بدنهای پرلایک؛ الگوریتم از زیبایی زن درآمد میسازد
درفرهنگی که نگاه و قضاوتهای بیرونی پیوسته بر بدن زن اعمال میشود، زن کمکم یاد میگیرد خود را از زاویه دید دیگران ببیند.
زهرا قاسمی صوفیانسر*
در دنیای امروز، زیبایی دیگر فقط ویژگی فردی یا طبیعی نیست؛ بلکه به سرمایهای اجتماعی و اقتصادی تبدیل شده است. زنان بیش از هر زمان دیگری در معرض نمایش، مقایسه و ارزیابیاند. از عکسهای اینستاگرامی گرفته تا تبلیغات پزشکی و زیبایی، بدن زن به صحنهای برای کسب توجه، اعتبار و درآمد بدل شده است.
براساس نظریهی ابژهسازی جنسی (Sexual Objectification Theory) فردریکسون و رابرتز
Roberts, 1997)، (Fredrickson &
درفرهنگی که نگاه و قضاوتهای بیرونی پیوسته بر بدن زن اعمال میشود، زن کمکم یاد میگیرد خود را از زاویه دید دیگران ببیند. این فرایند خودابژهسازی(self-objectification) نامیده میشود و در چنین ساختاری، بدن زن نه تنها تجربهای انسانی، بلکه ابژهای دیداری و اقتصادی میشود.
الگوریتم و بازتولید زیبایی
در شبکههای اجتماعی، هر کلیک، لایک و توقف کوتاه روی تصویری از بدن، دادهای به الگوریتمها میدهد. این دادهها تعیین میکنند کدام نوع بدن بیشتر دیده شود و بیشتر لایک بگیرد. بهاینترتیب، برخی تصاویر و فرمهای بدنی، ارزش بیشتری پیدا میکنند و معیارهای تازهای از «زیبایی مطلوب» شکل میگیرد. الگوریتمها، بیآنکه آگاه باشند، نوعی هنجار زیبایی را بازتولید میکنند؛ هنجاری که زن را نه بهعنوان فرد، بلکه بهعنوان تصویر میبیند. در نتیجه، بسیاری از زنان برای دیدهشدن، ناخواسته به بازتولید همان الگوها دست میزنند. در واقع همان فرآیند «خود ابژه سازیکه زن خود را از نگاه ناظر بیرونی میبیند و به ارزیابی مداوم بدنش عادت میکند. بدن، دیگر صرفاً بخشی از زیست روزمره نیست، بلکه به پروژهای برای اصلاح و زیباسازی دائمی تبدیل میشود، پروژهای که شامل رژیم، فیلتر، جراحی و تغییرات ظاهری بیپایان است. در این میان، احساس ارزشمندی نیز از درون به بیرون منتقل میشود؛ زن، بازخورد دیگران را معیار تأیید خود میداند و با هر لایک یا بیتوجهی، احساس رضایت یا ناکافیبودن را تجربه میکند. چنین سازوکاری، چرخهای از اضطراب و مقایسه را شکل میدهد که در نهایت، از کنترل فرد خارج شده و به نفع بازار زیبایی و منطق الگوریتمی شبکهها عمل میکند.
زیبایی تبلیغی؛ بازار بدن و نقش پزشکان
در این چرخه، صنعت زیبایی و تبلیغات نقشی اساسی دارند. پزشکان جراح زیبایی، کلینیکهای پوست و مو، و برندهای لوازم آرایشی با انتشار تصاویر بدنهای «اصلاحشده»، تصویری از زیبایی ارائه میکنند که همزمان غیرواقعی و پرطرفدار است.
در بسیاری از این تبلیغها از بلاگرها و سلبریتیهای زن استفاده میشود که خود، محصول همین فرهنگ نمایش و اصلاحاند. این نوع تبلیغ، معیار زیبایی را تغییر میدهد و سطح توقعات را بالا میبرد؛ بدن طبیعی دیگر کافی نیست، بلکه باید «بهروز» و «قابلنمایش» باشد.
به زبان نظریهی ابژهسازی، این وضعیت مصداقی از غیرانسانیسازی (dehumanization) پنهان است، زیرا بدن زن از هویت انسانیاش جدا و به کالایی برای مصرف دیداری و اقتصادی تبدیل میشود. این چرخه، تنها در فرهنگ مردانه بازتولید نمیشود؛ بلکه در ذهن زنان نیز نفوذ دارد. بسیاری از زنان بدن واقعی خود را ناکافی، ناقص یا نادیدنی میپندارند و همین باعث تقویت فشار اجتماعی و فرهنگی بر ظاهر میشود.
میان فیلتر و واقعیت
با گسترش فیلترها و جراحیهای زیبایی، مرز میان بدن واقعی و بدن نمایشی کمرنگ شده است. زنان در سنین مختلف با تصاویری از بدنهای بینقص مواجهاند که نه محصول ژنتیک بلکه نتیجهی جراحی، ویرایش و فیلترند. در این وضعیت، زیبایی به پروژهای بیپایان برای اصلاح بدن تبدیل میشود. طبق نظریهی ابژهسازی، این فرایند در زنان به احساس شرم از بدن (body shame) و نگرانی مداوم نسبت به ظاهر خود منجر می شود. بدن دیگر مکانی برای زیستن نیست؛ بلکه فضایی برای نمایش است که توسط نگاه دیگران، بازار زیبایی و الگوریتمها کنترل میشود.
پدیدهی «بدنهای پرلایک» تنها روایت زیبایی نیست؛ این پدیده نشاندهندهی روابط پیچیده میان بدن زن، نگاه اجتماعی و الگوریتمهای شبکههای اجتماعی است. ارزش بدن بیش از آنکه به سلامت یا تجربهی فردی مربوط باشد، به میزان دیده شدن و نحوهی بازنمایی آن در جامعه گره خورده است. بازیابی بدن بهعنوان تجربهای انسانی و نه کالایی برای مصرف، میتواند شکلی از مقاومت آرام باشد؛ مقاومتی برای بازگرداندن اختیار، لذت و تجربهی واقعی بدن زن، فراتر از قاب تصویر و منطق الگوریتمها و تبلیغات.
* کارشناسی ارشد مطالعات جوانان، دانشگاه مازندران

