خفقان، سروده دختر جوان ساکن غزه
شعر خفقان
شاعر: براءه قندیل
ترجمه فارسی: ماهی ایمانی
برخاستم امروز،
نفسبریده، لهلهزنان برای هوا
در خفقان
از آن همه اشک فروخوردۀ دیشب
دردم و ترسم و داغ و دریغم را
در خود فروتپاندم
تا جمع شد در اندرونهام
مانند چنبری از آتش، پیچیده در گلو
بیراه پس
بیراه پیش
درگیر در همانجا
تا اینکه هر نفس را آزار من کند
تا وزنش را بر وزن هوا بگذارد
تا هر دمی و بازدمی را
زجری کند که سینهام را میافروزد؛
این مردهسوزخانهی اکسیژن را.
آدم چگونه شفا گیرد
وقتی که از درون خودش آتشش بزنند؟
آب از کجا به داد کسی میرسد
وقتی که نایاب است؟
آسودگی، آرامیدن؟ آخر چطور؟
وقتی که هستی انسان را دزیدهاند و سوزانده؟
آدم چگونه جان ببرد
وقتی که در محاصرهی خاکستر است
این همه پرسش
تنها نه مشت به دیوارهای سرم میکوبند؛
حرارتم را هم زیاد میکنند،
به آتشم هم زبانه میدهند
همین حالا
تمام پرسشها را فروخواهم خورد
همۀ علائم استفهام را آتش خواهم زد
و این درد مشتعل را در خودم تاب میآورم
تا شب
تا وقتی که از نو بکوشم آتشم را قی کنم
در اشکها جاریاش خواهم کرد،
در فریادها خاموشش میکنم،
نسوج بالش بیچارهام در آغوشش خواهد گرفت
و پسماندههای خاکستر را
تماما در خاکروبهها تف خواهم کرد
شاید دو لیتر آب پاک بنوشم،
تا غسل دهم ششهای سیاهم را
باشد که آتشم فسرده شود،
باشد که وحشتم فروبنشیند،
تا اینکه صبح یک روز
برخیزم و بتوانم روحم را پاک کنم
بیآنکه آتش مغلوبم کند
دوباره از نو…
در ترجمه فارسی این شعر از مشاوره هوش مصنوعی برای رسیدن به درک عمیقتری از لحن و گزینش زبانی شاعر در هر دو نسخه عربی و انگلیسی شعر استفاده شده است. همچنین مترجم فارسی در مواردی برای مقایسه بین نسخههای مختلف ترجمه خود، از مشاوره با هوش مصنوعی بهره گرفتهاند. با این حال نگارش نسخه فارسی توسط مترجم و بدون دخالت هوش مصنوعی بوده است.
نسخه عربی
اختناق
صحوتُ الیوم لاهثهً أبحث عن الهواء
قد خنقتنی کل تلک العبرات التی حبستها
لیله أمس
کبتُّ ألمی وخوفی وجزعی وحسرتی
فتجمعوا کلهم فی جوفی
ککتلهً من نارٍ تکورت وسط حلقی
لا سبیل إلى أن ألفظها
لا حیله لی بأن أبتلعها
ستبقى عالقهً هناک فحسب
لتجعل من التنفس معاناهً یومیه
وتزید بثقلها ثقل الهواء
لتجعل من کل شهیقٍ وزفیر
عذابًا یلهب صدری الذی
غدا الآن محرقهً للأکسجین
کیف یشفى المرء من کل هذا
وقد أججوا ناره من داخله؟
کیف یجد الماء إلیه من سبیل
وقد شح الماء وعز عن الوجود؟
کیف یرتاح الإنسان ویهدأ
وقد سلبوا منه کل شیءٌ وأحرقوه؟
کیف یعیش المرء وینجو
وقد غدا محاطًا بالرماد؟
کل هذه الأسئله
لا تقرع جدران دماغی فحسب
إنما تزید حرقتی وتأجیج ناری
سأکبت الأسئله الآن
سأحرق کل علامات الاستفهام
وأحتمل کل هذا الألم المحترق
بداخلی حتى اللیل
لأعید الکره اللیله وأحاول لفظ ناری
سأبکیها دموعًا، أخمدها صراخًا
ستحتضنه ثنایا وسادتی المسکینه
سأبصق کل بقایا الرماد فی سله المهملات
ربما أشرب لترین من الماء النظیف
لیغسل رئتای المسودتین
لعلها تَخمدُ ناری
لعله یهدأ روعی
لأصحو ذات صباح
قادرهً على تنظیف روحی
دون أن ینال منی الاحتراق
مره أخرى …
برگردان شعر به انگلیسی به تلاش شاعر است و آن را میتوانید در لینک زیر بخوانید:
براءه قندیل نویسنده و شاعری اهل غزه است. او علایق چندوجهی دارد و در زمینههای ترجمه، بازاریابی و توسعهٔ کسبوکار کار میکند. براء عاشق مطالعه و یادگیری زبانهاست. او رویای آیندهٔ بهتری را دارد که با عزیمت از غزه به مالزی برای تحصیل در کارشناسی ارشد بازاریابی آغاز میشود.
لینک کمپین کمک مالی به این شاعر جوان برای خروجش از غزه و ادامهی تحصیلش در مالزی و کمک به خانوادهاش در غزه:

