گفت و گو با دیانا ثاقب جمال، فیلمساز و فعال حوزه زنان در افغانستان

امتداد-میرا قربانی فر:  دیانا ثاقب جمال، فیلمساز ، نویسنده، کارگردان و فعال حوزه زنان در افغانستان است. او یکی از فعالین حوزه زنان در سال های اخیر در افغانستان بوده که همواره سعی کرده است در حوزه کارگردانی و سینما مستقل باشد و شاید همین استقلال به او جسارت این را داد که راحت تر از بسیاری دیگر از همکارانش از شرایط افغانستان و وضعیت زنان و سینمای این کشور سخن بگوید. دیانا ثاقب جمال ازجمله فیلم سازان جوان  در دو دهه گذشته افغانستان است که دوره فیلم سازی خود را درایران گذرانده، و بارها در جشنواره های بین المللی نیز حاضر شده و تحسین منتقدان را برانگیخته است. موضوع بخش مهمی از آثار او نیز زنان افغانستان بوده اند و همین کارنامه باعث شد با او درمورد شرایط امروز زنان افغان و برآمدن دوباره طالبان و تجربه های خود او دراین زمینه گفت و گو کنیم.

ابتدا می خواهم درباره وضعیت زنان در افغانستان سوال کنم پیش از اتفاقی که بیفتد. به نظر تو چه تغییراتی در فاصله سال ۱۹۹۱تا ۱۹۹۶و بعد از ۲۰۰۱ تا ۲۰۲۱ در جامعه زنان افغانستان رخ داد؟ تأثیر جنگ های داخلی بر وضعیت زنان و بعد برآمدن طالبان چه وضعیتی را به وجود آورد و تا امروز. خود زنان و جامعه زنان فعال چه شرایطی داشتند؟

وضعیت زنان افغانستان در سه، یا چهارمحله قابل بررسی است. دهه دموکراسی در افغانستان از دهه ۶۰ تا ۸۰ میلادی را دربرمی گیرد و شروع جنبش های مترقی و شروع جنبش های زنان در افغانستان است. این زمان مصادف است با تحولات بنیادی در کشور که زنان هم به نوعی از آن متأثر بودند؛ شکل گیری نخستین پارلمان و حضور زنان در پارلمان افغانستان و در واقع شروع فعالیت های سیاسی و اجتماعی زنان به طور گسترده در همین دوره بود. بورسیه هایی که به زنان داده شد و درس خواندن، دادن حق رأی به زنان که پیشتر وجود نداشت در همین زمان است. در اواسط دهه هفتاد میلادی، تقریباَ نصف دانشگاه های افغانستان در اختیار زنان بود. ۳۰ درصد از کارمندان دولتی افغانستان زنان بودند و در سیاست هم تعداد زنان روز به روز بیشتر می شد و اگر نگاهی بیندازید به عکس هایی که از آن دوره وجود دارد، افغانستان به سوی تمدن پیش می رفت. زن هایی که چادر می پوشیدند با زن هایی که به حجاب اعتقادی نداشتند در کنار هم کار می کردند و زندگی می کردند. این نشانه ی متمدن شدن جامعه بود که متأسفانه با شروع جنگ های داخلی و بعد از قدرت گیری مجاهدین همه این دستاوردها از بین رفت، مجاهدین آن زمان می شود گفت چیزی شبیه طالبان حالا بودند. در واقع با حضور مجاهدین در افغانستان جنگ های داخلی کلید خورد و همه آن دستاوردها خود به خود از بین رفت و مردم شروع کردند به مهاجرت های اجباری. وقتی یک جامعه درگیر می شود، زنان نخستین قربانیان آن هستند و خانه نشین می شوند. مجاهدین هم نیرویی بود که سال های سال در کوه ها جنگیده بود و از تمدن دور بودند و جنگجوهایشان مانند طالبان، از روستاهای افغانستان می آمدند و با سواد و تمدن شهری بیگانه بوند. زنان نخستین ضربه را خوردند و تمام آنچه به دست آورده بودند از بین رفت.

بعد از دوره مجاهدین و جنگ های داخلی که حاصلش میلیون ها کشته و مهاجرو از بین رفتن زیرساخت های افغانستان بود، رژیم منحوس طالبان سرکار آمد.

درپنج سال حکومت طالبان زنان از همه حقوق انسانی شان، حتی عادی ترین حق که حتی در عربستان سعودی که مرکز ظهور اسلام است هم زنان محروم نبودند اما در افغانستان محروم شدند. آن ها حق بیرون رفتن زنان است که زنان افغانستان حتی از آن هم محروم بودند. بعد از آن دوره بعد از فروپاشی طالبان تا به دست گرفتن قدرت توسط طالبان، اتفاقات بسیار زیادی در افغانستان افتاد که حاصل این بیست سال نبود بلکه حاصل چهل و چند سال تاریخ افغانستان بود.

در واقع نسلی که بعد از فروپاشی طالبان آمد، تمام سرگذشت و اتفاقات را لمس کرده، برگشتیم به افغانستان و زندانیان از زندان آزاد شدند. زنان هم با چشیدن طعم تلخ جنگ های داخلی و حکومت طالبان و دهه دموکراسی، با فقر و بدبختی و مهاجرت، تجربه عظیمی از همه  این ها داشتند و به افغانستان برگشتند. مسلماَ حمایت و ساپورت کشورهای خارجی در شکل گیری دموکراسی در یک افغانستان نوین تأثیر بسزایی داشت که نشانه هایش را می شد در حضور و وجود زنان دید. افغانستانی که در ۱۲ سال و تا پایان حکومت طالبان، هیچ کس صدایی از زنان افغان نشنیده بود و هیچ کجا آنان را ندیده بود. در واقع زنان در یک خاموشی مرگبار فرورفته بودند و یک دفعه با چهره  زنان افغانستان مواجه شد.

اولین سفر خارجی من به آفریقای جنوبی بود یک نمایشگاه عکس داشتم در کنفرانس سالانه زنان روستایی جهان. اکثر کسانی که در آنجا بودند می پرسیدند تو در افغانستان برقع می پوشی یا نه؟ و من می خندیدم و می گفتم زنان در افغانستان برقع نمی پوشند ولی آن ها باور نمی کردند چون جهان هنوز تصویری از زنان افغانستان نداشت؛ جهان هنوز فکر می کرد که زنان افغانستان صاحب چهره نیستند و باور نمی کرد که زنان افغانستان بتوانند تنها سفر کنند.

