زنان کارگر؛ سرمایه های تهی

مینو مرتاضی لنگرودی

کانون زنان ایرانی

قانــون کار«کارگـر» را فـردی تعریـف می کنـد کـه بـه هـر عنـوان در مقابـل دریافـت حق السعی اعـم از مزد،حقـوق، سـهم سـود و سـایر مزایـا بـه درخواسـت کارفرمـاکار می کنــد.وضعیت کاری جمعیت های پرتعداد زنان کارگردر عدم  وجود کار فرما و دستمزد معین با وجود کارفرمای فامیلی و یا زن هایی که خود کار فرمای خویشند از دایره شمول حقوق کارگری خارج می شوند.  براساس تعریف سـازمان تأمیـن اجتماعـی کـه بـا هـدف حمایـت از «کار»تأسـیس شـده اسـت هم زنان کارگز در بازار غیر رسمی کار از حقوق شهروندی کنار زده می شوند .

 سازمان تامین اجتماعی «کارگــر» را این طور  تعریــف می کنــد. عنــوان «کارگر»شــامل همـه کسـانی می شـود کـه در بنگاههـای اقتصـادی تحـت پوشـش قانـون کار شـاغل هسـتند. این افـراد که بـا درجات مختلــف تحصیلــی و در مســئولیتهای گوناگــون فعالیــت می کننــد، همــه کارگــر نامیــده می شــوند.همـه مـزد و حقوق بگیـران شـاغل در بخـش خصوصـی درایـن گـروه جـای می گیرنـد، امـا زنان کارگری که در خانه ها کار می کنند و یا به طور برای کارفرمایان غیر رسمی کار می کنند ، کارگر شناخته نمی شوند و در نتیجه  قانون کارشامل حال ان ها نمی شود. از سوی دیگر از انجا که حقوق شــهروندی در رابطه به کار و درامد تعریف می شود.

 کارزنان کارگر غیر ماهر در بازار های غیر رسمی با درامد هایی به مراتب زیر خط تعین شده (از سوی شورای سه جانبه دولت کارفرما و کارگر) مانع دسترسی انان به حقوق شهروندی در قد و قواره کارگران رسمی می شود. این قبیل زنان مانند زنان خانه دارزیر سایه شوهر یا پدر دارای حقوق شهروندی می شوند.و از بخت بد این زنان اگر شوهرانی داشتند که قادر به دستیابی به حقوق شهروندی در قبال کاری که انجام می دهند می بودند ؛واردبازار غیر رسمی کار ناپایدار نمی شدند. 

دهه اخیر با سقوط طبقه متوسط به لحاظ اقتصادی به مرزهای پایین تر از خود؛  زنان فاقد مهارت های کاردر عرصه خدمات و یا تولیدات صنعتی به اختیار و یا به اجبار برای کارگری به خانه ها و شرکت ها و ادارت و کارخانه ها هجوم اورده اند. ازمهم ترین  پیامدهای سقوط طبقه متوسط انقیاد هرچه بیشترزنان است. این انقیاد از جنس انقیاد نهفته در تفکر پدر سالار و نگاه قیم مابانه نیست. بلکه انقیادی از جنس فاصله طبقاتی و بهره کشی اقتصادی است.  فاصله ای که اقتصاد دلالی عامدانه  میان اشتغال زنان و عاملیت ان ها بر دسترنج خود ایجاد می کند. کارزنان تهیدست  در بازار غیررسمی برای ان ها هیچ امتیاز و حقی ایجاد نمی کند.زنان کارگراز حقوق اساسی و نظم عمومی بهره  نمی برند. ان ها به حاشیه رانده شدگانی هستند که به لحاظ منزلت و جایگاه «هیچ» اند . زنانی که شکل زندگی سنتی شان از بین رفته و نابود شده . امادر دنیای مدرن مثلا بنا شده بر پایه انسان و حقوق شهروندی هم جایی ندارند. از این رو انان به سوژه هایی سترون تبدیل شده اند که هیچ پتانسیل تغییر و رهایی بخشی خود و دیگران را ندارند.. بخشی از زنان که ده سال پیش ازاین در طبقه متوسط در نقش کدبانوو مادرازامنیت نسبی در داشتن سرپناه و غذا و بهداشت وامکانات اموزشی برخورداربودند. امروز  به اجبار برای تامین همین نیاز های حداقلی به کارگران ساده غیرماهر تبدیل شده اند. کارهایی که اغلب زنان در آن وارد هستند کارخانگی همچون نظافت و اشپزی و بچه داری و نگهداری از سالمندان است . همه این ها جز وظایف زنان در خانه است  و به انان اقتدار و عاملیتی در نقش  کدبانو و خانم خانه می بخشد.اما اکنون ان ها به کارگرانی با حداقل درامد و قدرت و فاقد عاملیت تبدیل شده اند. کارهای دیگری همچون کار در کارگاه های کوچک و فروشندگی در فروشگاه ها که معمولا با استثمار کارگران همراه است نیز فاقد قدرت و عاملیت برای زنان است.زیرا کارگر برای ارتقا به سطح شهروند صاحب حقوق به مشارکت کارفرما و دولت نیاز دارد.

