نابرابری در دل بحران
در پی حمله ارتش تروریستی آمریکایی_اسرائیلی به مخازن نفتی ، تهران یک شبانهروز را زیر لایهای از دود و بارانِ نفتِ سوخته گذراند
ادامهدر پی حمله ارتش تروریستی آمریکایی_اسرائیلی به مخازن نفتی ، تهران یک شبانهروز را زیر لایهای از دود و بارانِ نفتِ سوخته گذراند
ادامههر بار پدرم پس از نبودنهای طولانی به خانه برمیگشت، بلااستثنا گدازههای آتش جوشکاری، چشمهایش را سوزانده بودند.
ادامهامروز جمعه است، بیست و نهم اسفند یکهزار و چهارصد و چهار و بیست روز از آغاز جنگ گذشته. چند ساعت دیگر قرار است سال جدید را آغاز کنیم.
ادامهصدای هر بمب و انفجار در تهران برای من دو چهره دارد: «آوار و قربانیان آن» و «جنگ طلبان»: هر موشک که به زمین میخورد؛ صدای گوشخراش هر جنگنده را که میشنوم، چهرههای افرادی که قبل از آغاز جنگ؛ خواستار حمله نظامی به ایران شده بودند، از جلو چشمانم رژه میرود.
ادامهاول صدای فالش پرندگان را شنیدم، بعد صدای غرش گلهی جتهای جنگی. مثل گلهی اژدها، آسمان را سیاهپوش کردند و من ابایی ندارم که بگویم تا مرز پکیدن رگهای شقیقهام از ترس پیش رفتم.
ادامهفرزند آخرین شاه ایران، معترضین را تشویق کرد که جان خود را به خطر بیندازند و به خیابان بیایند، حال آنکه خود وقتی غیرنظامیان در ایران با بمبهای اسرائیلی و آمریکایی کشته شدند، سکوت پیشه کرد.
ادامهدر جریان مراسم معرفی کتاب جدید خودبا عنوان مادر مریم نزد من میآید، سخنانی ایراد کرد که بخشی از آن به وضعیت سیاسی جهان و حملهٔ آمریکا و اسرائیل به ایران اختصاص داشت.
ادامهاین یادداشت را در حالی مینویسم که سیزده روز از آغاز جنگ گذشته است.اگر روایت قبلی را خوانده باشید میدانید که ما روز دوم جنگ مجبور شدیم خانه و کاشانه خود را در تهران رها کنیم و به اصفهان و به خانه عمه بتول و عمه زهره پناه بیاوریم.
ادامهقسم به بمبی که مهربان است
قسم به تمام فرضیههای غلط
که از محاسبهی تو چشمپوشی کرد
و تمام وجودت را سرشار کرد سربلند
از ترسی که مهربان است.
گاه و بیگاه صدای انفجار میآید. ستونهای دود سیاه هنوز روی آسمان کرج و بخشهایی از تهران سنگینی میکنند.
ادامه