صرف بر این باشد که  نسل کشی چگونه باید یادمان‌سازی شود، اقتصاد چگونه باید ترمیم شود، و زمین چگونه باید دوباره «کامل» و «مولد» گردد که همه‌ی این‌ها گفتمان رسمی بازسازی را تشکیل می دهد-آنچه از سوی فلسطینی ها اتفاق می افتد بازگشت واقعی به زمین است: آماده‌سازی سالانه‌ی آن و ماندن در چرخه‌ها. این کنشِ بازگشت به زمین در فلسطین و آماده‌سازی آن برای فصل بعد، یکی از مهم‌ترین کنش‌هایی است که در دل نسل‌کشی رخ می‌دهد، چرا که نه صرفاً به ویرانی اشاره دارد و نه فقط به وحشت‌های پس از آن، بلکه بر تداوم رابطه تأکید می‌کند. رابطه با زمین.

این «فداکاری» در معنای انتزاعی آن نیست. این کنش است. تکرار است. چرخه است

از جوامع بومی در کلمبیا تا کشاورزان فلسطینی، این منطقِ مراقبت، میان‌نسلی است. بذرها تنها برای برداشت سال آینده کاشته نمی‌شوند، بلکه برای آینده‌هایی که شاید هرگز دیده نشوند. درختانی کاشته می‌شوند که دهه‌ها، حتی قرن‌ها بعد به بار خواهند نشست.

این امر در تضاد آشکار با منطق زمانی سرمایه‌داری است، که کنش را به اکنون و به فرد محدود می‌کند. سرمایه‌داری ما را به اندیشیدن در چارچوب بقا و منفعت فردی و کوتاه‌مدت عادت می‌دهد، و ما را از جوامع گذشته و آینده جدا می‌سازد.  

اما جمع‌گرایی، آن‌گونه که از خلال مبارزات بومی می‌آموزیم چیز دیگری است.جمع‌گرایی صرفاً کاری برای «دیگری» نیست. بلکه درک این است که «خود» همواره درون یک تداوم قرار دارد. تداومِ نیاکان،زمین، و نسل‌های آینده. اندیشیدن فراتر از فرد، صرفاً ایثار نیست؛ نوعی رابطه‌ی متقابل در مراقبت از زمین، شرایط امکان حیات  – بوم‌شناختی، اجتماعی و سیاسی – حفظ می‌شود.

به همین دلیل است که مقاومت فلسطینی را نمی‌توان صرفاً در چارچوب نتایج فوری فهمید. بسیاری مقاومت می‌کنند با این آگاهی که ممکن است در طول عمر خود فلسطین آزاد را نبینند. اما چنان عمل می‌کنند که گویی آزادی هم اکنون ممکن است، و در عین حال، به مبارزه متعهد می‌مانند حتی اگر تحقق آن به تعویق افتد. این دوگانگی زمانی – میان فوریت و تداوم -آن چیزی است که مبارزه‌ی جمعی را زنده نگه می‌دارد.

یک منطق مشترک:یکی در غزه و دیگری در کائوکای کلمبیا

یحیی بشیر و کارلوس، هرچند در دو جغرافیای متفاوت زندگی می‌کنند، در دو سوی یک منطق مشترک ایستاده‌اند. یکی در غزه، در میان ویرانیِ ناشی از نسل کشی و محاصره نظامی و دیگری در کائوکای کلمبیا، در میانه‌ی خشونت مسلحانه، اقتصاد استخراجی و جنگ بر سر قلمرو. اما آنچه این دو روایت را به هم پیوند می‌دهد، صرفاً تجربه‌ی خشونت نیست؛ بلکه نوعی رابطه با زمین است که در هر دو مورد، موضوع اصلیِ تهدید قرار می‌گیرد.