ما یک سیر تحولی را نه لزوماً همیشه رو به بالا بلکه یک سیر نزولی وصعودی را در چهل سال گذشته در افغانستان طی کردیم. فراز و نشیب های زیادی را پشت سر گذاشتیم، ولی چیزی که مسلم است این است که زنان افغانستان بسیار تغییر کرده اند. این تغییری که می بینم که از دوره مادران ما ادامه پیدا کرد، با سرعت آرام و آهسته پیش رفت، اما پیش رفت به دلیل مهاجرت ما به کشورهای دیگر، به دلیل امکان اینکه درس بخوانیم، به دلیل تجربه تلخ زندگی زیر سایه طالب، زندگی در جنگ، زندگی زیر سایه مجاهد و به دلیل تجربه تلخ ویرانی و تباهی ای که ما زنان دیدیم؛من فکر می کنم که ما این تغییر و آگاهی را به این قیمت به دست آوردیم.

حضور زنان در پارلمان افغانستان که سیستم کُتا وجود داشت و براساس آن سیستم ۲۵درصد پارلمان افغانستان باید زن بود. شکی نیست که آن سیستم به زنان افغانستان کمک کرد ولی زن هایی که در پارلمان افغانستان بودند، لزوماً زن هایی نبودند که به صورت سمبلیک آمده باشند هرچند که زنانی بودند که به صورت سمبلیک هم آمدند. در افغانستان در خیلی از زمینه ها، حکومت و کشورهای خارجی از حضور و چهره زن ها استفاده سیاسی کردند که توجیه کنند حضور خودشان را در افغانستان اما در کنار آن ها زنان فعال و شجاعی بودند که در واقع جنگیدند. از سیستم استفاده کردند برای رفتن به اداره های افغانستان برای کار در بخش های سیاسی، اجتماعی، هنری و فرهنگی و با هوشیاری تمام، از آن به نفع زنان و حقوق زنان افغانستان استفاده کردند.

این روزها فکر می کنم که نه تنها دوستان خارجی ما از حضور زنان در افغانستان شگفت زده هستند که خود ما نیز شگفت زده شده‎ایم. وقتی در سال ۲۰۰۹ما تظاهرات زن ها را سازماندهی می کردیم با مشکلات توانستیم  جمعیت دوصد زن را متقاعد کنیم که بیایند و تظاهرات کنند.

اما حالا این حضور حتی ما را شگفت زده کرد و این حاصل چیزی جز این چهل سال نیست. برای من مهم نیست کسی که در آمریکا نشسته فکر می کند حضور نیروهای آمریکایی باعث شد که زن های افغانستان ۴روزی طعم آزادی را بچشند و بعد تمام شد؛ نه زنان افغانستان ۴۰ سال است که دارند برای رسیدن به این آزادی مبارزه می کنند و قربانی می دهند. حتی در ۵ سال سیاه دوره ی طالبان زن هایی بودند که در افغانستان زندگی کردند و حاضر نشدند از افغانستان بروند برای این که دوتا دختر را با سواد کنند. تفاوتش این بود که در آن دوره اینترنت و مدیا نبود و کسی نمی دانست. خیلی از وقت ها مبارزین واقعی و کسانی که اعتقاد دارند باید تغییرات اساسی در جامعه ایجاد شود، آدم های پرسروصدایی نیستند و تریبون ندارند.

فکر می کنید زنانی که در اصلی ترین شهرهای افغانستان، مثل کابل، هرات و مزارشریف از جا برخواسته اند، چقدر می توانند ادامه دهند و چقدر می توانند تاثیرگذار باشند؟ و این که می گویند ما با یک انقلاب زنانه در افغانستان مواجه ایم چقدر درست است؟
بخش دیگر این  است که ما با لایه ای از مقاومت مواجه ایم که کف خیابان است و یک بخش دیگر مقاومت فرهنگی است. جایی ممکن است این مبارزه کف خیابان نباشد اما این مقاومت فرهنگی ممکن است طرف مقابل را در نقطه ای قرار دهد که ناچار شود عقب نشینی کند. شناختی که از آن جامعه افغانستان دارید و این که خودتان آنجا بودید چقدر طالبان امکان دارد در برابر این مقاومت فرهنگی که در حال رخ دادن است، مقابله کند؟

من به مقاومت در خیابان، امیدوار هستم که ادامه پیدا کند. ولی مشکل اصلی سرکوب و شیوه های مختلف سرکوبگری است که طالبان بلد هستند؛ از انجام حمله های انتحاری در بین تظاهرات کنندگان تا دستگیری، تا شلاق زدن، تا شکنجه های روانی و انواع و اقسام سرکوب که شما در ایران بیشتر از ما با آن ها آشنا هستید.

من فکر می کنم هر مقاومتی می تواند یک جایی شکسته شود اگر آن هسته اصلی و مرکزی وجود نداشته باشد. اتفاقاتی که در طول یکی دو سه هفته در کابل افتاد و مقاومت ها بسیار امیدبخش است اما چیزی که من در آن گم می بینم، هسته اصلی  و مرکزی است که در واقع این مقاومت ها را بتواند سمت و سو بدهد.

به نظر من حفظ جان انسان ها بسیار مهم با اذعان به این امر که هیچ مقاومتی و هیچ ایستادگی ای بدون هزینه نمی شود. خنده دار است اگر فکر کنیم د جامعه ای مثل ایران یا افغانستان می شود مقاومت کرد اما هزینه نپرداخت. ما در طول ۴۰سال گذشته همیشه این هزینه را دادیم به خصوص در بیست سال گذشته؛ در بیست سال گذشته کسی ما را در تظاهرات با شلاق نزد اما حمله های انتحاری در تظاهرات، صدها کشته برجای می گذاشت. هیچ گردهمایی و تظاهراتی برای ما بدون هزینه نبود. رفتن به رستوران، به کافه و به سینما هم هزینه داشت چون حمله می کردند ومی کشتند. زندگی برای افغان ها سراسر هزینه است و هرکدام ما با زندگی در افغانستان این هزینه را پرداختیم.

الان هم فکر می کنم همان وضعیت است و تنها فرقش این است که آن زمان دشمن نامرئی بود و خودش را در تظاهرات یا در یک رستوران یا گردهمایی منفجر می کرد و ما نمی دیدیم با چه کسی طرف هستیم اما حالا دشمن روبه روی ماست و به همان شکل که ما در حال تغییر هستیم و تلاش می کنیم شیوه های مختلف را امتحان کنیم، آن ها هم در همین وضعیت هستند و شما می بینید که آن ها از کشتن علنی دست برداشته و شروع کرده اند به ترورومتأسفانه حدس من این است که این اتفاق بیشتر می شود.

