چرا رسانه‌ها فقط برخی جان‌ها را شایسته سوگواری می‌دانند

کالایی شدن جان انسان‌ها با موضع سیاسی، دقیقاً همان چیزی است که اخلاق رسانه‌ای آن را «سلسله‌مراتب شایستگی سوگواری» می‌نامد.

روایت جنگ از درون

ژیلا بنی‌یعقوب

کانون زنان ایرانی

ژیلا بنی‌یعقوب

حامد میرزایی دوازده نفر از اعضای خانواده‌اش را در حمله جنگنده‌های اسراییلی و آمریکایی در خیابان جاجرودی (میدان رسالت) تهران ازدست‌داده است. او تازگی‌ها با انتشار ویدیویی در حساب اینستاگرامش ضمن گلایه از اینکه نام کشته‌شدگان پلاک دوازده این خیابان، چندان رسانه‌ای نشده، خود اسامی تک‌تک عزیزان ازدست‌رفته‌اش را خواند. همچنین پانزده نفر از خانواده تقی زاده در حمله آمریکا-اسراییل به منطقه مسکونی رامین در چهارباغ کرج کشته شدند که شش نفرشان کودک بودند. شش نفر از اعضای یک خانواده افغانستانی نیز در شهرری کشته شدند.

خبر خانواده میرزایی و تقوی و معیارهای روزنامه‌نگاری

چرا رسانه‌های فارسی‌زبانِ جریان اصلی ماجرای کشته شدن دوازده عضو خانواده میرزایی، پانزده نفرِخانواده تقوی و شش نفر از یک خانواده افغانستانی را پوشش ندادند؟ چرا برایشان ویدیو نساختند؟ چرا مثل کشته‌شدگان اعتراضات بارها و بارها نامشان را تکرار نکردند؟ آیا رویداد مربوط به خانواده میرزایی، تقوی و … دارای ارزش رسانه‌ای نبود؟

استادان روزنامه‌نگاری یکی از نخستین چیزهایی که در کلاس‌های خود به دانشجویانشان یاد می‌دهند: ارزش‌های خبری یا همان معیارهای انتخاب یک خبر برای انتشار است که تقریباً در مرامنامه‌های روزنامه‌نگاری جهان یکسان است. برخی استادان و دانشجوها در دانشکده، به شوخی و جدی در باره ارزش‌ها و عناصر خبری «درس کلاس اولی‌ها» می‌گفتند. باوجود همه کلاس اولی بودنش بیایید ببینیم ارزش خبری کشته شدن این خانواده‌ها بر اساس استانداردهای پذیرفته‌شده در رسانه‌های جهانی و دانشگاهی چیست؟


یک ارزش مهم، دربرگیری یا تأثیر است. کشته شدن دوازده یا پانزده نفر از اعضای یک خانواده فقط یک اتفاق شخصی نیست، بلکه حادثه‌ای است که می‌تواند افکار عمومی را تحت تأثیر قرار دهد و احساس همدردی و نگرانی گسترده‌ای ایجاد کند.


این خبرها همچنین از نظر بزرگی و فراوانی ارزش بالایی دارد. تعداد قربانیان، یعنی دوازده و یا پانزده نفر از یک خانواده، رویداد را از یک حادثه معمولی متمایز می‌کند و اهمیت خبری آن را افزایش می‌دهد.
از نظر مجاورت نیز این رویداد دارای ارزش خبری است؛ زیرا حادثه در تهران و در منطقه‌ای مشخص یعنی میدان رسالت رخ‌داده است. برای مخاطبان ایرانی حتی همسایگان، نزدیکی جغرافیایی و اجتماعی رویداد موجب افزایش توجه به آن می‌شود.
برخورد یا تعارض که یکی دیگر از ارزش‌های خبری است نیز در این خبر وجود دارد. حمله نظامی و پیامدهای انسانی آن از مصادیق روشن تعارض و درگیری هستند.
ارزش استثنا و شگفتی نیز در این اخبار بسیار پررنگ است. کشته شدن دوازده، پانزده و شش نفر عضو یک خانواده در یک رویداد واحد اتفاقی غیرعادی و تکان‌دهنده محسوب می‌شود.
اگر به معیارهای رایج در رسانه‌های بین‌المللی استناد کنیم، یک ارزش خبری بسیار مهم دیگر یعنی جنبه انسانی خبر(علاقه انسانی) نیز در این اخبار بسیار بالاست. نابودی بخش بزرگی از یک خانواده و روایت رنج بازماندگان، ظرفیت بالایی برای همدلی مخاطبان دارد.
درنتیجه، برجسته‌ترین ارزش‌های خبری این خبر عبارت‌اند از: دربرگیری، بزرگی، تعارض، استثنا، علاقه انسانی، مجاورت و تازگی (در زمان وقوعشان).

