قصه زنان؛با من از کوچ نگو

اتاق کوچک است و کف آن با یک موکت مله‌ای رنگ فرش شده است. در کنج اتاق کوچک یک مبل دو نفره ی کهنه و یک تلویزیون ۲۱ اینچ هم روی میز چوبی پوسته پوسته و رنگ و رو رفته قرار دارد. فضای اتاق بسیار کوچک است؛ به طوری که ما فشرده و نزدیک به هم می‌نشینیم و زن جوان و دخترکش روبروی ما می‌نشینند. پشت میز تلویزیون یک در سفید چرکین دیده می‌شود. مادر می‌پرسد آن یک اتاق هم از برای شماست؟ می‌گوید نه آن اتاق برای گاوهاست؛ حاجی در آن را بسته است و این اتاق را به ما داده تا در آن زندگی کنیم؛ در این اتاق هم قبلا گاوها نگه داری می شدند؛ حالا تمیز کرده ایم و خودمان در آن زندگی می کنیم. این وسایل‌ را هم حاجی برایمان آورده است.

ادامه

روایتی از تحصیل دختران زیر سایه طالبان

اولین نفر من می‌خریدم و بعد از من شبانه و ملکه نیز می‌خریدند. هرسه تا نزدیکیهای مکتب با حباب سازهایمان حباب می‌ساختیم و در روی یکدیگرمان پف می‌کردیم. بسیار زیاد مزه می‌داد. نزدیکهای مکتب که می‌رسیدیم. حباب سازهایمان را در داخل بوتهایمان پوت (پنهان) می‌کردیم. تا بابه گک(بابای مدرسه-سرایدار) مکتب نبیند. اگر نه با چوبی که در دستهایش داشت همگی‌مان را چوبکاری میکرد. مکتب ما طوری بود که باید از هفت خوان رستم تیرمی‌شدی. خان اول را بخوبی تیر(عبور) کردیم. بعدی تلاشی بود. چند دختری که دردهان دروازه مکتب بیکهای (کیف) ما وتمام بدن ما را می‌گشتند. فقط ما انتحاری باشیم! خب به هر حال این از جمله قوانین مکتب بود. از این هم به خوبی گذشتیم وارد حویلی کلان (حیاط بزرگ) مکتب شدیم. که سرمعلم صاحب (ناظم مدرسه)ناجیه جان پیدا شد و من را صدا زد.

ادامه

داستان آرزو خاوری، دانش آموز افغانستانی

آرزو دانش آموز کلاس نهم بود و اهل افغانستان. او در دبیرستان کوثر شهرری تهران درس می‌خواند و دو برادر بزرگ‌تر از خودش داشت. پدر آرزو درباره علت مرگ دخترش می‌گوید:« دلم نمی‌خواهد موقعیت پرونده دخترم به خطر بیافتد، می‌خواهم پرونده به نتیجه برسد. اما همین یک هفته هر روز و هر ساعت به این موضوع فکر کردم که اگر یک گوشی ساده داشت و اجازه ورود گوشی را به مدرسه می‌دادند، من می‌توانستم با دختر تماس بگیرم. اجازه نمیدادم چنین اتفاقی بیافتد، حتما راهنمایی‌اش می‌کردم. روز قبل دخترم اردو رفته بود. او در اردو شلوار جین پوشیده بود و توی مسیر رفت هم رقص و شادی می‌کند. گویا مدیر عصبانی می‌شود. فردای آن روز با لباس فرم به مدرسه می‌رود و مدیر داخل کلاس راهش نداد. می‌خواست تنبیه‌اش کند. به من گفتند شلوار جین پایش بود و در اردو میرقصید.»

ادامه

قصه‌زنان/جشن شکوفه‌های نارس

به جلوی درِ بزرگ و سفید که می‌رسم، زن‌ها اول خیره نگاهم می‌کنند و بعد دستِ بچه‌های‌شان را می‌گیرند و راهشان را می‌روند. از همان‌جا سرتاپای خودم را تا پایین برانداز می‌کنم.
ـ خانم، اینجا سومین مدرسه است که امروز من دارم می‌رم… شما بگین من چکار کنم؟
ـ ناراحتی برگرد کشورت… زورت که نکردیم… برو همون‌جا بچه‌ات رو ثبت‌نام کن…
زنی که از اولِ بحث، پشت سر من نشسته بود، می‌گوید: خانم تا بخشنامه نیاد که ما نمی‌تونیم کاری کنیم… شما هم هرروز بیای فرقی نداره… هر مدرسه‌ای هم بری همینه…!

