روزهای پرتعلیق آتشبس
بیشتر از ده روز از آتشبس میگذرد؛ روزهایی پر از اضطراب و تعلیق.
ادامهبیشتر از ده روز از آتشبس میگذرد؛ روزهایی پر از اضطراب و تعلیق.
ادامهاین روایت را در حالی مینویسم که درست یک هفته از آتش بس گذشته است. ساعت دو و پانزده دقیقه بامداد است و من در خانه خودمان در اتاق اعظم نشستهام. قصه اینکه چطور به تهران و خانه بازگشتیم طولانی است، کمی حوصله کنید همه چیز را با جزییات در ادامه میخوانید.
ادامهیک پولیور آبی مچالهشده و کفش ورزشی کرمرنگ، تمام آن چیزی است که در ۴۶ روز گذشته از زیر آوارهای مدرسه بیرون کشیده شد و تنها اثری شد از ماکان نصیری…
ادامهصبح روز آتش بس وقتی از خواب بیدار شدم، هرچه بیشتر هوشیار میشدم و بیشتر به درون خودم رجوع میکردم، کمتر واژهای برای توصیف احساسم پیدا میکردم.
ادامهسلام حسین آقا، این روز ها خیلی جایتان خالی است. چند وقت پیش دوستم عکس اتاق دوران دانشجوییمان را برایم فرستاد و مشاهده تمثال شما روی دیوار اتاقم؛ من را یاد این رفاقت نادیده چندین ساله انداخت…
ادامهدوازدهم فروردین، سی و سومین روز جنگ در اخبارا دیدم صبح محلهای که قبلا آنجا را زده اند.
ادامهOn February 28, my brother is scheduled for surgery. It is Ramadan. After the pre-dawn meal, we send them off to the hospital. To ease my anxiety, I lie down for a while.
ادامهشنبه شانزدهم اسفند چهارصد و یک ، حدود ساعت ده شب، روز هشتم جنگ رو به پایان است. حدود یک ساعت پیش، انبار نفت شهر ری و شرق تهران مورد حمله قرار گرفته بود.
ادامهدر تاریخ ۲۸ فوریه، دومین جنگ تجاوزکارانه و مغایر با قوانین بینالمللی علیه ایران، توسط رژیم ترامپ و رژیم آپارتاید آغاز شد.
ادامهاین نامه را برای شما مینویسم: برای شما آقایان ترامپ و نتانیاهو، و برای آنان که به نام صلح جایزه گرفتند و در این هنگامهی بمباران و تجاوز به ایران سکوت کردهاند.
ادامه