رسوخ خشونت جنسی در تمام زوایای زندگی زنان

شهرزاد همتی

کانون زنان ایرانی

مینو(مرضیه) مرتاضی لنگرودی، فعال سیاسی و حقوق‌زنان از جمله کسانی است که به سئوالات کانون زنان ایرانی درباره جنبش «من هم» پاسخ داده. به عقیده مرتاضی موانع موجود در ایران زنان را وادار به حرکت و جنگیدن می‌کند. با او در سلسله مصاحبه‌های کانون زنان ایرانی، به بررسی کارزاری پرداخته‌ایم که این روزها در ایران طرفداران و منتقدان فراوانی دارد.

به نظر شما جنبش من هم در ایران دستاوری برای زنان دارد؟

کنش اعتراضی «من هم» بیشتر یک  «ناجنبش» است و شباهتی به جنبش های کلاسیک اجتماعی که معمولا دارای رهبر و تشکیلات حداقلی هستند ندارد. ناجنبش ها زاییده انبوه مطالباتی هستند که وضعیت واقعا موجود را بتدریج و به آرامی به نا وضعیت تبدیل می کنند و درآن پناه می گیرند.در  نا جنبش ها اعتراضات فردی  به کمک فضای مجازی به کمپین های اعتراضات جمعی تبدیل می شوند. ناجنبش ها سیاسی به معنای اینکه نیروی اپوزسیونی خواستار قدرت سیاسی باشند نیستند. ناجنبش ها بیشتر خواهان تغییرات اجتماعی بر اساس مطالباتی هستند که قدرت حاکم از انها دریغ داشته است.در واقع ناجنبش ها به جای تعصب ورزی روی ایدیولوژی ها بر مطالبات متمرکز می شوند و به اصطلاح مطالبه محورند. چهار دهه پس از انقلاب که زنان در به ثمر رساندنش نقش موثر داشتند هنوز هم اقایان ترجیح می دهند  زن را به گل و فرشته و همه گونه شی و چیز تشبیه کنند، اما انسان برابر با مرد در حقوق و امتیازات خانوادگی و اجتماعی و سیاسی ندانند. این نابرابری حقوقی تا زمانی که درمحدوده  خانواده باشد که در آن عشق و عاطفه حکمرانی می کند قابل تحمل به نظر می رسد. زیرا در عشق نمی توان از برابری سخن گفت . در عشق انسان ها جان شان را به پای معشوق ایثار می کنند . اما وقتی نابرابری در حوزه کنش اجتماعی و اقتصادی اعمال می شود اسیب ها و مصایب اجتماعی می افریند . در کمپین «من هم» زنان به تنگ آمده از فشار روز افزون و افسار کسیخته  آزارهاو خشونت هاو تعرضات زبانی و کلامی و بدنی و جنسی چاره را در این دیدند که با مقاومت در برابر وضعیت نابرابر موجود به چالش با قدرت مردانه ای  بپردازند که به رغم ادعای قدرتمندی بطرز بیمار گونه ای در کنترل و مدیریت جنسی خویش در قبال زنان ضعیف اند. از سوی دیگر«من هم» بیانگر زندگی و زیست جدید زنان در وضعیت نه هنوزی است که زنان آرزویش را دارند. در واقع زنان با بیان اینکه در جامعه پدر سالار و در سنت های اخلاقی و عرف که مدعی حمایت از زنان است مورد تجاوز و تعرض قرار گرفته اند دقیقا «نا قدرت» و تزلزل  موجود در ایمنی بخشی جامعه را اشکارا به رخ همگان می کشند.   انها با این افشاگری ها خود را در ناوضعیت بسیار دشواری قرار می دهند. اما ظاهرا چاره دیگری نمانده و زنان تا از زن خموش و ترس خورده سنتی درون خودشان نکشند نخواهند توانست به زنی نترس و قوی که بتواند از دل ناوضعیت و انواع آسیب های اجتماعی و اقتصادی و روانی موجود وضعیت و روان  با ثبات و ایمن برای خود بیرون بکشد تبدیل شوند.  این دستاورد بزرگی می تواند باشد . مشروط به اینکه این کمپین مورد مصادره امر سیاسی و اغراض و کینه توزی های شخصی واقع نشود.

