زن جهان سومی زیر نگاههای غربی
نویسندگان فمینیسم سفید و لیبرال غربی، تاریخ و فرهنگ خود را به مثابه هنجار و اصل موضوع معرفی میکنند و تاریخ و فرهنگ طبقه فرودست و کارگر و جهان سوم را به عنوان یک «دیگری» صورتبندی میکنند.
ادامهنویسندگان فمینیسم سفید و لیبرال غربی، تاریخ و فرهنگ خود را به مثابه هنجار و اصل موضوع معرفی میکنند و تاریخ و فرهنگ طبقه فرودست و کارگر و جهان سوم را به عنوان یک «دیگری» صورتبندی میکنند.
ادامهزنی افغانستانی که در ایران بزرگ شده و پس از ازدواج به افغانستان بازگشته، داستان زندگیاش را روایت میکند؛ داستانی از تحقیر، گرسنگی و خشونتهایی که سالها در سکوت تحمل کرده است.
ادامهجمعی از فعالان حقوق بشر و زنان با انتشار بیانیهای، سفر اخیر عباس عراقچی، وزیر امور خارجه ایران، به افغانستان را محکوم کردند.
ادامهدیدبان حقوق بشر در واکنش به منع تحصیل دختران در انستیتوتهای طبی در افغانستان توسط طالبان گفته است نبود داکتران زن منجر به درد، بیماری و مرگ زنان خواهد شد.
ادامهاتاق کوچک است و کف آن با یک موکت ملهای رنگ فرش شده است. در کنج اتاق کوچک یک مبل دو نفره ی کهنه و یک تلویزیون ۲۱ اینچ هم روی میز چوبی پوسته پوسته و رنگ و رو رفته قرار دارد. فضای اتاق بسیار کوچک است؛ به طوری که ما فشرده و نزدیک به هم مینشینیم و زن جوان و دخترکش روبروی ما مینشینند. پشت میز تلویزیون یک در سفید چرکین دیده میشود. مادر میپرسد آن یک اتاق هم از برای شماست؟ میگوید نه آن اتاق برای گاوهاست؛ حاجی در آن را بسته است و این اتاق را به ما داده تا در آن زندگی کنیم؛ در این اتاق هم قبلا گاوها نگه داری می شدند؛ حالا تمیز کرده ایم و خودمان در آن زندگی می کنیم. این وسایل را هم حاجی برایمان آورده است.
ادامهاخیراً با دستوری از طرف رهبر طالبان (امیرالمؤمنین خودخوانده) روبهرو شدهایم که شامل چندین فرمان و مقاله طولانی است. در این دستورات، صدای زنان و دختران بهعنوان عورت شناخته شده و اعلام شده که نباید با مردان روبرو شوند. اگر مجبور به خروج از خانه هستند، حتی صدایشان نباید شنیده شود. زنی که بیست سال درس خوانده و مادر یک پسر جوان است، حق ندارد بدون محرم از خانه خارج شود و در جامعه دیده شود. جالب اینجاست که همین زن، زمانی که پسر هفت سالهاش در کنار اوست، از نظر امیرالمؤمنین محفوظ و مورد حفاظت قرار میگیرد.
ادامهذکیه خدادادی در سن ۹ سالگی به تکواندو علاقهمند شد، ورزشی که در آن نیاز به تجهیزات کمی وجود داشت و تمرکز زیادی بر قدرت درونی داشت. مربی ذکیه که خود نیز دارای ناتوانی جسمی بود، او را به این رشته ورزشی معرفی کرد و به مدت ده سال مربیگری او را بر عهده داشت. او به ذکیه الهام داد که علیرغم محدودیتهای جسمیاش، میتواند در این رشته موفق شود .در سال ۲۰۲۰، ذکیه خدادادی به عنوان یکی از تنها دو زن افغان که تا به حال در بازیهای پارالمپیک شرکت کردهاند، در پارالمپیک توکیو شرکت کرد. این حضور برای او که از امکانات و زمان کافی برای آمادهسازی برخوردار نبود، یک دستاورد بزرگ محسوب میشد. او به نمایندگی از افغانستان در این بازیها شرکت کرد و پس از آن نیز به عنوان پرچمدار افغانستان در مراسم اختتامیه انتخاب شد. با این حال، شرایط سخت زندگی در افغانستان و تهدیدهای مرگبار ناشی از وضعیت سیاسی کشور، او را وادار به ترک وطن کرد. ذکیه در سال ۲۰۲۱ به فرانسه پناهنده شد.
ادامهمریم بهرمن:ژیلا من را با خودش می کشاند، گاهی دلم میخواست بیشتر پیش آن زن ایرانی در هرات بمانم اما ژیلا میرفت ، گاهی حوصلهی اتاق شلوغ هتل در سفر گردهمایی بزرگ زنان روزنامهنگار را نداشتم اما ژیلا داشت، گاهی همراهش می شدم در کوچه های سرد کابل ولی همزمان یاد روزی می افتادم که رزومهام را برای کار در کابل نفرستادم و مجبور می شدم چند خط خوانده شده را برگردم و دوباره سرمای سخت کابل را حس کنم…
ادامهسه سال پس از سقوط کابل، یونسکو دادههای جدیدی را منتشر کرده است که بهشدت وضعیت آموزشی در افغانستان را نشان میدهد. به دلیل ممنوعیتهای اعمال شده توسط مقامات بالفعل، حداقل ۱.۴ میلیون دختر از سال ۲۰۲۱ به بعد عمداً از دسترسی به تحصیلات متوسطه محروم شدهاند. این رقم نسبت به آمار قبلی یونسکو در آوریل ۲۰۲۳، که ۳۰۰,۰۰۰ دختر بیشتر شده است، افزایش چشمگیری داشته است.
با احتساب دخترانی که قبل از اعمال ممنوعیتها از مدرسه خارج شده بودند، اکنون تقریباً ۲.۵ میلیون دختر در کشور از حق تحصیل خود محروم شدهاند که این معادل ۸۰٪ از دختران افغان در سن مدرسه است.
رحمان زد زیر خنده و گفت: آهان اصلاً حواسم نبود. اشکال ندارد تو برای من پسر به دنیا بیاور، بعداز زایمانت یک گوسفند میکشم. اون وقت یک ماه فقط گوشت کبابی و آبگوشتی و تنوری بخور. با آمدن اسم پسر، دلم را غم و دلهره پر کرد اگر پسر نبود چه؟ جرئت نکردم تا این فکرم را جلو رحمان به زبان بیارم. در همین لحظه صدای رحمان مرا از فکرم بیرون آورد و پرسیدم: چی گفتی متوجه نشدم؟! رحمان: می گم کجایی بیا و ببین دیگه چی آوردم. با تعجب گفتم: مگر چیز دیگری هم خریدی؟! رحمان یک لباس نوزاد را که قایم کرده بود نشانم داد و گفت: این رو برای پسرم گرفتم. لباس را گرفتم، خیلی قشنگ بود. سکوت کردم و به چهرهٔ رحمان خیره شدم که چایش را قلپ قلپ سر میکشید و خنده از لبانش کنار نمیرفت. حالا او بود که غرق در افکارش شده بود.
ادامه