از آشوب میبد تا مولانای بلخ و «سنگ علی» افغانستانی

آزاده ناصریان:در تقلای بیرون کشیدن خود و اسباب‌ش به پهلویم می‌زند تا بگذرد. ده پانزده نفری هم آن بیرون منتظرند تا فرصتی برای سوار شدن پیدا کنند و نگاه پر حسرت خود را در میان سواران به هم چسبیده‌ می‌چرخانند و ملتمسانه و گاهی با خشم از آنها می‌خواهند تا برای‌شان جا باز کنند و از ایستادن در سرما نجاتشان دهند.در میان این سریال پر آشوب هر شب دشنام و خواهش، کسی می‌گوید “میبد”.
تجسم شعله‌های خشم و نفرت مردانی که از ماجرای قتل جوانی برافروخته شده و به میان خانه‌های غربت مهاجرین افغانستانی افتاده، همراه با فریاد و ناله کودکان و زنان، در همهمه و هرج و مرج اتوبوس کار سختی نیست.

ادامه

اعلام همبستگی بیش از پانصد فعال مدنی، روزنامه‌نگار و هنرمند با مهاجران و پناهندگان افغانستانی در ایران

خطر واقعی را نه در پناه دادن به انسان‌های بی‌پناه، که در نزول ارزش‌های انسانی و عدالت و برابری، نادیده‌انگاری حقوق انسانی و شهروندیِ ضعیف‌ترین قشرهای جامعه و کرخت شدن وجدان عمومی در برابر رنج میلیون‌ها انسانِ قربانیِ ظلم‌هایِ تاریخی‌ می‌دانیم. اجازه ندهیم عده‌ای با سوءاستفاده از معضلات کنونی کشور، تخم نفرت، خشونت، تبعیض و مهاجرهراسی بکارند و ما را به ورطه نژادپرستی و نفرت‌پراکنی بکشانند، که حاصلی جز افزایش سطح تنش و خشونت در جامعه نخواهد داشت. اجازه نمی‌دهیم سیاست‌گران قدرت‌طلب یا سیّاسان فرصت‌طلب که میهمان چندروزه‌اند و منافع‌شان در تفرقه‌افکنی و دیگری‌هراسی است، میدان‌دار فضای فرهنگی جامعۀ ما شوند و این جامعۀ صلح‌طلب را که از کودکی زمزمه می‌کند «بنی‌آدم اعضای یکدیگرند / که در آفرینش ز یک گوهرند»، به بیراهه خشونت و نفرت و نژادپرستی ببرند.

ادامه

بالاتر از بامیان، نبش پنجشیر/شهرهای افغانستان در تهران

آقا جواد که ساکن کوچه پنجشیر است با چشمانی که برق می‌زند، می‌گوید: «هم خودم هم بچه‌ها و همسایه‌ها تا جایی که دیده‌ام از این تغییر نام خوشحال هستند. همه این مدت مقاومت احمد مسعود را دنبال کردیم و خیلی خوشحالیم که نام پنجشیر روی کوچه ماست.» برای آقا جواد که ۲۵ سال است در این محل زندگی می‌کند هم این تقارن اتفاقات افغانستان و تغییر نام کوچه‌ها جالب است. «ما و کشورهای اطراف پیشینه مشترکی داریم حالا این طور مرز کشیده‌اند ولی زبان ما که عوض نشده، همه فارسی حرف می‌زنیم و همین، چه بعضی خوش شان بیاید چه نیاید باعث می‌شود احساس همدلی بیشتری با آنها داشته باشیم.»

ادامه

بیانیه سیاره دشتی، همسر فهیم دشتی

چهل روز از شهادت برادرم ودوود ذره و شوهرم فهیم دشتی می گذرد.
خوب به یاد دارم بیست سال قبل از امروز وقتی آمر صاحب مسعود شهید شد، دشتی به شدت زخمی گردیده بود.
پسر بزرگ ما ادریس چهار ماهه بود.
من از پنجشیر به تاجکستان برای دیدن فهیم رفتم. آنروز کسی را دیدم که کاملا سوخته بود و توان در آغوش گرفتن فرزند خود را نداشت.
اما ایمانش همچنان قوی بود.

ادامه

جسدهایی با دست‌های بسته، بدن‌های شکنجه شده

این روزها در کوچه پس کوچه‌های بسیاری از ولسوالی‌ها اجساد مشکوکی پیدا می‌شود که خبر آن دهان به دهان می‌چرخد. آنطور که سیما می‌گوید تنها در یک هفته گذشته ۶ جسد مرد و زن پیدا شده‌ که همگی آثار شکنجه بر روی بدن‌شان داشته و دست‌های‌شان از عقب بسته شده‌ بوده‌است. در یک هفته، ۶ جسد، در یک منطقه، آن هم با شیوه قتل مشابه و زنجیره‌وار ترسی که به جان کنشگران مدنی افغانستان است را مشدد کرده‌. ترس از این که بعد از تسلط کامل بنیادگرایان و عبور از روزهای بحران‌ زده ابتدایی خشونت عریان طالبانی این روزها، رفته رفته به قتل‌های حکومتی پنهانی مبدل شود که هیچ کس مسوولیت آن را برعهده نمی‌گیرد و احتمالا در تاریخ فراموش خواهد شد.

ادامه

کی غم تو را سروده

طی هفته گذشته صحنه‌هایی از هرج و مرج بعد از قدرت گرفتن طالبان منتشر شد. سهیل شاهین، سخنگوی طالبان روز یکشنبه در مصاحبه با بی‌بی‌سی گفت: «اطمینان می‌دهیم که از هیچ‌کس انتقام گرفته نخواهد شد و زنان اجازه کار و تحصیل خواهند داشت.» اما وقایع دلخراشی که در افغانستان در حال وقوع است چیز دیگری را نشان می‌دهد. بسیاری درباره آزادی‌های حوزه فرهنگ و هنر نگران هستند.

ادامه

زیر تیغ «رد‌مرز»

«همه را فرستادند افغانستان»؛ این جمله تکرارشونده‌‌، تمام روز با ما بود؛ از پاسگاه مُلاشریف تا چهاربروجرد، از پایانه مرزی میلِک تا اداره اتباع هیرمند، از هنگ مرزی زَهَک تا مدرسه حاجی‌ملک؛ همان مدرسه‌‌ای که تا یک شب قبلش، مهاجران افغان به آن پناه برده بودند. این گزارش قرار بود وصف چادرهایی باشد که برای اسکان موقت صدها آواره جنگی کشور همسایه برپا شده بودند، اما در نهایت شرحی شد از مردمانی که وطن، کاشانه و خاطراتشان را رها کرده بودند تا جان خود و عزیزانشان را نجات دهند‌»، آن هم در نقطه صفر مرزی.

ادامه