ترورها بیشر خواهد شد و به راحتی هم می گویند که ما نبودیم، مثل همین زن بارداری که در کابل به سرش شلیک شد و کشته شد؛ این زن را مستقیم ترور نکردند اما ما با یک گروه بدوی، وحشی و تفنگ به دست مواجه هستیم که کنترلی بر رفتار و خشم خودش ندارد.

من فکر می کنم این مقاومت کمرنگ می شود اما از بین نمی رود.چیزی که من احساس می کنم جایش به شدت خالی است و امیدوارم در آینده نزدیک این اتفاق بیفتد، حداقل یک تعدادی در افغانستان باشند، بمانند یا برگردند و شروع کنند به کار؛ کسانی که به جنبش زنان باور واقعی دارند.شکل گیری یک هسته است، هسته ای که بتواند جنبش مترقی زنان افغانستان را سمت و سو بدهد.کار آسانی نیست چون من در افغانستان زندگی کردم، فیلم ساختم و بین مردم افغانستان بودم، تافته جدا بافته نبودم و جزو مردم متوسط بودیم و تا دورترین نقاط افغانستان سفر کردیم؛ می فهمم که چقدر تنوع فکری و اعتقادی در افغانستان زیاد است. گوناگونی ای که در افغانستان وجود دارد، یک گوناگونیِ نژادی، سمتی و زبانی است و به صورت اعتقادی و مذهبی می شود گفت که ما با یک جامعه ی نسبتاَ یکدست مواجه ایم.

بهرحال منظورم این است که جامعه ی افغانستان به لحاظ قومی، زبانی و نژادی، دارای تنوع زیادی است و این یک مشکل اساسی است که زن ها هم از آن مستثنی نیستند. من فکر می کنم مشکل اصلی ما، مشکل مذهبی و دینی نیست بلکه بیشتر مشکل فرهنگی و قومی است و از این طریق می خواهند ما را جدا کنند. اگر هسته ای شکل بگیرد که آن هسته بتواند مسأله را عینی حل کند،احتمال ادامه پیدا کردن این مبارزه زیاد است چون من خیلی باور ندارم که مقاومت ها به صورت پراکنده بتوانند ادامه پیدا کند، هر مقاومتی نیاز به راهبرده شدن دارد. همیشه باید کسانی باشند که ساپورت معنوی، فیزیکی و حضوری کنند؛ این چیزی است که در افغانستان امروز جایش بسیار خالی است.

زن امروز افغانستان نیز متفاوت از زنی است که طالبان ۲۵ سال پیش به یاد می آورد!

زن امروز افغانستان، زن حاصل از تجربه چهل و چند سال گذشته است. زنی که دگماتیسم مذهبی را به شدیدترین شکل ممکن تجربه کرده تا دموکراسی و لیبرالیسم. بماند که به دلیل مهاجرت های گسترده در افغانستان، زن های افغانستان، تجربه های مختلفی از انواع مختلف زندگی و طرز تفکر داشتند؛ ولی حتی زن هایی که در افغانستان بودند و جایی نرفتند، مثلا زن های بسیار سنتی ای که که مادرکلان های ما یا مادرهای ما باشند، این زن ها به دلیل تجربه مختلف در  دوره های مختلف، به تجربه های مختلف رسیدند. این شاید هم به سوال اول مرتبط باشد هم به این سوال.

این خیلی مهم است که آگاهی زن افغانستان، آگاهی برخواسته از تجربه است، تجربه و تکرار، افتادن در دام دگماتیسم مذهبی و دوباره برخواستن از خاک آن بستر و دوباره افتادن به همان دام.

زن های زیادی را در افغانستان می شناسم، زن هایی که شاید پنجاه، شصت و هفتاد ساله هستند و زن هایی که برقع می پوشند ولی نفرت عجیبی از طالب دارند. نفرت عجیبی از این دارند که دخترانشان درس نخوانند. مثلا مادر همسر من یک زن شصت ساله است که وقتی بیرون می رود چادری می پوشد ولی این زن، به تمام معنا دختران خودش را حمایت می کند برای بیرون رفتن، درس خواندن و کار کردن و بزرگترین حسرت زندگی اش این است که نتوانسته درس بخواند. یک زن سنتی که کاملا بی سواد است و نه از فمنیسم چیزی شنیده و نه هرگز سکولار و دموکرات بوده.

آگاهی زن های افغانستان در یک بخش حاصل آگاهی، سواد، سفر، دیدن دنیا و تجربه است و در بخش دیگر، آگاهی حاصل انواع و اقسام سرکوب ها و سخت گیری ها و دیکتاتوری هاست و این بخشی است که در جامعه امروز افغانستان دیده می شود.

زن هایی که در افغانستان مانده اند بیشتر این تیپ زن ها هستند.چون تجربه تاریخی، زیر شلاق طالبان را دارند. چون اکثر آن هایی که دموکراسی را از غرب با خود به افغانستان برده بودند، با اولین پروازها از افغانستان بیرون آمدند و زن هایی که مانده اند، آن زن ها هستند و این نکته مثبت و ارزشمندی است چون این ها، رنج و درد زندگی زیر سلطه یک رژیم توتالیتر و خودکامه را با همه وجود لمس کردند.

و برای همین است که این مقاومت می تواند شکل بگیرد، منسجم شود و تبدیل به یک حرکت و جنبش شود اما راهی بسیار طولانی خواهد داشت و بدون هزینه و بها نخواهد بود ولی امیدوارکننده است. صحبتی که امروز ما با دوستانمان می کنیم این است که جرقه های یک جنبش زنانه، دیده می شود‌. در واقع این یک آتش زیر خاکستر است و یک شبه بیرون نریخته؛ آتشی که خاکستر شده بود و حالا آن جرقه ها در حال بیرون ریزی است.

من فکر می کنم همه ما زن ها، چه آن هایی که در داخل به خیابان می ریزند، چه ما زنانی که در بیرون اعتراض می کنیم، مدیون زنانی هستیم که پنجاه، شصت سال پیش، ایستادند وعلیه حذف زنان مبارزه کردند.

این ها عین آتش زیر خاکستر خاموش نمی شوند. دیگر کسی نمی تواند جهانی را که با تکنولوژی، اینترنت و انواع و اقسام رسانه های آنلاین در حال زندگی است را به عقب برگرداند؛ می شود به عقب برگرداند اما نمی شود خاموشش کرد. می شود برای مدتی خاکستر روی این آتش ریخت اما سرانجام این شعله ها بیرون می زند. افغانستان به این شکل نخواهد ماند.

