شانس بزرگ زهرا

لیلا صحت

کانون زنان ایرانی: با وجود همه نگرانی ها باز جای امیدی هست. قلم ها می نویسند. صدای اعتراض فعالان سیاسی و حقوق بشر درآمده است. هفتصد نماینده مجلس خواستار پیگیری مرگ دکتر زهرا بنی یعقوب شده اند حتی فرماندهان سپاه نیز معترض هستنند یادم است کمتراز یک هفته از مرگ زهرا نگذشته بود که بنا به توصیه ژیلا در صدد تهیه گزارشی از آن شدم. در ابتدا هویت زهرا در میان اطلاعات درست و نادرست گم شده بود ، حتی محل سکونتش کردستان اعلام شده بود. دسترسی به خانه زهرا زیاد غیر ممکن نبود. خانه زهرا زیاد دور نبود. خانه اش درهمین نزدیکی، دریکی از کوچه های باریک محلات جنوب شهر تهران قرار داشت. اما خانواده اش تمایلی به انعکاس جزئیات بیشتری نداشتند در تماسی که با برادرزهرا (رحیم بنی یعقوب ) داشتم از من خواست حتی نام حقیقی زهرا را فاش نکنم چون بشدت از طرف نیروهای امنیتی تحت فشار بودند. به پدرش گفته بودند با پی گیری مرگ دختر و شکایتش دشمنان اسلام و نظام را شاد نکند مرگ ناباورانه زهرا چه پیوندی با اردوگاه دشمن بسته بود!

طنز تلخ دیگری که در آن روزها فرصت انعکاس چندانی نیافت ،تجمع جمع کثیری از زنان همدان دو روز پس از مرگ زهرا بود که با دعوت بسیج خواهران همدان برای حمایت از ستاد امر به معروف ،با سر دادن شعار مرگ بر بی حجاب از عاملان مرگ زهرا حمایت کردند. زهرا نه بی حجاب بود و نا با اراذل و اوباش ارتباط نامشروع داشت. اوهم دختر یک پاسدار بود این خواهران اکنون چه پاسخی برای خود دارند.

گزارش های مربوط به مرگ زهرا به سرعت روی تار نمای شبکه اینترنت پخش می شد. بی هیچ تصویری از زهرا .در دومین تماسم با برادر زهرا در صدایش نا امیدی موج می زد. با قاطعیت می گفت شواهدی وجود دارد که نشان می دهد خواهرش کشته شده است ولی اطمینانی به نتیجه دادخواهی شان نداشتند. تا اینکه خانه زهرا با گزارش ترانه و فریده کشف شد. در کوچه ای تنگ و باریک در محله خاوران در جنوب تهران.جایی که کودکی اش در آنجا گذشته بود .ساختمان کوچک دو طبقه ای که پدر و مادر داغدارش پذیرای شان می شوند. مادر از کبودی جای لگد در پاهای دخترش می گریدو می گوید: «حدس می زنم که همان موقع زهرا به ماموران گفته که بگذارید تا پدر و مادرم بیایند تا نشان تان بدهم. شاید همین حرفهای زهرا مامورا ن را عصبانی کرده و او را زیر کتک گرفته اند.»

چندروزبعد بیش از ۲۰ تن از فعالان حوزه زنان درخانه دکتر زهر قرار دارند تا با خانوده داغدار او همدری کنند. داغ دل مادر تازه میشود و دوباره از لحظه ای می‌گوید که خبر را شنید و باور نکرد:”از جاده ساوه به همدان رفتیم . هر چه التماس کردیم، نگذاشتند بچه مان را ببینیم تا ساعت ۱۲ کنار خیابان بودیم وبعد هم به هتل رفتیم .فردای آن روز وقتی به ستاد امر به معروف رفتیم، گفتند بروید آگاهی، بروید پزشکی قانونی . دیدم شوهرم خودش را می‌زند وبا مردان دیگر درگوشی صحبت می‌کند. خدا! مثل مرغ سرکنده بودم. شوهرم می‌گفت بچه ات را کشته اند.فکر کردم زهرا را کتک زده‌اند.گفتند باید بروید دادگاه .نمی فهمیدم ماجرا چیست ،شوهرم رفت پزشکی قانونی و به من تلفن کرد،گفت:«الحمدالله بچه ات سالم است. معنی این جمله را نمی دانستم. بعد فهمیدم که منظورش باکره بودن اوست.”

خدار ا شکر زهرا سالم است حتی اگر نفس نکشد این سالم بودن چقدر برای دختران سرزمین ما مهم است.

خبر های رسیده امیدوار کننده می شود. حال شیرین عبادی وکیل پرونده زهراست. عکس زهرا با اسم ومشخصات کامل در کنار گزارش و خبر ها دیده می شود. صدای خانواده زهرا بلند تر و امیدوار تر شده است. از نوشتن نامه به بیت رهبری و رئیس قوه قضائیه خبر می دهند .اما جای پرسش دارد که بپرسیم :با طرحی که در سرزمینی به وسعت بنام ایران در حال اجراست و هر کسی به نام عمل به تکلیف الهی وانتساب خود به بسیج و ستاد امر به معروف بخود اجازه بازداشت و برخورد با دختران و زنان را می دهد چه تضمینی برای تکرار نشدن چنین وقایعی وجود دارد و آیا همه دختران دستگیر شده در طرح در صورت بروز حادثه ای شانسی چون زهرا خواهند داشت که پزشک باشند و دوستانی در دانشگاه که پیگیر ماجرایش شوند و خبرنگارانی که بطور جدی و مستمر با انتشار گزارش های متعدد موضوع را در سطح ایران و جهان مطرح کنند؟

سلام خوشبخت دختران هرزه زمین

سرسپرده سرزمین من به رسم عهدی سردو شوم

خورشید در خشم خاموش دختران گیسو بریده است

آفتاب از آبی های آسمانمان گریخته است

سیاه است دامنم سیاه سرد

پای تاولین دل ولگرد کوچه هاست

تن فروش بستر قانون منجمد

آ واز خوان آرزوهای خفته ام

دستان تشنه ام ببین!

بی تاب بوی زندگیست

شلاق خورده است تنم

زندان همسرای عاشقانه های من

گویا جادو شده آن دیو

کوررنگ رنگ گرم زندگیست

چوبین پیچ وتاب منحنی های پیکرم

سیاه پوش رنگ های مرده ام

شهرزاد قصه گو

باز قصه ای بگو

تا خواب شوند حرامیان

در نوبت شکستن طلسم دیو

بیدار به نفرین نشسته ام

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.