 شما به عنوان فعال حوزه زنان نظرتان درباره این کارزار چیست؟

هنگامی که جامعه به خدمات زنان نیاز دارد اما جامعه مردانه به رغم احساس نیاز حاضر نیست احترام و اعتماد لازم به زنان در مقام انسان برابر با مردان را قانونا ابراز و تثبیت کند،  بدیهی است که کار و تلاش اجتماعی برای زنان بسیار سخت و دشوار خواهد بود . و زنان با موانع و مشکلات عدیده مواجهه خواهندشد. موانعی که زنان را وامی دارد برای دستیابی به استقلال شخصیتی و اقتصادی بسیارتلاش کنند و و روشن تر بگویم  بجنگند. در عین حال زنانی که در  زمینه راه اندازی کارزار پیشگام شده اند زنانی هستند که به مرتبه ای از خود اگاهی جنسیتی رسیده اند و با حقوق قانونی خویش آشنایی دارند. ظاهرا تناقضی که در این میان به چشم می اید . بعضا می پرسند چرا زنان آگاه قربانیان تجاوز و تعرض شده اند ؟ این تناقض ظاهری باعث شده تا دیدگاه سنتی خود را محق بداند و بگوید : ببینید حق داریم که می گوییم زنان نباید بیرون بیایند و بهتر است در حاشیه و پیرامون و خانه بمانند تا از تعرض مصون باشند . نکته ای که انها نمی بینند و یا عمدا انکار می کنند این است که زنانی که به آگاهی رسیده اند و برای آزادسازی خویش تلاش کرده اند این جسارت را پیدا کرده اند تا پرده فریب و ریا را از دیدگاه  جنس محور و کور جنسیت در فرهنگ و سیاست و اجتماع و اقتصاد کنار بزنند و فساد پنهان نهفته در روابط تبعیض آمیز جنسیتی در تمامی زوایای حیات اجتماعی در نظام پدر سالار را نزد همگان عیان کنند. . همانطور که مردان فرودست برای بیان و آشکار کردن خودبه چشم قدرت در طول تاریخ  ناگزیراز بلند کردن صدا و سر دادن فریاد های اعتراض بوده اند و پاسخ گرفته اند ؛ زنان نیز ناگزیرند برای اثبات مقام انسانی خود با قربانی کردن خود ؛موهوم بودن و ضعف قدرت  و قانون نابرابر مرد محور در حمایت از زنان را اشکار گردانند. مردانی که قدرت مدیریت احساسات خود را ندارند چگونه می توانند از کسانی که به چشم ابزار برانگیزاننده هوس و لذت می نگرند حمایت کنند و پاسدار عفت و عزت انان باشند.