بدون بیمه و مرخصی و از کار افتادگی و اوقات فراغت و….درآمدش ظاهرا تفاوت چنانی با درآمد کارگران زن در کارخانه ایران خود رو یا پارس و یا این قبیل ندارد . اما در اصل نداشتن بیمه و بازنشستگی وبهرمندی از  اوقات فراغت و حق از کار افتادگی نشان می دهد موقعیت این دسته از زنان که اکثریت چشمگیرجمعیت زنان کارگر را تشکیل می دهند با دستمزد و درامد منصفانه و عادلانه چه اندازه فاصله دارد. موقعیت شکننده زنان کارگردر انجام به هر  قیمت و باری به هر جهت انجام کاربرای کسب درآمد حداقلی بیانگر فاصله عمیق موجود بین کارواقعا موجود و کار شایسته برای زنان کارگر است . پایه و اساس کار شایسته بر عاملیت انسان بر محصول و درامدش استوار است . و اکثریت زنان ایرانی با وجود کار و تلاش بی وقفه اقتصادی فاقد قدرت و عاملیت اقتصاد ی هستند.

عدم وجود و یا سرکوب نهاد های صنفی و مدنی کارگری که بتواند صدای زنان کارگر و مطالبات انان را به گوش دولت و نمایندگان و مسئولین برساند باعث تداوم و تثبیت مناسبات و روابط نا عادلانه و دستمزد بخور و نمیر در حوزه کارزنان کارگر شده است.  به جز تعداد بسیار کمی از زنان کارگرایرانی به عنوان کارگر ماهر و مولد  در بخش صنعت  به کار مشغول اند.  جمعیت پرتعداد کارگران زن  فاقد مهارت های خاص تولید هستند. وضعیت این طبقات چنان شکننده و باصطلاح بر خطی از فقرکه از مو نازکتر و از شمشیر برنده تر است  قرار دارد که هر رخدادی بر اقتصاد خانواده تاثیر گذاشته و رمق ان را می گیرد. زنان این طبقات نه تنها فقر مادی که ازفقر قابلیتی هم در عذاب اند. فقر قابلیتی مانع اصلی بر راه تحقق عاملیت زن بر درامد ی است که کسب می کند. فقر قابلیتی و عدم اشنایی زنان کارگر به قانون کار و حقوق کارگران ؛ زنان کارگر را در دور باطل و گردابی از فلاکت گرفتار می سازد. ان ها به علت فقر اگاهی و فقر قابلیتی تنها قانونی که برای کار می شناسند و تنها حقی که برای خود قایلند گرفتن دستمزد است . انها برای اندک درامد به کاربا مزداندک تن می دهند و هیچگاه به اندازه خدمتی که می کنند دستمزد نمی گیرند.از طرفی چون عاملیت بر کار و درامدشان ندارند قادر به کسب  مهارت های پیچیده ترجهت افزایش درآمد و کار شایسته نیستند.   به این ترتیب زنان کارگردر اقتصاد غیر رسمی بیش از هر گروه دیگری در معرض انواع آسیب هاو خشونت های خانوادگی و اجتماعی قرار می گیرند.با توجه به اینکه زنان علاوه بر تبعیض های طبقاتی از تبیعض های جنسیتی و قومیتی و زبانی و مذهبی هم در رنج اند و اصطلاحا هستی زنانه تقاطع تبعیض هاست به همین جهت آسیب ها ی وارده بر زنان کارگر قدرت تخریب بیشتری پیدا می کنند.

راه چاره چیست؟ا بدیهی است جمعیت  زنان کارگرهر اندازه پرتعداد باشد بدون تشکل قادر به رویارویی با سازو کارهای سلطه جویانه و خرد کننده اقتصاد غیر رسمی نخواهند بود. آگاهی بخشی زنان کارگر و متشکل ساختن انان درنهاد های حمایتی و جمع اوری سرمایه های خرد جهت تشکیل صندوق های تعاونی کوچک جهت حمایت از زنان به وقت دشواری و اموزش مهارت ها و آگاه سازی انها می تواند به بازسازی اعتماد بنفس و قدرت یابی زنان کارگر کمک کند. بکار گرفتن زنان در نهاد های همبستگی خود ساخته  انان را از تهی شدگی  و یاس ناشی از نداشتن عاملیت برکار خود رها و آزاد می سازد. 

زنان کارگردر بازاراقتصاد و کار غیر رسمی به نوعی تهی شدگی در زمینه های فردی و اجتماعی و اقتصادی و حقوقی را تجربه می کند .او نمی تواند خودرا در مقام انسان صاحب نیروی کار توضیح دهد . او شناختی از حقوق خویش ندارد . او بازار و روابط حاکم بر ان را نمی شناسد و ازتاثیر کار خود برجامعه اطلاع ندارد. چنین تهی شدگی است  که زمینه جهت استثمار وسلطه طبقات دیگر را بر او فراهم  می سازد. آگاهی بر تهی شدگی اولین گام جهت برون رفت ازدور باطلی است که فقر و کار غیر رسمی برای کارگران بوجود می اورند. قدم بعدی  کنشگری آگاهانه در نهاد های خویش فرماست که جمعیت انبوه بی شکل فاقد منزلت و عاملیت و قدرت زنان کارگر رارسما  به  کنشگران آگاه مطالبه گر در اقتصاد و جامعه تبدیل می کند.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.