وقتی روایت‌های پوتومایو و غزه را کنار هم می‌گذاریم، آنچه برجسته می‌شود صرفاً خشونت استعماری نیست، بلکه شکل‌گیری نوعی مقاومت و همبستگی بومی است که دقیقاً در پاسخ به همین خشونت پدید می‌آید. این همبستگی نه امری انتزاعی، بلکه پاسخی مادی به شرایطی است که زمین را به موضوع استخراج و کنترل تبدیل می‌کند؛ در پوتومایو، همان‌گونه که در بسیاری از مناطق آمازون، شرکت‌های نفتی، دولت و حتی نهادهای بین‌المللی در راستایی قرار می‌گیرند که زمین را به منبعی برای بهره‌برداری تقلیل می‌دهد، در حالی که جوامع بومی برای حفظ رابطه‌ای با زمین مبارزه می‌کنند رابطه‌ای که هویت، معنویت و تداوم جمعی آن‌ها را شکل می‌دهد. از این‌رو، این مبارزه نه فقط درباره‌ی نفت، بلکه درباره‌ی این است که چه کسی حق دارد درباره‌ی زمین تصمیم بگیرد و اساساً زمین چیست: برای نهادهای قدرت «بلوک نفتی»، و برای جوامع بومی خودِ زندگی. در همین نقطه است که این روایت به فلسطین پیوند می‌خورد؛ جایی که اشکال مختلف مداخله سیاسی، نظامی و «توسعه‌ای» در نهایت به یک هدف مشترک می‌رسند: قطع رابطه‌ی مردم با زمین از طریق مصادره، محاصره و کنترل. اما همان‌طور که در پوتومایو مقاومت از دل این فشارها شکل می‌گیرد، در فلسطین نیز بازگشت به زمین در کِشتن، مراقبت کردن و ماندن به کنشی از مقاومت تبدیل می‌شود.

یحیی با بازگشت و کِشتن، و کارلوس با نگهبانی و ماندن، هر دو از جهانی دفاع می‌کنند که در آن زمین ملک نیست، بلکه رابطه است. این دو روایت، با وجود فاصله‌ی جغرافیایی‌شان، نه به‌خاطر شباهت ساده‌ی رنج، بلکه به‌دلیل دفاع مشترک از امکان زیستن با زمین در کنار یکدیگر طنین می‌اندازند

در نگاه بومی، زمین  یک آرشیو است. خاک، گیاهان، و ویرانه‌ها حامل حافظه‌اند. و به همین دلیل، بازگشت به زمین-شخم زدن کاشتن، و ماندن-کنشی عمیقاً سیاسی است؛ کنشی نه فقط برای بقا، بلکه برای امتناع از فراموشی، و برای حفظ رابطه‌ای که نه قابل‌تملک است و نه قابل‌گسست.

و شاید آنچه این تصویر در نهایت نشان می‌دهد، نه امید در معنای ساده‌ی آن، بلکه چیزی عمیق‌تر است: نه وعده‌ی پایان خشونت بلکه پایداریِ رابطه‌ای که گسست‌پذیر نیست، و اصرار بر ادامه‌ی زندگی در دل آن و شکلی از حاکمیت که نه بر کنترل، بلکه بر مراقبت استوار است

منابع:

https://wagingnonviolence.org/2025/04/inside-the-indigenous-land-back-movement-in-colombia

https://scheerpost.com/2025/05/08/inside-the-indigenous-land-back-movement-in-colombia

https://amazonfrontlines.org/chronicles/report-alliance-between-undp-and-oil-company-geopark-threatened-the-rights-of-indigenous-and-campesino-communities-in-putumayo-colombia

https://nacla.org/indigenous-communities-in-putumayo-mount-resistance-against-canadian-oil

http://www.thirdtext.org/thinkinggaza-conversation-KvZCandNS

https://amazonfrontlines.org/chronicles/report-alliance-between-undp-and-oil-company-geopark-threatened-the-rights-of-indigenous-and-campesino-communities-in-putumayo-colombia

https://nacla.org/indigenous-communities-in-putumayo-mount-resistance-against-canadian-oil

https://www.arabnews.com/node/2435381/middle-east

*مدرس و محقق پسادکتری (در دانشگاه کوینز بلفاست) 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش جفنگ استفاده می‌کند. درباره چگونگی پردازش داده‌های دیدگاه خود بیشتر بدانید.