وقتی یک با یک برابر نیست

پس چگونه است که شبکه‌های خبری، سیاسی فارسی‌زبان یا اصلاً به آن نپرداخته‌اند یا در یکی دو مورد خیلی گذرا به آن توجه نشان دادند؟

به نظرم، تصمیم سردبیری‌شان نه بر اساس معیارهای حرفه‌ای روزنامه‌نگاری که یک تصمیم کاملاً سیاسی بوده است. رسانه‌های جریان اصلی (مانند بی‌بی‌سی فارسی، رادیو فردا، صدای آمریکا و …) با نادیده گرفتن این خبرها درواقع می‌گویند: «یک با یک برابر نیست.» نه اینکه از ارزش‌های خبری این رویدادها که برشمردم بی‌اطلاع باشند، نه! احتمالا خیلی خوب به آن واقف هستند اما کشته شدن این غیرنظامیان در حملات اسرائیل-آمریکا، با روایت غالبِ ژئوپلیتیکی آن‌ها تناقض دارد، با روایت اصلی آن‌ها (حمایت از هر عاملی که با جمهوری اسلامی در تقابل است) هماهنگ نیست. این رسانه‌ها غالباً از ایجاد همدردی با قربانیان جنگ اخیر پرهیزکرده‌اند و طبعاً اخبار این خانواده‌ها با این رویکرد مغایرت داشت.

امکان‌ راستی آزمایی نداشتند؟

شایدش شاید یک پاسخ احتمالی این باشد که این رسانه‌ها بدون تأیید دست‌کم دو منبع مستقل، رویدادی با این شدت را پوشش نمی‌دهند. ممکن است بگویند نتوانسته‌اند ادعای حامد میرزایی و تقوی و خانواده افغانستانی را راستی آزمایی کنند (مثلاً به دلیل محدودیت دسترسی به خانواده یا صحنه) که این پاسخ‌ها راضی‌کننده نیست، چون در مواردی چون کشته‌شدگان اعتراضات که دسترسی به آن‌ها بسیار سخت بوده، خبرنگاران این رسانه‌ها توانسته‌اند به منابع موثق دسترسی پیدا کنند. علاوه بر این تعداد زیادی از رسانه‌های داخل ایران که گاهی به‌عنوان منبع خبری توسط این شبکه‌ها استفاده می‌شوند، این اخبار را نقل کرده بودند.

ارزش‌های خبری یا معیارهای ایدئولوژیک

عدم پوشش، به‌احتمال‌قوی به این دلیل است که ارزش‌های خبری در اینجا در تعارض باارزش‌های سیاسی-ایدئولوزیک آن رسانه‌ها قرارگرفته است. در همین حال «بی. بی.سی دری» خبر کشته شدن شش عضو یک خانواده افغانستانی را پوشش داده است، شاید چون آن را در تعارض باارزش‌های سیاسی و ایدئولوژیک خود نسبت به ایران ندید.

