هدف آشوب و جنگ داخلی است

مسعود قدیم فلاح

ترجمه از نروژی: نویسنده

کانون زنان ایرانی

اشاره: این متن روز سه‌شنبه سوم مارس در روزنامه‌ی Klassekampen (مبارزه‌ی طبقاتی) نروژ منتشر شده است. نویسنده، ترجمه‌ی فارسی آن را در اختیار کانون زنان ایرانی گذاشته است که در ادامه می‌خوانید.

سه روز پیش جنگی آغاز شد که از زمان برقراری آتش‌بس پس از «جنگ دوازده‌روزه» در تیرماه انتظارش می‌رفت. این جنگ در حالی از سوی آمریکا و اسرائیل شروع شد که مذاکرات میان ایران و آمریکا همچنان در جریان بود. تنها در همان ساعات نخست، رهبر جمهوری اسلامی ایران در پی بمبارانی گسترده کشته شد. اکنون سراسر کشور به‌طور مستمر هدفِ حملات هوایی و بمباران قرار گرفته است. ایالات متحده و اسرائیل بار دیگر نشان دادند که هیچ تعهد واقعی‌ای به دیپلماسی و مذاکرات سیاسی ندارند و آنچه جریان داشت، در عمل فرآیندی صوری برای خرید زمان و تدارک یک حمله نظامی بوده است.
افزون بر کشته‌شدن شماری از رهبران سیاسی و نظامی، صدها غیرنظامی از جمله نزدیک به صد‌و‌هفتاد دانش‌آموز در یک مدرسه کشته‌شده‌اند. در راستای آنچه «سنتِ» رژیمِ نسل‌کُشِ اسرائیل محسوب می‌شود، بیمارستان‌ها، مدارس، ساختمان‌های مسکونی، تاسیسات و زیرساخت‌ها نیز زیر بمباران شدید هستندـ. دونالد ترامپ اعلام کرده است که این حملات می‌تواند تا پنج هفته ادامه یابد و بنیامین نتانیاهو از آغاز یک جنگ بنیادین با ایران سخن گفته که ادامه خواهد داشت. «جنگ دوازده‌روزه» در سال گذشته نیز از سوی اسرائیل و در میانهٔ مذاکرات آغاز شد؛ آن هم در زمانی که مقامات آمریکایی معتقد بودند امکان واقعی دستیابی به توافق وجود دارد. جنگی که نهایتاً یک شکست راهبردی بزرگ برای اسرائیل به شمار آمد.
روزنامهٔ «The Jerusalem Post» در مقاله‌ای که پس از برقراری آتش‌بس منتشر شد، مدعی گردید که اپوزیسیون راست‌گرای ایران ــ از جمله رضا پهلوی به‌عنوان رهبر جریان سلطنت‌طلب ــ اطلاعات نادرستی در اختیار اسرائیل قرار داده بود. بر مبنای این اطلاعات، اسرائیل گمان می‌کرد حمله نظامی موجب خیزش مردمی در خیابان‌ها و سقوط رژیم خواهد شد؛ تصوری که کاملاً نادرست از آب درآمد. جامعه ایران واکنشی از این دست نشان نداد و ایران برای نخستین‌بار موفق شد از سامانه‌های پدافند هوایی اسرائیل عبور کند و تل‌آویو را هدف قرار دهد. از همین رو آشکار بود که آتش‌بس صرفاً موقتی است و بیش از هر چیز با هدف فراهم‌سازی مقدمات بیشتر برای تداوم درگیری برقرار شده است. به‌نظر می‌رسد این اشتباه اطلاعاتی در جنگ کنونی نیز دست‌کم برای آمریکا تکرار شده است. اگر فرض کنیم آن‌ها هدفِ تغییر حکومت داشته و خواسته‌اند آن را با مرگ رهبر جهوری اسلامی رقم بزنند، باید گفت که دچار خطای بزرگی شده‌اند.