ادامه

نوشته زنی از کابل در باره فرمان جدید رهبر طالبان

اخیراً با دستوری از طرف رهبر طالبان (امیرالمؤمنین خودخوانده) روبه‌رو شده‌ایم که شامل چندین فرمان و مقاله طولانی است. در این دستورات، صدای زنان و دختران به‌عنوان عورت شناخته شده و اعلام شده که نباید با مردان روبرو شوند. اگر مجبور به خروج از خانه هستند، حتی صدایشان نباید شنیده شود. زنی که بیست سال درس خوانده و مادر یک پسر جوان است، حق ندارد بدون محرم از خانه خارج شود و در جامعه دیده شود. جالب اینجاست که همین زن، زمانی که پسر هفت ساله‌اش در کنار اوست، از نظر امیرالمؤمنین محفوظ و مورد حفاظت قرار می‌گیرد.

ادامه

آثار مهاجر ستیزی بر زندگی افغانستانی ها و ایرانی ها/زنان و کودکان، قربانیان اصلی مهاجر هراسی

پیمان حقیقت طلب، مدیر پژوهش انجمن غیردولتی دیاران می‌گوید که در سه ماه اخیر افغان‌ستیزی  شدت یافته  و این موضوع می‌تواند به شکلی جدی و طولانی مدت بر زندگی افغانستانی‌ها در ایران اثر بگذارد؛ سایه ای از خشونت. این خشونت می‌تواند بازماندگی از تحصیل برای کودکان مهاجر باشد و یا ایجاد شرایطی پر از ناامنی برای یک خانواده و یا حتی از دست رفتن جان یک انسان. با پیمان حقیقت طلب، مدیر پژوهش انجمن دیاران در این باره گفت و گوی تفصیلی کرده ایم تا  از زاویه متفاوتی به موضوع مهاجران در ایران نگاه کنیم.

ادامه

آن شب شوم، و صبح سیاهتر از شبش/روایتی از شب سقوط کابل و روزهای بعدش

حس می کردم کوهی به بزرگی «آسمایی»(نام کوهی در کابل) روی سینه ام قرار دارد و راه نفسم را بسته است. تمام آن سال های سیاه کودکی ام جلو چشمانم جان گرفته بود.  انبوه کتاب و دفترچه های خاک گرفته مکتبم کنج کمد دیواری.تمام آن شب شوم که دنیا به امید سپیده دم آن راحت خوابیده بود، من و زنان کشورم حتی پلک روی هم نگذاشته بودیم و صبح سیاه تر از شبش را خسته و بغض آلود به صبح رساندیم .

ادامه

روایت فاطمه از روزی که طالبان به کابل آمد

عصر همان روز حدود ساعت سه رفته بودم از دکان ترکاری (سبزی) بخرم، دکاندار گفت :طالبان را دیده ای؟ گفتم کجاست؟ گفت لب سرک(خیابان)، از این شیشه دیده می شه. به پشت دکاندار رو به شیشه نگاه کردم، یک نفر مسلح با چهره‌ای پوشیده ایستاده بود. اهمیتی ندادم. دکاندار گفت: رفته‌اند منزل هشت. خانه یکی از این دولتی‌ها را نام گرفت. ترسم بیشتر شد که داخل بلاک (بلوک) شدند. منتظر بودم زودتر خریدهایم را بدهد تا بروم. همین که بیرون شدم پیش دروازه دکان زن همسایه را دیدم که گفت طالبان داخل بلاک هستند به منزل هفت رفتند. پرسیدم: هفت یا هشت؟ گفت: هفت.برق نبود. لفت (آسانسور) ساختمان خاموش و من نفهمیدم هفت طبقه را چطور یک‌نفس دویدم. به خانه‌مان که رسیدم هر چه در زدم کسی در را باز نکرد. من که همین ده دقیقه قبل آمدم بیرون. چه شده همین چند دقیقه؟ حس می‌کردم الان قلبم از حرکت می‌ایستد. حتی گریه‌ام هم نمی‌آمد.

ادامه

خجسته الهام، فعال حقوق زنان: طالبان به جای فقر با زنان مبارزه می‌کنند

طالبان زنان افغانستان را خانه نشین کرده اند و می خواهند به تدریج زنان را از جامعه افغانستان حذف کنند، زنان از مدرسه، دانشگاه و کار محروم شدند و دست آورد های دو دهه اخیر آنان که با تلاش سخت و پشت کار به دست آورده شده بود از طرف طالبان نابود شده است.

ادامه

زنان افغانستان و جهانی که جای خوبی برای زنان نیست

در یک نگاه کلی و گذرا اگر بخواهیم ماهیت مسائل حقوق بشری اخص وضعیت سیاسی اجتماعی زنان جهان را مطالعه کنیم به نکته‌ای می‌رسیم: «جهان برای زنان جایی خوبی برای زندگی نیست.»زنان در افعانستان با وجود مشکلات و نابسامانی‌ها عین مردان و گاهی بالاتر از مردان در زمینه‌های مختلف نقش آفرین بوده‌اند. ذهنیت مرد سالاری و کم جلوه دادن قابلیت زنان در باور عموم سبب شده که مجال فعالیت به این طبقه داده نشود و چه بسا استعدادهای فوق العاده آنان در فضای جهل و ارتجاع جامعه پنهان بماند.

ادامه