در جواب بخش دوم سوال نخست نیز باید بگویم که مقاومت فرهنگی، نه امروز، بلکه از روزی که وارد افغانستان شدم معتقد بودم ما باید روی بخش فرهنگی در افغانستان کار کنیم و اتفاقا من از مخالفین سرسخت سیاست های غرب در افغانستان بودم، مبنی بر ندیده گرفتن آن بخش. ما در این بخش خیلی خیلی اعتراض کردیم ولی صدای ما آنطور که باید و شاید شنیده نمی شد. باور و اعتقاد من همیشه این بوده که هر جامعه ای به نظر من می تواند با تغییر فرهنگ، با نابودی فرهنگ و غنای فرهنگی، دچار تغییر و تحول شود‌.

چیزی که ما در طول چهل و چند سال گذشته در افغانستان، ضعف داشتیم، مقاومت فرهنگی بوده است. چون جامعه ای که جنگ با این شدت در آن جریان دارد، مسلما در بخش فرهنگی دچار آسیب است.

افغانستان کشوری است که جمعیت روستانشینش به شدت زیاد بوده و بخش اعظم این جمعیت به شدت بی سواد هستند؛ بی سوادی و زندگی در دوره ای که نه اینترنت، نه رسانه و نه مدیا وجود داشت، جزیره ای بود محصور شده بین گرگان که تمام فاندامنتالیسم جهانی در آن جمع شده بود، از القاعده تا طالب و حالا هم داعش. یک چنین جامعه ای، بزرگترین آسیبش، آسیب فرهنگی است. بعد از سقوط طالب ها، یک‌ سیل گسترده ای از مردم روستاها به شهرها سرازیر شدند.

من چند سال پیش داشتم در غرب کابل رانندگی می کردم، و غرب کابل قلب فرهنگی و جایی است که نسبتاً به سایر مناطق بازتر است، در همان زمان دخترها از مکتب رخصت شده بودند (تعطیل شده بودند)، شیشه ماشین من پایین بود و تنها بودم. دختری که از کنار من رد می شد گفت این فاحشه را ببین! می خواهم بگویم برای مقاومت فرهنگی، نمی توان پایانی متصور بود اما تنها امید من برای تغییر، مقاومت فرهنگی است اما اول باید ریشه طالب در افغانستان وربیفتد به هر شکل ممکن و مقاومت فرهنگی باید به انواع و اقسام مختلف وجود داشته باشد.

مشکل اصلی افغانستان(امیدوارم این حرف من بر خود برتربینی تعبیر نشود) اما شعور و خرد سیاسی را به حدی پایین یافتم در این مدت.
فکر می کنم، فصل، فصل عریانی است. آدم ها یکی یکی عریان می شوند. چندی پیش یک محقق و تاریخ نویس که در افغانستان وکیل پارلمان بود، انسانی که من بسیار برایش احترام قائل بودم آمده عکس میدان هوایی را کابل را گذاشته و بیتی از مولانا را گذاشته که می گوید: «پس بد مطلق نباشد در جهان/ بد به نسبت…». این آدم از جبهه مقاومت حمایت می کند، این آدم ضد طالب است و یک آدم تحصیلکرده است. چیزی که دردناک است این است که این آدم حتی خودش نمی فهمد دارد چه کار می کند و بعد عده ای به من گفتند این عکس سابق است و مربوط به امروز نیست و میدان هوایی کابل هنوز به نام کرزای است اما این آدم آمده از طالب ها حمایت کرده که کار خوبی کرده اند اسم کرزای را برداشته اند.این شخص به عنوان آدمی که تریبون داری، کارش تطهیر طالب است، مثل این که از هیتلر به خاطر درختکاری، تشکر کنند. این بخش از مقاومت فرهنگی در افغانستان بسیار می لنگد.

ما امروز با یک جنبش بی سر مواجه ایم. ما الان با یک سری جنبش ها و یک سری گعده ها مواجه ایم که هنوز یکدیگر را پیدا نکرده اند. آیا جامعه افغانستان می تواند با جنبش بی سر در حوزه زنان، با توجه به این که خودتان هم گفتید زنانی که در این دو دهه امکانات بیشتری داشتند، افغانستان را به سرعت ترک کردند، و الان ما با زنانی مواجه ایم که مستقیم از خانه بیرون آمده اند، فکر می کنید این توان باشد که در نهایت، این آدم ها یکدیگر را پیدا کنند؟

من فکر می کنم این توان وجود دارد ولی بسیار زمان می برد. جامعه زنان افغانستان چند مشکل بنیادین و اساسی دارند. اول عدم استقلال مالی است. زنان افغانستان به صورت عموم به لحاظ اقتصادی وابسته هستند و در این زمینه واقعاً با اندیشه ها مارکس همراه هستم که هیچ استقلالی در جهان بدون رسیدن به استقلال مالی امکان پذیر نیست و زنان افغانستان متاسفانه در این زمینه دچار مشکل هستند؛ یا نان آور خانواده هستند و یا حتی در سطوح بالا، استقلال مالی ندارند و بعد به دنبالش استقلال فکری و رفتاری هم ندارند و به شدت کنترل می شوند.
در هر خانه ای چند طالب وجود دارد. حتی خانواده های ما که نسبتاَ طبقه متوسط و شهری بودند نیز پر از طالب است. جنگیدن در چندین جبهه بسیار کار سختی است و از آن طرف با شکم خالی جنگیدن، ساپورت و حمایت مالی نداشتن و… من فکر می کنم که ممکن است ۴۰ سال بعد اتفاق بیفتد.

اگر منظورشما این است که حرکت های پراکنده ای که امروز شکل گرفته، اتفاقی را حاصل شود من فکر می کنم نه. به محض این که طالب ها اندکی نرمش نشان دهند و زنان را در ادارات، با شرایط سختگیرانه، استخدام کنند و فکر می کنم برای کسب مشروعیت هم شده این کارها را می کنند، زنان راضی می شوند. اصلا نمی خواهم در این شرایط حرفی بزنم که باعث تضعیف آن جنبش حتی به طور ناخواسته شود، چون رسالت ما این است که بسیار مراقب باشیم چه می گوییم.