در ماه‌های اخیر، گمانه‌زنی درباره جنگ فضای تمامی رسانه‌ها را در بر گرفته بود. با این حال، نقطه عطف تعیین‌کننده، اعتراضات معیشتی در داخل ایران بود. وضعیت اقتصادی روزبه‌روز وخیم‌تر می‌شد: تورم افسارگسیخته، افزایش شدید قیمت مواد غذایی، سقوط ارزش پول ملی، رشد نرخ دلار و سایر روندهای مشابه. چند هفته پیش از این اعتراضات، دولت برای دومین‌بار قیمت بنزین را افزایش داده و همزمان سیاست آزادسازی قیمت حامل‌های انرژی را در پیش گرفته بود. بحران اقتصادی علل متعددی داشت. افزون بر آنکه سیاست‌های اقتصادی نولیبرالی و بازارمحور این وضعیت و پیامدهای آن را رقم زده بودند، از جمله قرارگرفتن حدود چهل میلیون نفر زیر خط فقر، تشدید شکاف‌های طبقاتی و کاهش قدرت خرید ـ، نمی‌توان نقش یک عامل تعیین‌کنندهٔ دیگر را نادیده گرفت: تحریم‌های اقتصادی.
تحریم‌های اقتصادی و اجرای سازوکار موسوم به «اسنپ‌بک» پس از آتش‌بسِ جنگ دوازده‌روزه، آخرین و سنگین‌ترین ضربات را بر پیکر اقتصاد ایران وارد کرد. «سیاست گرسنگی» که سال‌ها یکی از ابزارهای مستمر سیاست خارجی آمریکا بوده است، بار دیگر علیه مردم ایران به کار گرفته شد و جامعه را در معرض شدیدترین محدودیت‌ها در دسترسی به مواد غذایی، دارو و سایر کالاهای اساسی قرار داد. اعتراضات دی ماه در ابتدا کاملاً مسالمت‌آمیز آغاز شد؛ اما در نهایت با بیانیه رضا پهلوی، رادیکالیزه کردن آن به نفع جریان او و البته سرکوب گسترده از سوی جمهوری اسلامی ایران پایان یافت.
نکته مهم آن است که برای نخستین‌بار در برخی مناطق ایران، شعارهای سلطنت‌طلبانه سر داده شد و حمایت از خاندان پهلوی علناً ابراز گردید. رضا پهلوی، همراه با برخی رسانه‌ها و شبکه‌های فارسی‌زبانِ مستقر در خارج از کشور که توسط اسرائیل تأمین مالی می‌شوند، رتوریکِ «ضرورتِ جنگ» را برجسته کردند. آنچه از سوی این رسانه‌ها و شخص پهلوی مطرح می‌شد، عملاً با دیدگاه‌های محافل امنیتی و اندیشکده‌های راهبردی در اسرائیل و موساد همسو بود و در واقع، اهدافِ موساد از زبانِ آن‌ها بیان می‌شد. پیام اصلی این بود: «جمهوری اسلامی بدون حمله نظامی اسرائیل و آمریکا سقوط نخواهد کرد.»
ایران اکنون در یکی از تاریک‌ترین مقاطع تاریخ معاصر خود قرار دارد. اپوزیسیونِ سلطنت‌طلب و راست‌گرای مستقر در دیاسپورا بارها در تجمعات‌شان از آمریکا درخواست مداخلهٔ نظامی کردند. پس از آغاز بمباران تهران و سایر شهرها، رضا پهلوی و اعضای خانواده‌اش از دونالد ترامپ تشکر کردند. او در شبکه ایکس در روز دوشنبه ۲ مارس نوشت که کشته‌شدن سه آمریکایی قلبش را به درد آورده است.
اما اکنون چه خواهد شد؟ سناریوی نخست این است که جمهوری اسلامی ایران حملات گسترده‌ای را با این امید که با افزایش هزینه‌ها و خسارات جنگ، آمریکا را به عقب‌نشینی وادار کند، علیه اسرائیل و پایگاه‌های آمریکایی در کشورهای پیرامون خلیج فارس آغاز کرده است. حکومت حتی تنگهٔ هرمز را عملاً بسته است و چنین اقدامی بر اقتصاد جهانی و قیمت نفت تأثیر جدی خواهد گذاشت. از سویی باید توجه داشت که منافع آمریکا و اسرائیل الزاماً در تمامی سطوح کاملاً همسو نیستند و چه‌بسا در مواردی تعارض‌هایی نیز وجود داشته باشد. پس به نظر می‌رسد که ایران امید دارد حملات موشکی به پایگاه‌های آمریکا به هدف مورد نظر یعنی منصرف کردن آمریکا از ادامهٔ جنگ بینجامد.