این‌یک حقیقت تلخ و ساختاری در نظام رسانه‌ایِ قطبی‌شده امروز جهان است: ارزش یک انسان در خبر، تابعی از «برچسب سیاسی» او و هویتِ عاملِ مرگش است، نه صرفاً خودِ انسان بودن.

رسانه‌ها رنج انسان‌ها را طیقه بندی می‌کنند. قربانیان را دوگانه سازی می‌کنند. در روایت‌های رایج شبکه‌های جریان اصلی فارسی‌زبان مرگ توسط حمله اسرائیل-آمریکاحتی اگر دوازده یا پانزده غیرنظامی باشند، سوژه نمی‌شود، چون ممکن است هم‌جهت با روایت جمهوری اسلامی تلقی شود. آیا این استاندارد دوگانه نیست؟

کالایی شدن جان انسان در هر دو سو

متأسفانه واقعیت تلخی است اما همین‌قدر ساده جان انسان‌ها تبدیل به کالای سیاسی می‌شود.

این فقط درباره رسانه‌های آن‌طرف مرز نیست. این منطق در هر دو سوی تقابل وجود دارد:

در هر دو حالت، ارزش یک انسان بر اساس اینکه «چه کسی او را کشته» و «با روایت ما هماهنگ است یا نه» تعیین می‌شود. نه بر اساس عدد دوازده و پانزده و شش.

رسانه‌های نزدیک به حکومت ایران نیز مرگ توسط اسرائیل و آمریکا را «شهادت» می‌نامند و پوشش حداکثری به آن می‌دهند، اما در بسیاری از اوقات مرگ شهروندان توسط پلیس را نادیده می‌گیرند.

رسانه‌های جمهوری اسلامی شعار آزادی بیان و پای بندی به ارزش‌های آکادمیک و استانداردهای جهانی نمی‌دهند اما رسانه‌های جریان اصلی که خود را پای بند به اصول حرفه‌ای روزنامه‌نگاری و آزادی بیان می‌دانند نیز همین‌گونه رفتار می‌کنند.

این کالایی شدن جان انسان‌ها با موضع سیاسی، دقیقاً همان چیزی است که اخلاق رسانه‌ای آن را «سلسله‌مراتب شایستگی سوگواری» (Hierarchy of Grievability) می‌نامد.

چه کسی تو را کشته، مهم است!

رسانه‌هایی که مرتب خود را تابع اصول حرفه‌ای روزنامه‌نگاری معرفی می‌کنند، در عمل فقط برخی جان‌ها را شایسته تیتر شدن و سوگواری می‌دانند و برخی جان‌ها را نه!

متأسفانه از رسانه‌های رسمی جمهوری اسلامی انتظار بی‌طرفی وجود ندارد؛ این رسانه‌ها اساساً خود را بخشی از یک پروژه سیاسی و ایدئولوژیک تعریف می‌کنند؛ اما رسانه‌هایی که ادعای پایبندی به اصول حرفه‌ای روزنامه‌نگاری، استقلال تحریریه و دفاع از حقوق بشر را دارند، در مواجهه با قربانیان مختلف از معیارهای متفاوت استفاده می‌کنند.

مسئله صرفاً وجود سوگیری نیست؛ تقریباً همه رسانه‌ها درجاتی از سوگیری را دارند. مسئله این است که رسانه‌هایی که مدعیِ جهان‌شمول بودنِ ارزش‌های انسانی و پایبندی به اصول حرفه‌ای هستند ارزش خبری قربانیان را بر اساس سازگاری آن‌ها با چارچوب سیاسی خود تعیین می‌کنند.

آری! مهم نیست که تو کشته می‌شوی، مهم این است که چه کسی تو را می‌کشد، اگر قاتلِ تو ازنظر رسانه، دشمن تلقی شود تو شایسته سوگواری می‌شوی و اگر نباشد خیر! تو شایسته سوگواری نیستی.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش جفنگ استفاده می‌کند. درباره چگونگی پردازش داده‌های دیدگاه خود بیشتر بدانید.