‌*الان سهم زنان افغانستان که حاملان این فرهنگ باشند، فرهنگی که قرار است بیاید و تغییرات بنیادینی ایجاد کند چقدر است؟ فکر می کنی زنان چقدر می توانند حاملان این فرهنگ باشند؟

خیلی از این زن ها شعارشان این بود که ما حق حضور در حکومت را می خواهیم. قصه با طالب اما این است که طالب نباید باشد. برای من حضور و وجود طالب سوال است. من طالب را یک گروه تروریستی می دانم که کشور را اشغال کرده است و از الان تا آخر عمرم، چه داخل کشور و چه خارج از کشور، با طالب مبارزه می کنم مگر این که یک روزی سلاح هایشان را زمین بگذارند و بیایند جزئی از یک حکومت مشروع دیگر شوند و از مردم افغانستان عذرخواهی کنند و مردم رأی بدهند که این ها باشند یا نه.

باز آن هم نمی تواند باعث شود که گذشته ننگین این ها فراموش شود اما تا آن روز، طالب از نظر من یک گروه تروریستی است.
زن ها اصلی ترین نیروی مقاومت فرهنگی در افغانستان هستند. زن های افغانستان، نسل آینده افغانستان را پرورش می دهند. این زن ها می توانند روی رفتار و کردار فرزندانشان تاثیرگذار باشند. در جامعه سنتی افغانستان اصلی ترین تعریف از زن مادر شدن است. در بخش غیر سنتی هم زنان افغانستان نماد فرهنگی افغانستان هستند. چرا تمام تغییرات و تحولات، تمام رژیم های مشروع و نامشروع، اولین کاری که می کنند دست روی زن ها می گذارند. از دوره امان الله خان که کشف حجاب می کند و بعد در دوره مجاهدین که زنان محصور می شوند و بعد در دوره طالب که کلا زن حذف می شود و بعد دوره بیست سال گذشته و حالا. این نشان می دهد که چقدر زن ها مهم هستند وگرنه چرا باید جهان، بهانه شان برای حمله به افغانستان، نجات زنان افغان باشد؟ آمریکا برای این که حمله اش را توجیه کند، دروغی به بزرگیِ نجات زنان افغانستان می گوید.

طالب بیش از این که نگران مشروعیت خود باشد، نگران زن هاست. حجاب از قبل برای زن ها در نظر گرفته شده است. این ها بیش از این که روی استراتژی جنگی خود کار کنند، نشسته اند و روی سرکوب زن ها و این که چطور زنان را محصور کنند کار کرده اند. این خودش نشان می دهد که چقدر بار سنگین و بزرگی روی دوش زن های افغانستان است. چقدر مسولیت زنان افغانستان، به خصوص زنان تحصیلکرده و باورمند به حقوق انسانی زن ها.

فکر می کنم زنان پرچمداران اصلی مقاومت فرهنگی افغانستان بوده و هستند. اگر امروز منی وجود دارم، مادری بوده است. مادرهایی بوده اند که ما به آن ها نگاه کردیم. برای من سیمیمن دوبوار یک زن حسرت برانگیز است اما الگوی من دوبوار نیست. الگوی من مادر همسرم است که یک زن بی سواد است در خانه سنتی که هیچ آشنایی با فلسفه فمنیسم ندارد ولی کسی را تربیت کرده که لحظه به لحظه، همراه و پشتیبان من است و نه فقط من، در کنار هر زن باشرفی است. این زن بزرگ ترین دلیلی بود که دخترهای فامیل به دانشگاه رفتند و درس خواندند. این زن برای من الگوست و جالب است که افغانستان پر است از این زنان.

شما اگر وارد محفل های سنتی زنانه شوید، متوجه می شوید اتفاقی که در این چند وقت در افغانستان افتاد و زنی که با آن شهامت جلوی اسلحه ایستاده و تکان نمی خورد، می فهمید که خانه های افغانستان پر از زن هایی است که به دهن شیر می روند. اما چرا انقدر ظلم را تحمل می کنند؟ ما به لحاظ فرهنگی نمی توانیم با مقاومت بی سر، تغییرات عمده در افغانستان را ایجاد کنیم. شما فکر کنید که چهل سال است که زن افغانستان سر این می جنگد که صورتش را جهان ببیند یا نه؟ نه فقط زن که مرد افغانستان.

فکر می کنید بزرگ ترین دلیلی که مجاهدین جنگ را علیه نجیب شروع کردند چه بود؟ آزادی هایی که زنان داشتند. علیه همان آزادی ها جنگیدند. من درباره ایدئولوژی پشت جنگ ها حرف نمی زنم، آن ها حتما دلایل بیشتری دارند اما این ها جنگجوهای خود را به همین نام به جبهه ها می فرستادند و هنوز طالب ها می گویند می خواهید خواهر و مادرتان اینطور باشد؟ ببینید که افغانستان اشغال شده و غربی ها از زنان ما استفاده می کنند.

*ببینید این تفکر که طالبان در افغانستان پایگاه دارد به نظر شما واقعیت دارد؟مسأله دیگر نگاه توریستی به افغانستان توسط موسسات پژوهشی اروپایی است. خیلی ها می گویند که این موسسات به جامعه افغانستان نگاه توریستی داشتند و باعث شکاف فرهنگی بین تعدادی از شهرها و بین جامعه دیگرِ افغانستان شد. شما اشاره ای داشتید که به فعالینی که به سرعت افغانستان را ترک کردند. این را چطور می بینید؟ آیا واقعا چنین چیزی بوده؟ آیا می شود گفت که این نگاه توریستی تعمیم داده شده به موضوع زنان در افغانستان؟ وقتی ما از تغییر فرهنگ حرف می زنیم، تغییر فرهنگ جامعه یا زنان افغانستان را مدنظر داریم؟ چیزی که خیلی سوال بوده این است که چرا کسانی که عرصه را در دست گرفته اند زن هستند؟ آیا این تغییرات فرهنگی  چهل و چند ساله که شما گفتید، فقط در زنان اتفاق افتاده یا مردان را نیز شامل می شود؟

ببینید مقاومت سواد است، فیلم ساختن است، همایش است، گپ است، سخن است؛ برداشت من این است که هر مقاومت فرهنگی باید با تولید اندیشه و فکر همراه باشد. هیچوقت جامعه افغانستان فرصت این را نداشته است. پدر من لیسانس اقتصاد خواند، و هنوزسرش را بلند نکرده بود که روانه زندان شده و بعد مهاجرت کرده به ایران و کفاش شده، با انواع و اقسام توهین و بدبختی چهار طفل را بزرگ کرده است. پدر من در هفتاد سالگی در حال نوشتن کتاب است و به تازگی کامپیوتر یاد گرفته است. پدر من در این سن به تازگی فیسبوک باز کرده است. تازه پدر من سواد داشته و فعال سیاسی بوده است. جامعه افغانستان فرصت نفس کشیدن نداشته و زن های افغانستان هم همینطور. به همین دلیل است که هیچ کار بنیادی در افغانستان شکل نگرفته تا ما خواستیم یک کار فرهنگی در افغانستان انجام دهیم، از ریشه ما را زدند. این حفره روز به روز عمیق تر شد و حالا ما دو صدسال به عقب بازگشتیم. اگر طالب سر قدرت بماند و اگر موفق شود که مقاومت ها را یکی پس از دیگری در هم بشکند ما باید از دوصدسال قبل کارمان را شروع کنیم.

