جامعه ایران سه سال پس از جنبش مهسا

شیرین احمدنیا، عضو هیئت‌علمی دانشگاه علامه‌طباطبایی و مدیر گروه مطالعات‌زنان انجمن جامعه‌شناسی ایران در گفت‌وگو با «هم‌میهن» معتقد است که این حرکت اجتماعی این ظرفیت را دارا بود که شکاف میان مطالبات جنسیتی و مطالبات عمومی جامعه را از میان بردارد. خلاف گذشته که گاهی حرکت زنان به‌عنوان یک حرکت فرعی و با اولویت بعدی تلقی می‌شد، در این برهه حرکت زنان به «روح» حرکت اجتماعی بدل شد و همه گروه‌ها، فارغ از جنسیت، حول محور آن به هم پیوستند.

ادامه

کنش‌گریِ زنان و درس‌هایی از جنبش ژینا

نوشین احمدی خراسانی:اگر بخواهیم تفاوت میان کنش‌گری در گذشته و امروز را بررسی کنیم می‌توان گفت کنش‌گری در دهه ۷۰ و ۸۰ در جامعه مدنی، عمدتاً کنش‌گریِ جمعی، نهادمند و باواسطه بود، و زمان کافی برای آموزش و انتقال تجربه در میان کنشگران‌اش وجود داشت؛ از جمله می‌آموختند که چه‌طور برای دست‌یابی به خواسته‌های خود، استراتژی تعیین کنند، اعتمادسازی و همکاری کنند، مخاطرات را کاهش دهند و… به همین دلیل این کنش‌گری پایدارتر بود، اما طبعاً زمان‌بر و ورود به آن دشوارتر، و امکان خلاقیت‌های فردی نیز دایره‌ی محدودی داشت.

ادامه

نقش پدر و پدرسالاری در بدیل‌های نظم سیاسی/نگاه نوشین احمدی خراسانی به جنبش مهسا

رویکردی در جنبش مهسا وجود دارد که بحث «حجاب» را در حوزه «خودمختاری فردی زنان» نمی‌بیند و مانند پدران مدرنیستشان از آن به‌عنوان «ابزاری» برای هدف‌های دیگر، مانند «پیوند ما با غرب و جهان مدرن» یا ابزاری «برای نجات و رهایی از دست حکومت» «یا زیباسازی شهری» و… تلقی می‌کنند. یعنی همچون گذشته، گویی حکومت «اصل» است و انتخاب زنان «فرع آن»، و چون «حکومت اساس بازدارندگی علیه دستیابی به حقوق زنان است» پس رهایی زنان به جابه‌جایی قدرت سیاسی یعنی دست‌به‌دست شدن قدرت توسط «پدران» موکول می‌شود.

ادامه

رسانه‌ های داخل ایران از «قطعی بودن مرگ مغزی» آرمیتا گراوند خبر دادند

آرمیتا گراوند، دختر دبیرستانی است که در تاریخ ۹ مهر ماه در متروی تهران بی‌هوش و به بیمارستان منتقل شد. شماری بی‌هوشی وی را در پی درگیری پس از تذکر حجاب و برخورد سر وی به شی‌ آهنی در متروی شهدای تهران عنوان کرده‌اند.

ادامه

الهه محمدی به خاطر نوشتن این گزارش در زندان است

مژگان افتخاری و امجد امینی، کنار گودال، روی تل خاک نشسته و فریاد می‏زدند. امجد نیمه‌هوشیار بود که او را به درمانگاه بردند. او طاقت مرگ ژینا را نداشت که «دخترم خود زندگی بود، مرگ به او نمی‏آید خانم». و مژگان دست‏ها را می‏برد زیر خاک، می‏پاشید به بالا و می‏گفت: «ژینا بلند شو، ببین این مردم برای تو آمده‌اند. تو تک‌دختر من بودی، دختر من نمی‏ترسید، تو چرا ترسیدی؟ گل پرپر ما رفت… ژینا فدایت شوم. ما کنار تختت نفس به نفست می‏دادیم، تو الان اینجا چه می‏کنی؟»

ادامه

چند روایت از مصایبی که زنان تحمل کردند، یکسال پس از جنبش مهسا

آذر نظریه راد:نگاهی به این خرده روایت‌های زنانه که احتمالا با تغییر جزییاتی برای بسیاری دیگر رخ داده، نشان می‌دهد که «اجبار» فصل مشترک همه آنها ست اما اشتراکی که در این روایت‌ها بیشتر اهمیت دارد، استفاده از اهرم‌هایی است که شاید در ظاهر موجه به نظر بیاید اما در بطن آن القای «مساله‌دار بودن و تنش‌زا بودن حضور زنان در مکان عمومی» است. در این تصویر‌سازی شهروندان بخشی از پازل حکومت را تکمیل می‌کنند. آنها نیز از سوی حکومت با ابزارهای سرکوب مستتر مجبور به همراهی علیه زنان هستند. این رویکرد می‌تواند به خانه‌نشین کردن زنان منجر شود و به مرور انزوای مد نظر حکومت را رقم بزند. انزوای نیروهای اجتماعی و فردی که به قول هانا آرنت مساعدترین زمینه ارعاب و در ضمن همیشه نتیجه آن است.

ادامه

دارک‌تر از دارک

پانیذ میلانی:اولین بار دقیقا چهار سالم بود. قاعدتا نباید اونجا می‌بودم با اون سن ولی مادرم غش کرد و بردنش در یک خانه‌ای که روی درب خونه چند تا دایره کنار هم بودند، شبیه چند تا خورشید فلزی. جمعیت زیادی در همین یک تیکه پاگرد جلوی درب خروجی خونه ایستاده بودند. من روی پله نشسته بودم و به مادرم که بهش آب قند می‌دادند خیره شده بودم. فکر می‌کردم قرار است بین این جمعیت برای همیشه تنها بمونم.

ادامه

دیگر گریه نمی‌کنم نیلوفر اما…

شهرزاد همتی:راستش دیگر گریه نمی‌کنم نیلوفر*، اما ناگهان، مثلا در انتهای یک خنده از ته دل،وقت خورد کردن کاهوها برای سالاد گریه‌ام می‌گیرد.مدت هاست نمی‌توانم گزارش بنویسم. حوصله نوشتن نیست.زمان و مکان خواب‌هایم حوالی خانه‌ات و زندان اوین می‌چرخد… مثلا کافه‌ای در کنار زندان یا پارکی در نزدیکی محل زندگی‌ات…. مثلا وقتی خوشحالم و واقعا خوش گذشتن را حس کرده‌ام در انتهایش گریه‌ام می‌گیرد…

ادامه