با وجود تمامی نقصان‌ها جنبش می‌تو برای زنان ایرانی مناسب می‌دانید؟

کارزار «من هم» به منزله واقعیت مستقل از ذهن ما خود را در جامعه مطرح کرده است.ازگفتگو در باره این خشونت ها که توسط خشونت دیدگان بیان می شود گریزی نیست. به نظر می رسد که خشونت های جنسی علیه زنان که به تمامی زوایای زندگی فردی و اجتماعی زنان رسوخ کرده همچون غده ایی سرطانی با مختل کردن کارکرد روابط اجتماعی سلامت روان و حیات زنان و مردان جامعه را به مخاطره جدی افکنده است. درواقع  اینجا این درد و آسیب و مصایب جنسی است که انسان را ابژه خود ساخته و فریاد می زند. جامعه به جایی رسیده که دیگر نمی توان خود را در قبال فریاد درد به کری و کوری بزند. در عین حال باید توجه داشت مردان متعرض و متجاوز بخش عمده ای از گذشته و تاریخ زنان را ساخته و در چنگ خود گرفته اند. برای بسیاری از انان اسان نیست از قدرت فایق خود فرود آیند. هنوزبخش های وسیعی از جمعیت زنان از زاویه نگاه سنت و دلخواه مردان به خود می نگرند. بسیاری از زنان هنوزفرصت این را نیافته اند که با تغییرات آشنا شده و از تغییرات جهت بهبود وضعیت زیست و زندگی خود استفاده کنند. بدیهی است  وقتی جمهوری اسلامی حق انتخاب زنان رابه رسمیت می شناسد باید بپذیرد که جهان زنان دستخوش تغییر ات شگرفی شده که ازآثار و عوارضش گریزی نیست. زنان به خاطر بدست اوردن حق انتخاب و عبور از فرودستی و نابرابری بسیار زحمت کشیدند و هزینه دادند تا این حق از سوی قدرت سیاسی به رسمیت شناخته شد. بدیهی است که به کمک این حق رسمیت یافته زنان نیز در مقام انسان مدرن باعلوم مدرن خود را باز شناسی کنند و در یابند. زنان ایرانی مستقر در اکنون و این زمان واقعیت ها را آن چنان که مادران و مادر بزرگ هاشان در گذشته درک و تجربه می کردند تجربه نمی کنند.از این رو بسیار طبیعی است که  زنان امروزی  مانند مردان با فاصله گیری از نقش زن اسطوره ای به انسان هایی واقعی با تمام ضعف و قوت شان تبدیل شوند که به سهم خود زبان گویای واقعیت جامعه ای که در ان زندگی می کنندباشند. زنان ایرانی به مرحله از حیات انسانی خویش وارد شده اند که نمی توانند همچون گذشته در برابر واقعیت های واقعا موجود  خاموش بمانند.

با توجه به اینکه مساله زنان در ایران با مسائل سیاسی مخلوط شده، چقدر می‌شود احتمال داد از جنبش من هم برای رسیدن به مقاصد سیاسی استفاده شود؟

نگرانی و نقدی که در این جا به کارزار «من هم» وارد است این است که زنان جسوری  به بهای زندگی و حیثیت خویش بیماری جنون آسای میل به تعرض و تجاوز پنهان درتفکر نگرش مردان صاحب قدرت و شوکت در مردان  سنتی و مدرن  نسبت به زنان را نزد جامعه اشکار کردند. پاردوکس نهفته در نظریه منع خشونت همین جاست که خشونت دیدگان با افشای خشونت در ملا عام بار دیگر خشونت وارده به خود را بازتولید می کنند. خشونت دیدگان خواهان انتقام اند. از این رو می توان گفت خشونت خشونت می اورد و آزار دیده و آزارگر را در چرخه و دور باطلی از خشونتگری دچار و درگیر می سازد.. سقوط در این دور باطل به نفع هیچ انسانی اعم از زن و مرد نیست و بسیاری از نهاد های زیر بنایی مانند خانواده  و سازمان های مشارکت اجتماعی که دستاورد های انسان خردمند برای زندگی با معناست را فرو می ریزد. این قبیل فرو پاشی های نهادی انسان هارا بی پناه تر از قبل در جامعه بحران زده در گیر خشونت و انواع آسیب ها رها می کند. در عین حال برای هر کارزار مدنی مطالبه محوردر جامعه ای که امر سیاسی بران غلبه دارد این خطر وجود داردکه  به دام درگیری نابرابر با قدرت سیاسی حاکم بیفتد . که در ان صورت هزینه های امنیتی و سیاسی وارده کارزار را از درون تهی از فایده خواهد کرد. برپای دارندگان چنین کارزاری موظفند با ارایه راهکار هایی که بدان ها اندیشیده اند و با گفتگوی بی وقفه با نهاد های قانونی و حقوقدانان و زنان و قربانیان خشونت اجازه ندهند کارزار به صورت ابزار براندازی از سوی مخالفان و یا ابزارتشدید خشونتگری و محدودسازی از سوی نهاد های قدرت در اید. هر کارزار مدنی همراه و همزمان با اعتراضات باید بتواند راه های مدنی برای حل مشکل به جامعه ارایه دهد. اعتراض بدون داشتن راهکار و راه حل مناسب به شیون و زجموره تقلیل می یابد. از ماندن در چرخه افشاگری عبور کرده و به مرحله روشنگری در مقام زن مدرن صاحب اختیار خود ارتقا یابند.برای پرهیز از در غلتیدن به عرصه سیاسی باید تلاش کرد کارزار صرفا پیگیر یک مطالبه روشن وشفاف باشد. ویژگی ناجنبش ها که مطالبات خود را از طریق شبکه های اجتماعی در فضای مجازی می گسترانند این است که دقیقا برای تحقق و کسب یک مطالبه مشخص روند اعتراضی را پیگیری می کنند. آنها از تبدیل کارزار به آش شله قلمکار انواع  مطالبات بطور جدی می پرهیزند. با تمام این احتیاط ها در کشوری که امنیت قدرت و دولت بر امنیت شهروندان تقدم داشته باشد باید هر آن منتظر  برخورد های خشن قدرت  با ناجنبش بود. در این صورت باید حتی المقدور از مبارزه سیاسی که خارج از توان کارزار است اجتناب کرد.