در مورد زن هایی که گفتید، من در مورد زنان مستقل صحبت می کنم. زن های سیاسی افغانستان به خصوص نمایندگان زنان افغانستان در پارلمان، خائن ترین انسان ها بودند برای این که وقتی شما وارد کار سیاسی می شوید اولین مساله، پذیرفتن مسولیت است. وقتی  رأی مردم را می گیرید و وارد پارلمان می شوید، مسولیت دارید؛ رها کردن زنان افغانستان در این شرایط به حال خودشان که طعمه گرگ ها شوند، به نظر من اوج بی مسولیتی و بی تعهدی این ها را نشان می دهد و نشان می دهد که ما زن های مستقل افغانستان چقدر تنها هستیم. این موج سواری است. مهم نیست که آن زن ها می ماندند یا می رفتند. البته یک دوره ای در تظاهرات همراه ما بودند اما کار آنان چیز دیگری بود. ۲۵درصد پارلمان افغانستان زن بود و حضور این زنان در افغانستان می توانست خیلی تغییر ایجاد کند اگر این ها باورمی داشتند، باید در کنار هم می ماندند.

من باوردارم که ما زن های افغانستان هیچ راهی برای رسیدن به خواسته هایمان نداریم جز این که تمام اختلافات فکری، سلیقه ای و مذهبی را کنار بگذاریم و کنار هم بایستیم و بخاطر زن بودنمان مبارزه کنیم. زن بودن و رسیدن به برابری باید تنها عاملی باشد که ما کنار هم بایستیم.

امروز افغانستان متاسفانه خالی شده و زن هایی که آنجا هستند تنها هستند و هیچ پشتوانه ای ندارند. دنیا فراموش می کند و اصلا برای دنیا مهم نیست که زن پلیس که در افغانستان کشته شد، چقدر برای دنیا اهمیت دارد؟ هیچ اهمیتی ندارد. ولی اگر خانوم شکریه یا فوزیه کوفی  در افغانستان جرأت می کرد و می ماند، همه دنیا چشمش به افغانستان بود و این می توانست یک دلگرمی بزرگ باشد حتی اگر آن ها خانه نشین می شدند، بهتر بود تا بگذارند و بروند.

ببینید من خیلی ناراحت هستم. من یک فیلمساز مستقل هستم و از یک سال پیش و از شروع پاندمی اروپا بودم و بخاطر جراحی به کانادا آمدم و بلیت برگشتم برای ماه سپتامبر بود. تمام دوستان نزدیک من می دانند که چقدر در رنج هستم که در آن شرایط افغانستان نبودم.همه فکر و ذکرم این است که هرچه زودتر راه باز شود و من به افغانستان برگردم. من آدم سیاسی ای نیستم و نه برای دنیا مهم هستم. من نمی فهمم چقدر شرف رنگ باخته در جامعه ما که آدم ها حاضر می شوند دست به چنین کاری بزنند. تو به عنوان زنی که مسئولیت سیاسی داشتی، سوگند خوردی، رأی مردم را گرفته بودی، به هر شکلی شده باید می ایستادی و نگاه جهان را بر افغانستان متمرکز نگه می داشتی.

شما کار فیلمسازی انجام می دهید و به نوعی بخشی از صنعت هنر افغانستان بوده اید، در شرایط جدید و با وضعیت تازه ، آینده را چطور می بینید؟

در این مورد ذبیح الله مجاهد  گفته که بروید تغییر شغل بدهید. حتی گفته شده هنرمندان مرد نیز باید بروند شغلشان را تغییر دهند. من فکر می کنم جهان یک تصمیم بسیار بی شرمانه در برابر افغانستان گرفته و آن هم سپردن افغانستان به طالبان است.

فهم سیاسی من، فهم شخصی من این است که جهان به این شرط افغانستان را به دست طالبان سپرده که بقیه جهان در امنیت باشند اما این یک خیال خام است. جهان آن قدر کوچک شده که امکان ندارد نقطه ای از جهان ناامن و بقیه جهان درامنیت باشد. اکستریمیست های اسلامی، بزرگ ترین کارشان صادر کردن اسلام به دیگر نقاط جهان است. آن ها اصلا فلسفه وجودی شان بر این است که اسلام را صادر کنند و به افغانستان بسنده نمی کنند.

افغانستان برای آن ها یک پایگاه است به دور از چشم غربی ها که بتوانند به اندازه کافی قدرت بگیرند. آن ها افغانستان را به عنوان یک مکان می بینند نه به عنوان یک جغرافیای فرهنگی. دشمنی طالب با فرهنگ افغانستان، خصوصاَ فرهنگی که فارسی پشتوانه اش باشد و به هندوچین برگردد. متاسفانه این دشمنی در تمام سطوح در پشتوها دیده می شود. طالب آمده که این تمدن را نابود کند بنابراین فکرکردن درباره اینکه برای فرهنگ وهنر چه اتفاقی می افتد، محلی از اعراب ندارد.

یک نیروی شرمطلق آمده برای نابودی و هرچیزی را سرکوب می کند. با حضور طالب در افغانستان هیچ جایی برای ایستادن و مقاومت ندارد. مساله من ۴تا کلیپ نیست. کار فرهنگی نیازمند بستراست که چند المان مشخص دارد که یکی اش مخاطب است و یکی بستراجتماعی است. همه این ها با حضور طالب از بین می رود و هیچ امیدی نیست که روی این ها کار کنیم یا ازخطر محفوظ بماند.

مشکل اصلی در این شرایط برای افغانستان را ناامیدی می دانید یا بحران امنیت؟

مشکل اصلی به نظر من در شرایط فعلی افغانستان، نیاز و تشنگی مردم به امنیت است. در همه‎ی بیست سال گذشته، امنیت، عنصر اصلی رنج مردم بود با وجود فقر، با وجود فساد سیاسی و نبود امکانات، مردم اگر امنیت داشتند خیلی نمی توانستند تغییرکنند. این حرف را زدم که بگویم زن ها قربانیان اصلی این سیستم متهجر طالبانی هستند. مردها می توانند ریش بگذارند ولی بروند سرکار و زندگی خود را بچرخانند.
مردها در افغانستان در همین حد راضی هستند چون تفکر سنتی افغانستان تفاوت زیادی با طالب ندارد. طالب پایگاه قومی دارد؛ نفرت از طالب نفرت قومی و زبانی است وگرنه در تفکر، دوستان و روشنفکران ما حتی تفاوت زیادی با طالب ندارند.

