چرا آنچه در افغانستان اتفاق می افتد آپارتاید جنسیتی است

آپارتاید جنسیتی  محوِ انسانیت زنان است و هر جنبه‌ای از وجود زن را کنترل و بررسی می‌کند. در همه نهادها و فضاهای عمومی و خصوصی نفوذ می‌کند و گریزی از آن نیست. ب)‌ آپارتاید جنسیتی یک سیستم سلسله‌مراتبی است که نه صرفاً جداسازی برابر زنان از مردان بلکه مبتنی بر برتری مردان و فرودستی زنان است؛ این رویکرد، سیستم نابرابر سلسله‌مراتبی را حفظ، تقویت و ریشه‌دارتر می‌کند. آپارتاید جنسیتی، مبتنی بر تبعیض است، اما آنچه که درک آن ضروریست ماهیت ترکیبی و سیستماتیک آن است. ج)‌ آپارتاید جنسیتی از طریق نهادینه‌سازی قانونی و فرهنگیِ تبعیض عمل می‌کند.

ادامه

بنیاد فهیم دشتی، حامی خبرنگاران افغانستان/گفت و گو با مروه و سیاره دشتی

همسر فهیم دشتی، سیاره، و دختر ۱۹ ساله­ شان، مروه، اکنون در کانادا زندگی می­کنند، اما همچنان تماس خود با همکاران دشتی را حفظ کرده ­اند. آن­ها بنیاد فهیم دشتی (FDF) را به آن امید تاسیس کردند تا یاد و میراث دشتی در دنیای خبر را زنده نگه دارند. امید دارند تا بنیاد فهیم دشتی دسترسی به امکانات و اطلاعات را برای خبرنگارانی که هنوز در افغانستان کار می­کنند فراهم کند.سیاره همسر فهیم دشتی گفت: «در حال حاضر، وضعیت آزادی مطبوعات در افغانستان وخیم است. تلاش‌های طالبان برای کنترل مطبوعات آزاد نه تنها شامل تحمیل سانسور می شود، بلکه به اجبار رسانه‌ها برای انتشار اطلاعات نادرست ارائه‌شده توسط آنها هم کشیده شده است.»

ادامه

آن شب شوم، و صبح سیاهتر از شبش/روایتی از شب سقوط کابل و روزهای بعدش

حس می کردم کوهی به بزرگی «آسمایی»(نام کوهی در کابل) روی سینه ام قرار دارد و راه نفسم را بسته است. تمام آن سال های سیاه کودکی ام جلو چشمانم جان گرفته بود.  انبوه کتاب و دفترچه های خاک گرفته مکتبم کنج کمد دیواری.تمام آن شب شوم که دنیا به امید سپیده دم آن راحت خوابیده بود، من و زنان کشورم حتی پلک روی هم نگذاشته بودیم و صبح سیاه تر از شبش را خسته و بغض آلود به صبح رساندیم .

ادامه

یادداشت سیاره دشتی در باره مادر و همسر فرمانده اکمل امیر

سیاره دشتی:صحبت کردن با همسر جنرال اکمل شهید، دشوارتر بود. او را خوب درک می کردم. از صدای لرزانش معلوم بود که هنوز قبول نکرده که دوست و رفیقش را دیگر نمی بیند. سخت است، برای زنی که همه دنیایش، با کشته شدن شوهرش از بین رفت. شوهری که دوست، رفیق و همه چیزش بود. او برای وطنش خود را فدا کرد. اما این زن با دو طفل خورد سال، با هزاران چالش این زندگی سخت و بی‌انصاف روبروست. پرسید: بگو چه کنم؟ تو چه کردی که تا حالا دوام آوردی؟ چطور زندگی کردی؟ آیا اصلاً می شود زندگی کرد؟

ادامه

فرحناز فروتن، روزنامه نگار افغانستانی:فرمانده اکمل امیر برای مکتب دختران تفنگ برداشت

فرحناز فروتن:اگر در آینده دو فرزند پسر داشته باشم، نام یکی را « اکمل » و دیگری را « امیر » می گذارم تا بدانند در عصر اکمل امیر* ها و با قربانی هزاران هزار، اکمل امیر در افغانستان، میلیون ها دختر به مکتب و دانشگاه رفت. هزاران زن شاغل شد. ده ها خبرنگار خوب و برجسته سر بلند کردند. رسانه دار شدیم دفتر دار شدیم. زیر سایه شان بارها به خیابان رفتیم و اعتراض کردیم.فرزندانم را اکمل و امیر می‌نامم تا رشید باشند، شعر و ادبیات را دوست بدارند، فرهنگ را بدانند. تفنگ انتخاب شان نباشد بلکه تفنگ را برای دفاع از مردم و ارزش های خود بردارند.

