محاصره ات را محاصره کن
متن و عکس: الهام عباسلو*
آنچه در دل بسیاری از منازعات امروز سنگینی میکند، فقط خودِ جنگ نیست؛
بلکه تکرار الگویی است که بارها در جهان دیدهایم.
الگویی که در آن، جوامعی در موقعیتهای نابرابر، پیوسته با اشکال مختلفی از استعمار و استثمار مواجه میشوند.
در این میان، وقتی از خاک حرف میزنیم، منظور فقط یک مرز روی نقشه نیست.
برای بسیاری، خاک یعنی امنیت؛ یعنی امکان یک زندگی قابل پیشبینی؛ یعنی کرامت و اختیار.
اما مسئله، به اینها محدود نمیشود..
در لایهای عمیقتر، بحث بر سر نسبت یک جامعه با قدرت و امکان اثرگذاری است.
اینکه آیا میتواند در تعیین مسیر خود عاملیت داشته باشد، یا ناگزیر در چارچوبهایی قرار میگیرد که دیگران ترسیم کردهاند.
شاید همین حس ناتوانی است که از خودِ جنگ هم سنگینتر باشد.
آنچه این نگرانی را تشدید میکند، آشنایی این وضعیت است.
اینکه پیشتر نیز بارها تکرار شده است.
در تاریخ معاصر، بارها دیدهایم که چگونه برخی کشورها و ملتها، بهویژه در آنچه جنوب جهانی نامیده میشود، در نسبت با قدرتهای مسلط، در موقعیتهای نابرابر باقی ماندهاند و این الگو تداوم یافته است.
از اینرو، مسئله صرفاً یک درگیری مشخص نیست.
پرسش اصلی این است: آیا این چرخه میتواند شکسته شود؟
در چنین افقی، برد معنایی فراتر از پیروزی در یک جنگ پیدا میکند.
برد میتواند نشانهای باشد از امکان تغییر این روند تثبیتشده؛
امکان دیدن نتیجهای متفاوت، نه فقط برای یک کشور، بلکه برای مجموعهای از جوامعی که تجربههای مشابهی را زیستهاند.
بردی که بتوان آن را، بهنحوی، بردی برای همه دانست.
از این منظر، آنچه اهمیت دارد، نه فقط نتیجه یک نبرد، بلکه امکان گشودن افقی تازه است.
افقی که در آن، این الگوی تکرارشونده، به چالش کشیده شود.
*عکاس آزاد