این دلیل اصلی است که زنان پرچمدار این مبارزه هستند چون زن ها می فهمند و تجربه کرده اند که حضور طالب به معنی خانه نشستن و دست شستن از تمام حق و حقوق انسانی شان است، اما مردها در هر صورت برای خودشان یک راه گریز پیدا می کنند اما چیزی که باعث تأسف است همین است که مردان افغانستان انگار این سلطه را پذیرفته اند.

من یک جورهایی تلاش می کنم درک کنم چون در آن جامعه زندگی کردم. من با مرگ، یک قدم فاصله داشته ام، دیده ام که انسان ها چطور تکه تکه شده اند. از یک طرف حق می دهم ولی طرف دیگر قضیه، این همه ناآگاهی و چشم بستن به روی واقعیت ها برای من قابل فهم نیست و نمی توانم این را بپذیرم که چطور کسی به عنوان یک مرد جوان یا میانسالی که تجربه دعوای طالب را داشتی نمی توانی تشخیص دهی که تو به عنوان یک مرد امنیت نداری.

ببینید تعریف موافقان طالبان از امنیت، یک تعریف سطحی است و فکر می کنند وقتی بمب منفجر نمی شود، یعنی امنیت هست. در صورتی که در همین چند روز آمارها نشان می دهد که طالب تغییر روش داده و احتمالاَ تصمیمش این است که ترور کند و بگوید ما نبودیم!

مقاومتی به نام مقاومت پنجشیر که گسترده شد و بیش از همه زنان به سراغش رفتند؛ این مقاومت را چقدر صاحب ریشه می دانی فارغ از این که فقط جغرافیا را ببینیم. چقدر این مقاومت می تواند پیوند بخورد به ایستادگی زنان در خیابان و اینکه چرا بخشی از جامعه افغانستان به این پیوند نپیوست؟ وقتی «احمد مسعود» درخواست قیام عمومی می دهد برای ۴۸ ساعت طالب ها گیج می شوند اما بخشی از جامعه افغانستان به عرصه نمی آید. آیا فارغ از مساله قومیت ها، آیا مساله خود امنیت نیست؟آیا امنیت حلقه گمشده نیست که باعث شد مردم خسته و کلافه شوند و نخواهند که به نوعی از مقاومت بپیوندند؟

به نظر من بسیار شکل گیری مقاومت های متعدد و مختلف مهم است. ما با یک حکومت نرمال دیکتاتور طرف نیستیم. وقتی می گوییم نرمال حکومتی که دیکتاتور است، شما با  آن یک بحث دارید اما ما با یک گروه تروریستی طرف هستیم.

من از جنگ و اسلحه خسته هستم و مردم افغانستان نیز خسته و بیزار از جنگ هستند ولی باور من این است که با یک گروه تروریستی نمی شود فقط در خیابان مقاومت کرد. به همین دلیل با فراخوان «احمد مسعود» مردم و به خصوص زنان به آن می پیوندند چون زنان افغانستان در این سال ها پشتوانه نداشتند. اگر مجاهد جنگیده،علیه زن جنگیده، اگر کمونیست جنگیده، علیه زن جنگیده است و به نظرم خیلی مهم است که این را بفهمیم که زن ها با قبول هر نوع خطری حاضر می شوند که مقاومت را حمایت کنند. همه این زنان پنجشیری نیستند و نه همه شان عاشق جنگ بودند.

من دختر یک کمونیست چپی هستم که تمام عمرش علیه مجاهد جنگیده و خود من هم همینطور اما هیچ وقت اسلحه دست نگرفته ام. اما من امروز از این مقاومت حمایت می کنم، چون فکر می کنم که زنان افغانستان خوب می فهمند و شعور و خرد سیاسی شان، به دلیل تجربه شان، بیشتر است و می فهمند که هیچ مقاومتی نمی تواند بدون پشتوانه در برابر یک حکومت تروریستی دوام بیاورد.

زنان افغانستان با یک طالب طرف نیستند بلکه با یک گروه طالب طرف هستند. صبح که از خواب بیدارمی شوی با یک پدر طالب، با یک برادر طالب، همسایه طالب، رهگذر طالب و… طرف هستند. کار زن افغان، مبارزه با طالب و تفکر طالبانی است. حالا فکر کنید که به این یک رژیم تروریستی طالبانی هم اضافه شود.چگونه انتظارمی رود که زنان بدون هیچ پشتوانه، برنده میدان شوند؟ زن هایی که در افغانستان ماندند به خوبی می فهمند که جبهه ای باید باشد که به دور و فارغ از هر نوع گرایش قومی و مذهبی ای بگوید ما از حقوق زنان افغانستان حمایت می کنیم.

قانون اساسی بزرگ ترین پشتوانه ما در افغانستان بود که امروز آن را نداریم. برای من جبهه مقاومت یا فرد مطرح نیست. من وقتی که بحث جبهه  مقاومت شد بسیار مردد شدم بخاطر پیشینه ای که مجاهدین داشتند، به هرحال «احمدمسعود» فرزند یک مجاهد بود. ما کسانی که تاوان این جنگ ها را دادیم، می فهمیم. کاری که طالب با افغانستان کرد را مجاهد بدتر از آن در دهه ۷۰ کرد.

من روزی که فهمیدم که زنده یاد «فهیم دشتی» سخنگوی جبهه است همان لحظه همه تردیدها برایم حل شد چون من چند بار با او گفت و گو کرده بودم و تفکر این آدم را می فهمیدم. فهیم دشتی یک وزن بود در جبهه مقاومت. گفتم فهیم دشتی نمی تواند قانون را زیر پا بگذارد و بگوید زن باید به صد سال قبل برگردد. زنان افغانستان، خانواده های خود را در این جنگ ها از دست داده اند. زنان افغانستان هم قربانی ناامنی بوده اند ولی اگر زن افغانستان ریسک ناامنی را می پذیرد، برای این است که راه دیگری ندارد.