آیا زنان برابری خواه در برابر عوارض خشونت بار کارزارهایی که در بر دارنده مطالبات زنان است ؛ همچون ترور شخصیت متهمان و یا حتی اعدام متجاوزین و از بین رفتن حیثیت و اعتبار خانواده فرد ازار گر که هیچ گناهی جز خویشاوندی با فرد ازارگر ندارد احساس مسئولیت می کنند  ؟ آیا آرمان دفاع ازحقوق زنان ابزار خشونت علیه متهمین و خانواده های انهارا  مجاز می کند؟

جهان برپایه اصل تعامل و مبادله بنا شده است . در جهان انسانی که تعاملات و تبادلات انسانی بر اساس عقلانیت و قرار دادهای اجتماعی صورت می گیرد. قانون به منزله میثاق جمعی حامی و پشتیبان جدی  قراردادهاو اخلاقیات  اجتماعی است. برخورد قانون با آزارگران و متجاوزان باید به منظور امحا خشونت و آزار باشد نه تشدید آنها… از این رو قانون تا زمانی که خشونت و تجاوز توسط متجاوز اثبات نشده موظف است مانع افشای نام آزارگر و آزار دیده گردد. پس از اثبات جرم هم نباید از متهم فرصت پشیمان شدن و بازگشت سالم به جامعه را از خشونت گر گرفت. مشکل قانون مجازات در اینجا این است که قانون قربانی را مجبور می کند بین دو راه انتقام یا بخشش یکی را انتخاب کند. در حالیکه در بحث تجاوز و تعرض به عنف مسایل مبنایی بسیاری همچون فرهنگ و سن و سال و موقعیت و قدرت واقتصاد و طبقه مداخله دارند. در عین حال در هر رخداد بین دو طرف اینطور نیست که یکی از طرفین کاملا مبری و مصون از خطا و طرف دیگر صد در صد مقصر باشد . در رخداد خشونت زنان نیز باید نقش و مسئولیت خویش را بپذیرند و به  عدم قبول مسئولیت مدرن خویش پایان دهند. در رخداد تجاوز هیچکس «بی گناه » نیست . از این رو با  پذیرفتن «مسئولیت مدیریت خویش» در  دیالوگ و چالش با دیگری بهتر است راه سومی را جستجو و پیدا کرد. راهی که از طریق آموزش و درمان بتوان فرد متجاوز را وادار به پذیرش مسئولیت عواقب زیان بخش کار خود کرد. شتاب تغییرات و عدم گفتگوی آزاد و اراده گرایانه و عقلانی زن و مرد و عدم آموزش های جنسی در سنین مناسب باعث می شود که بسیاری از مردان و زنان اساسا درکی درست از خشونت و تعرض و تجاوز نداشته باشند. حتی ممکن است وقتی روابط دوستانه است بسیاری رفتار ها و کلمات عادی بنظر برسند . اما بوقت عصبانیت همان حرف ها و حرکات تعرض محسوب شوند. از این رو تقاضای مرگ و کشتن متجاوزمانع تداوم تجاوزگری و خشونت جنسی علیه زنان نمی شود چنانکه تا به حال نشده است.. بلکه با آموزش می توان از بسیاری از تعرض ها جلوگیری کرد و اشتیاق و میل تجاوز گری در شخص متجاوز را از میان برداشت. همچنان که به احساس قربانی بودن و ستم پذیری در شخص قربانی را با آموزش و درمان می توان پایان داد.  بی تردید بخش عمده ای از حجم  خشونت ها و ازار های جنسی علیه زنان متکی به تبعیض های جنسیتی است که در فرهنگ و روابط خانوادگی و اجتماعی مردم نهادینه شده است . از این رو نمی توان تجاوز و تعرض نسبت به زنان را به مسئله ای خصوصی و اختلافی میان دو نفرتقلیل داد.با حمایت های قانونی و تامین اجتماعی خاص برای شخص قربانی می توان  خشونت وارده را در محدوده یک خاطره بد در گذشته جا داد.  چنین جاسازی هوشمندانه و عقلانی مانع ازاین می شود که احساس قربانی شدن زندگی حال و اینده فرد را تخریب و منهدم کند. بی شک با ساخت نهاد های مدنی حمایتی وگرد آوردن آزار دیدگان در کنارهم می توان ازدل  تجربه خشونت و رنج مشترک راهکارهایی خلاق جهت محو انواع خشونت بدست اورد و به جامعه عرضه کرد.