سناریوی دوم که نشانه‌های آن از هم‌اکنون قابل مشاهده است، تبدیل‌شدن درگیری به جنگی منطقه‌ای است. روز یکشنبه چند کشور عربی از قصد خود و یا دست‌کم تحت فشار بودن‌شان برای پیوستن به ائتلافِ آمریکایی-اسرائیلی علیه ایران خبر دادند. حتی خبرهای ضد‌و‌نقیضی از امکان و تمایل برخی کشورهای ناتو برای پیوستن به این جنگ به گوش می‌رسد. در چنین وضعیتی، دامنهٔ درگیری در صورتی‌که آمریکا جنگ را متوقف نکند به‌طور قابل‌توجهی گسترش خواهد یافت. جمهوری اسلامی ایران به‌سادگی در برابر فشارها و حملات سر فرود نخواهد آورد و تا حد امکان به مقاومت و عملیات نظامی خود ادامه خواهد داد. همزمان، نیروهایی از یمن و حزب‌الله لبنان نیز احتمالاً در کنار ایران وارد منازعه خواهند شد.
یکی از اهداف اصلی اسرائیل در این سناریو، دامن‌زدن به جنگ داخلی در ایران است. باید تصریح کرد که مسئلهٔ اسرائیل صرفاً «حکومت جمهوری اسلامی» نیست، بلکه «موجودیت ایران به‌مثابه یک کشور یا حاکمیت»، بزرگترین مشکل رژیم اسرائیل است. در نتیجه به نظر می‌رسد که اسرائیل در پی اجرایِ «مدلِ سوریه» در ایران نیز هست؛ مدلی که در آن تنوع قومی و مذهبی و شکاف سیاسی میان رژیم (که از حمایت حداقل حدود ده میلیون ایرانی برخوردار است) و اپوزیسیون راست‌گرای جنگ‌طلب و سایر گروه‌های سیاسی به نقطهٔ انفجار برسد. همه شرایط برای وقوع جنگ داخلی، همزمان با بمباران خارجی، مهیاست.
از جمله رویدادهای مهم این سه روز، بمباران تمامی پایگاه‌های نظامی و کشته‌شدن نیروهای مستقر در غرب ایران بوده است. این خبر، احتمال نفوذ نیروهای تروریستی به داخل ایران را تقویت می‌کند؛ به‌ویژه آنکه گفته می‌شود آمریکا طی ماه گذشته شماری از این نیروها، از جمله اعضای داعش را از زندان‌های سوریه به عراق و مرزهای غربی ایران منتقل کرده است. در واقع آشکار است که حملات با این شدت بالا به تمام قرارگاه‌ها و پایگاه‌های نظامی در غربِ کشور و در همسایگی با عراق بدون هدف انجام نمی‌شود؛ بلکه اسرائیل و آمریکا اهدافی مشخص از جمله وارد کردن نیرو از سمتِ غرب را با این بمباران‌های گسترده دنبال می‌کنند.
سناریوی چهارم – که بسیار بعید و توهم‌آمیز است – سقوط حکومت در پی حملات خارجی و بازگرداندن نظام سلطنتی از سوی آمریکا و اسرائیل است. این تخیلی است که دیاسپورای سلطنت‌طلب را به توجیه و ستایشِ مداخلهٔ نظامی و بمباران ایران کشاند. حتی در صورت تحققِ چنین سناریویی، کشور با مقاومتِ گروه‌های قومی و مخالفانِ خاندان پهلوی و وضعیتی شبیه به جنگ داخلی مواجه خواهد‌شد. البته که تمام نشانه‌ها حاکی از این است که پهلوی اساساً چیزی نیست مگر پروژهٔ عادی‌سازیِ حملهٔ نظامی اسرائیل. افزون بر این، اگر اسرائیل اجازه انتقال قدرتی از این دست را هم بدهد، به معنای آن نخواهد بود که همزمان زیرساخت‌ها، تأسیسات و منابع ایران را تخریب نکند. این دقیقاً همان سیاستی است که پس از واگذاری قدرت به الجولانی در سوریه به اجرا درآمد.

منبع ترجمه: روزنامه‌ی Klassekampen نروژ
منبع عکس: AP

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش جفنگ استفاده می‌کند. درباره چگونگی پردازش داده‌های دیدگاه خود بیشتر بدانید.