یعنی داشتن این پشتوانه بسیارمهم است و ما چون پشتوانه را در فضای اجتماعی سالم نداریم، مجبورهستیم با جبهه ای که مانده و ازحق ما دفاع می کند، تنها کورسوی امیدی که روشن است اتکا کنیم. شما تصورمی کنید کسانی که به کوه های پنجشیر رفته اند خیلی دوست دارند بجنگند؟ فکر می کنید یک جوانی مثل «احمد مسعود» که در دانشگاه های غربی درس خوانده و طعم زندگی مدرن را چشیده، خیلی دلش می خواهد در کوه باشد؟ نه!

من ایمان دارم که او نمی خواهد در کوه باشد و بجنگد. فهیم دشتی که عاشق کشته شدن نبود اما چاره ای برای ما نگذاشتند. من که همیشه حرف از ضدجنگ بودن می زنم، می ایستم و از مقاومت پنجشیر دفاع می کنم به این دلیل است که تنها کورسوی امید در مقابل این سیستم است.

مقاومت باید ابعاد و اشکال مختلف درافغانستان بگیرد. ابعاد سیاسی، اقتصادی، اجتماعی، مقاومت در داخل و خارج، مقاومت جوانان. گروه تروریستی طالبان باید ازهمه ابعاد فشرده شود تا له شوند یا مجبور شوند در سیستم جامعه حل شوند. ما سال ها مجبور هستیم مقاومت کنیم. نه تنها نسل ما که شاید دو نسل دیگر هم قربانی این وضعیت شوند.

دوم این که من فکر می کنم که مسأله امنیت بسیار مهم است. مردم افغانستان همه را آزمودند. مجاهدین، کمونیست ها، طالب، روس ها، آمریکایی ها، دموکرات و لیبرال را آزمودند ولی هیچ وقت به صلح و آرامش نرسیدند.

همیشه مظلوم بودند و فقیر و همیشه کشته شدند. امروز دیگر توانی برایشان نمانده و به حداقل راضی هستند که آن حداقل هم اتفاق نمی افتد. این تروریست ها باید از ریشه کنده شوند اما مردم عام فکرشان این است که طالب را بپذیرم حتی اگر به قیمت این باشد که زن بنشیند درخانه یا به قیمت این که در جامعه هیچ آزادی ای نداشتیم که اتفاقاَ خیلی از مردم از این نداشتن آزادی در جامعه حمایت می کنند. مردم امنیت می خواهند و این اشتباهی است که بخشی از مردم در افغانستان به آن دچار شده اند و فکر می کنند با سکوت و حمایت نکردن از جبهه  مقاومت و همراه شدن با طالب می توانند به نحوی آن صلحی که آرزوی همه ی افغان ها بوده، را می توانند به دست بیاورند که به نظر من یک خواب و خیال است.

من به عنوان انسانی که سیزده چهارده سال در افغانستان زندگی کردم، فیلمسازهستم و در افغانستان سفر کردیم و برای نهادهای خارجی فیلم ساختیم، به جرأت می توانم بگویم که مردم افغانستان از طالب بیزار هستند.

طالب در بخش هایی از افغانستان حمایت قومی دارد و در مقابل در مناطقی از پشتونشین ها حمایت قومی ندارد؛ اما در اکثرش دارد. بخش بزرگی از افغانستان از طالب متنفر هستند، پس چه چیز باعث می شود که مردم ایستادگی نکنند؟ مساله امنیت است.آمریکا و روسیه نتوانستند امنیت بیاورند و مردم به این نتیجه رسیدند که بگذار یک حکومتی باشد که هر روز کسی خودش را منفجر نکند، مهم نیست که این حکومت دیکتاتوری است و همه چیز را پشتونیزه می کند.

مردم خسته هستند. با شکم سیر حرف زدن از فرهنگ و هنر ساده است. اما برای مردم افغانستان این حرف ها لوکس است. مردم افغانستان بالای ۷۰درصد زیر خط فقر زندگی می کنند. در بسیاری از مناطق افغانستان مردم فرزندان خود را می فروشند یا آن ها را می فرستند به مدارس پاکستانی تا یک پولی دربیاوند. شما وقتی تا آن حد فقیر هستی، حقوق زن و فرهنگ و هنر خنده دار است.

به نظر من سابقه  سیاه و جنگ های داخلی افغانستان و سابقه مجاهدین هم بی تأثیر نیست. خوشبختانه احمدمسعود و کسانی که با او همراه شدند، آدم هایی با کارنامه های سفید هستند و درگیر زدوبندهای سیاسی افغانستان نشدند به همین دلیل تعداد زیادی به آن ها پیوستند. در طول سال های گذشته، مجاهدین نه فقط خون  مردم افغانستان را ریختند بلکه در بیست سال گذشته با فساد، دزدی، غارت، پول شویی و تبعیض، بلایی به سر مردم آوردند که از نام آنان بیزار شدند.

خوشحالی آدم هایی مثل من برای این است که اینجور آدم ها در جبهه مقاومت نیستند. ما در جبهه  کسی قرار می گیریم که چیزی در کارنامه اش نیست و چوب گذشتگانش نمی خورد. من این حق را برای خودم محفوظ می دانم که روزی که احساس کنم این جبهه خلاف حقوق زنان افغانستان قدم برمی دارد با صراحت اعلام می کنم که از اینجا به بعد دیگر نیستم. ما چاره ای نداریم که برای خودمان پشتوانه حمایتی داشته باشیم و این پشتوانه، جبهه مقاومتی افغانستان است و باید ما را حمایت کند و ما هم او را حمایت کنیم.

قانون اساسی افغانستان، انتخابات و برابری زن و مرد، برای من و خیلی از کسانی که می شناسم خط قرمز است. هر گروه  و جنبشی که شکل بگیرد و این سه را به رسمیت بشناسد، ما می توانیم آن ها را حمایت کنیم. من توقع ندارم که صددرصد تفکر من با«احمد مسعود» یا «فهیم دشتی» یکی باشد، اما برای من مهم است که حقوق مرا باید قانون اساسی تعیین کند نه جبهه ی مقاومت برای اینکه ما با افراد طرف نیستیم. حکومتی که در افغانستان روی کار می آید باید با انتخابات باشد نه شخص ولو اینکه آن شخص فرزند خدا باشد.

چیزی که مهم است این است که حمایت اصلی از جبهه مقاومت را روشنفکران و زنان افغان می کنند. ما به خوبی می فهمیم که چه بلایی بر سرمان آمده و اگر ناایستیم و مقاومت نکنیم چطور غرق می شویم و نابود می شویم. این را هرکسی که در افغانستان کار می کند و هدفش مقابله با تروریسم است باید مدنظر قرار دهد. انتخابات، قانون اساسی و برابری زن و مرد خط قرمز ما و تمام کسانی است که از جبهه مقاومت حمایت می کنند.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.