ادامه

نوروز امسال یک زن افغانستانی در کابل

این نوروز برای مقابله با ناراحتی، ناامیدی، احساس تلخ شکست و نابودی برای خودم لباس نو دوختم، از فروشگاه‌های آنلاین سمنک (سمنو) خریدم، هفت میوه آماده کردم -برای شب سال نو سبزی چلو پختم و آرایش کردم، روز سال نو هم رفتیم بیرون  از شهر (قرغه) هوای کابل سراسر بهاری بود با نسیم دل‌انگیز کوه‌ها و تپه‌های پغمان.

ادامه

آینده تاریک زنان افغانستان زیر سایه حاکمیت سیاه طالبان

معصومه مهاجر:طالبان به عنوان یک گروه تندرو در کمتر از دو سال حاکمیت نامشروع شان ۴۰ فرمان زن ستیزانه را در افغانستان صادر و اجرا کرده اند

ادامه

مکتب مرضیه؛داستان یک مدرسه آنلاین و دانش آموزان افغانستانی اش

آزاده صادقی:در افغانستانِ بعد از طالبان، زنان علاوه بر دست و پنجه نرم کردن با قوانین ناعادلانه، با فشار خانواده هم مجبور به ترک تحصیل و انصراف از فعالیت‌های اجتماعی می‌شوند. خانواده شیوا پیش‌تر با درس خواندن او هیچ مشکلی نداشتند، حالا اما با آمدن دوباره طالبان، تمایل آن‌ها برای ادامه تحصیل دخترشان کمرنگ شده. «خانواده‌‌ام می‌گویند آخر اینجا که به جایی نمی‌رسی، ما هم بودجه نداریم بفرستیمت جایی. باور کنید خیلی از دخترانی که دیگر مثل ما حق تحصیل ندارند مجبور به ازدواج می‌شوند. عاقبت خانواده‌ای که در آن علم و فهم و آگاهی نباشد، تربیت یک نسل کور است.»

ادامه

صوفیا:کانادا!چرا هیچ وقت فرصت انتخاب شدن را به من ندادی؟

عاقبت روزی تسلیم شدم. همه‌ی امیدم را برای یافتن شغل جراحی و امکان طبابت در کانادا از دست دادم و تصمیم گرفتم حالا که این سیستم اینقدر بی‌دلیل- در حالی که به نیروی متخصص نیاز جدی دارد- انسان‌هایی با درجه علمی، مهارت و تجربه‌ای مثل من و امثال من را کنار می‌گذارد؛ بهتر است وقت و انرژی‌ام را با بچه‌ها و در خانه بگذارم. پس به جای اینکه خانم دکتر و جراح صوفیا باشم که بیمارانش او را به نام دکتری که دست‌های شفابخشی دارد می شناسند، مامان صوفیایی شدم که همه توان و امکاناتش را برای تربیت فرزندانش به کار بست.همیشه دلم می‌خواست فرصتی داشتم و می‌توانستم با صدای بلند، طوری که همه دنیا بشنوند از سیستم گزینش و ارزیابی کانادا بپرسم که: «چرا؟ چرا هیچ وقت فرصت انتخاب شدن را به من ندادید؟ واقعا ضوابط و معیارهای سنجش شما چیست؟»

ادامه

مبینا ساعی: زن افغانستان قبلا برای رسانه‌های جهان سوژه بود، حالا سکوت کرده‌اند

سپیده اشرفی:یک سال از روزهایی گذشت که زنان افغانستان هرچه کاشته بودند را بدون درو کردن، زیر پای طالبان رها کردند. یک سال از آن زمانی که هر تقه‌ای به در، به معنای آمدن طالبان و ورود به خانه‌شان بود. طالبان یک به یک ولایت‌های افغانستان را تصرف می‌کرد و زنان خوب می‌دانستند که تغییری در چهره طالبان ایجاد نشده است. با هر کدام که صحبت می‌کردیم، ناامیدی از پشت صحبت‌هایش بیرون می‌زد. برخی از این زنان حالا و یک سال بعد از آن فاجعه تلخ، دیگر در افغانستان زندگی نمی‌کنند. مبینا ساعی، فعال مدنی اهل افغانستان، یکی از زنانی است که سال قبل تلاش بسیاری کرد تا بتواند امید بیشتری به زنان افغانستان بدهد. او در نهایت خودش هم فهمید که طالبان مثل ۲۰ سال قبل هستند و قرار نیست به رعایت حقوق زنان پایبند باشند. سال قبل وقتی در مزارشریف بود با او صحبت کردیم و حالا یک سال بعد، در آلمان است و فرسنگ‌ها دور از وطن. او در گفت‌وگو با کانون زنان ایرانی، از مصائب زنان در این یک سال می‌گوید.

ادامه