شعری از سپیده جدیری؛ برای ابراز همدردی با مردم افغانستان

کانون زنان ایرانی

«از بس که خندیدیم و شکل نداشت
از بس که هوا خوردیم و شکل نداشت
از بس مُردیم و شکل
نداشت….»

کانون زنان ایرانی فاجعه‌‌ی کشتار دختران مدرسه‌‌ی سیدالشهدای #کابل توسط #طالبان را به مردم #افغانستان تسلیت می‌گوید.

شعری از سپیده جدیری را به همین مناسبت تقدیم می‌کنیم و در این غم جانکاه با مردم افغانستان شریک هستیم.

این آواز تُرش کرده است
غم، تُرش کرده است
برکت برای زمین
بی کاست و بی کم
تُرش کرده است؛

عبور
و مرگ‌های چشم‌دارِ شما
که می‌ریزد روی هم
بدن‌اش را دیدنی‌تر می‌کند…

امشب این آهِ لعنتی کدام گوشه است و من کدام گوشه؟
آوازهای یک طرَفه
در هوای تکراری
به گوش می‌رسد
و گوش
کنار کشیده می‌شود از گوش کردن.

گناهِ خُرد شده‌ی من!
دلم از تو پُر است
و لحظه‌ای که تحمل شَویم
نزدیک‌تر می‌شود…

دلم برای قصه‌ای تنگ است
که گفتن‌‌اش از همه چیز ممنوع‌تر بود
و خواندن‌‌اش از همه چیز آرام‌تر
دلم برای آرام آرام همه چیز شدن تنگ است
برای آرام آرام همه چیز شدن.

خاک بر سَرِ من و
هَوی و
حوّا
که هر چه شدیم
عاشقانه بود.
از بس که خندیدیم و شکل نداشت
از بس که هوا خوردیم و شکل نداشت
از بس مُردیم و شکل
نداشت.
گناهِ خُرد شده‌ی من!

اینجا انقلاب است
اینجا با خیابان نسبتی ندارد؛
در گوش‌های بزرگ
صدای طبل نمی‌پیچد
هوا کم‌ترین حدّ تحمل است
و غصه‌ها هم دل دارند دل دارند
و من که مثل غروب از کنار تو رد می‌شوم
به خانه می‌روم
در گذشته‌های سپید سپید…

کلافه‌ام از کلاف‌های سَر در گُم
کلافه‌ام از کلاف‌های سَر در گُم؛

ترازو به احترام چه کسی ترازو شده است؟
و آب به احترام چه کسی آب
گناهِ خُرد شده‌ی من!؟

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.