به نظر شما زنان آزاردیده در ایران از چه روشی باید برای دفاع از حقوق خود استفاده کنند؟

زنان آزار دیده باید بتوانند حضوراجتماعی  به عنوان قربانی خشونت در جامعه را به حضور فرد مقاوم در برابر خشونت و تجاوز و قابل احترام تبدیل کنند. نباید اجازه بدهند قربانی بودن تبدیل به هویت اجتماعی انان شود.زیرا زنان با پذیرش هویت قربانی برای همیشه تجاوز گر را به صورت دیگری هویت بخش خود می بینند و بدون وجود تجاوزگر به منزله دیگری هویت بخش به انسانی فاقد هویت تبدیل می شوند.اما در همین جامعه زنان قهرمانی داریم که از رخداد خشونت توانستند هویت انسانی برای خود بسازند.  شاهد این مدعا بسیاری اززنان  قربانی اسید پاشی هستند که با زنده نگاهداشتن شور زندگی به قهرمانان مقاومت در برابر خشونت ها تبدیل شده اند. عنصر تجاوز می تواند شخص قربانی اعم از زن یا مرد را از موجودی خلاق و برای خود به موجودی در خود و درمانده در برابر رخداد تجاوز بدل کند. مهم ترین برنامه برای فرد آزار دیده درجامعه ای که آزار در ان واقع شده خروج از احساس مهلک درخود ماندگی و عدم پذیرش هویت قربانی ابدی است.

فکر می‌کنید متدلوژی‌های به کار رفته در می‌تو برای صحت سنجی روایات قابل اتکاست؟

کمپین ها و کارزارهای مطالبه محور فاقد ایدئولوژی واساسنامه و ساز و کار سلسله مراتبی هستند. آن ها قدرت شان را  برای تحقق مطالبه خاص از  طوفان های عاطفی که در فضای مجازی بپا می کنند می گیرند. از این رو می توان گفت اساسی ترین روش(این) کارزار ها بر انگیختن احساسات عامه است.  هم از این روست هرچه قربانیان و آزارگران بلند اوازه تر و شناخته شده تر باشند  هیاهو و هیجان بیشتری در جامعه بر می انگیزند. تحریک احساسات همچون تیغ دولبه عمل می کند .این تیغ همان اندازه که می تواند تعداد زیادی از مردم را با قربانی همنوا کند و همزمان می تواند به عنوان سلاحی جهت انتقام گیری های شخصی و ترور شخصیت رقیب مورد استفاده قرار گیرد. در این قبیل موارد کارزار می تواند به ضد خود بدل شود. از همین روست که به نظر می رسد محفوظ نگاهداشتن نام قربانی و فرد متعرض تا روشن شدن صحت اتهام ضروری است.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.