روسریهایی بر گردن تاریخ
پرونده ویژه روزهای نارنجی
فرناز جعفرزادگان
سه شعر از کتاب آدم از کدام فصل به زمین افتاد
۱
زن
عبارتی سیاه پوش
تن
کلمه ای غائب
نمی روید کلمه ای
از دهان هویت
نام
در سوگ ننگ خود نشسته
۲
زنی
بخت خود را
آگهی کرده
جار می زند
میانِ این همه هنجارِ خیابان های هیز
: آقایان
خداحافظ
دیگر دستان شما
سقفی نمی شود
تا گره ای کور را
از روسری باز کند
۳
اینروز ها باید
از صمیمیت مخفی کلاه با سر ترسید
و به صبح ٬به عابر٬ سلام کرد
باید رو-
-سری را انداخت
روی زباله هایی
که خیابان
آن ها را به باد می دهد
تا باد روسری را
به گردن تاریخ بیاندازد
این روزها
از صمیمیت مخفی کلاه با سر باید ترسید
۱۳۹۳

