این همه غصه که سر نیست، شعری از سپیده جدیری

کانون زنان ایرانی

مرگت را صدا زدی اما قلب، رو به دوربین ایستاده است
شعری اگر می‌خوانی برای وجود است
نه برای این روزهای تنگ که بر قوس‌ها برق می‌زنند

این همه غصه که سر نیست
مرگ که بیهوده نیست
فرق من اما با تصویر، یک سر و گردن آرام‌تر است
و خجالتی‌تر از قله‌های تصور ابدیت.

من خاموش‌ترین زن دنیا هستم
و خاموش‌ترین درد دنیا
که با سیلی سرخ می‌شود.

تاریک‌ترین دست‌ها را داری
در همه چیز، بی وقفه و نفس زده

چرا باید بخوانی‌ام؟

کار بیهوده
شعر بیهوده
لحظه‌ی بیهوده
تصور ابدیت.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش جفنگ استفاده می‌کند. درباره چگونگی پردازش داده‌های دیدگاه خود بیشتر بدانید.