در باره اخراج ضربتی مهاجران افغانستانی

اخراج گروهی و ضربتی کسانی که در این خاک ریشه دوانده‌اند، بلکه در این خاک به دنیا آمده‌اند و هرگز خانه‌ای جز ایران نشناخته‌اند، اخلاقی نیست. از آن بدتر، نفرت‌ورزی به مردمان همسایه و وانمود کردن به اینکه همگی غیرقابل اعتمادند، اصلا اخلاقی نیست. کسانی که به نیابت از دشمن دست به عمل زده‌اند، باید محاکمه و مجازات شوند. اما اصرار بر سرعتی که می‌تواند دقت را قربانی کند و بی‌گناه را به جای گناهکار بگیرد، اخلاقی نیست.

ادامه

کودکانی که در ایران متولد شد‌ه‌اند و بیشتر از افغانستان، کوچه‌های تهران را بلدند

آن‌چه امروز در جریان است، صرفاً یک تصمیم اجرایی یا اداری در حوزه‌ مهاجرت نیست؛ بلکه تصمیمی با پیامدهای عمیق انسانی، روانی و اجتماعی‌ست؛ به‌ویژه برای کودکانی که هیچ‌گاه انتخاب‌گر وضعیت خود نبوده‌اند.

ادامه

داستان عابده از غور؛ دخترکی از غور که نمی‌خواست زن سوم یک طالب شود

ر باغ‌های اردیبهشتی غور در افغانستان، عابده دختر نوجوانی بود با دلی پر از رؤیا؛ از زندگی، عشق و مادری. اما کابوس ازدواج اجباری با مردی طالب، همه چیز را در او سوزاند. این روایت، آتش زدن تن نیست، فریاد خاموشی‌ست علیه ظلمی که در افغانستان ادامه دارد.این داستان واقعی است.

ادامه

حالا تو بگو در افغانستان زنان و دختران اجازۀ تحصیل ندارند، می‌گویند: به درک!

حالا تو بگو در افغانستان زنان و دختران نوجوان اجازۀ تحصیل ندارند. اجازۀ تردد ندارند. بگو آنجا بیمارستان نیست. بیماران درمان‌پذیر خیلی ساده می‌میرند. بگو مدرسه نیست. جاده نیست‌. خانه نیست. بگو «آهای. ما در افغانستان حتی یک نفر را هم نمی‌شناسیم». به درک.

ادامه

مسافر نیمه‌شب؛روایتی از فرار، امید و دوربین

مستند تأثیرگذار مسافر نیمه‌شب ساختهٔ حسن فاضلی، با دوربین گوشی‌های هوشمند و در مدت ۸۷ دقیقه، سفر پرخطر خانواده‌اش از افغانستان به اروپا را روایت می‌کند.

ادامه

سرهنگ‌های سر به دار

نظامیان ارتش افغانستان و بسیاری از چریک‌ها و مقاومت گران جبهه مقاومت، پس از سقوط افغانستان به کشورهای مجاور مانند پاکستان، تاجیکستان، ترکیه و ایران پناه آوردند.
با روی کار آمدن طالبان با وجود اعلام عفو عمومی زندگی کارمندان عالی رتبه و کارمندان ادارات دولتی و نظامیان و نیروهای پلیس زن و مرد به خطر افتاده است.

ادامه

داستان آرزو خاوری، دانش آموز افغانستانی

آرزو دانش آموز کلاس نهم بود و اهل افغانستان. او در دبیرستان کوثر شهرری تهران درس می‌خواند و دو برادر بزرگ‌تر از خودش داشت. پدر آرزو درباره علت مرگ دخترش می‌گوید:« دلم نمی‌خواهد موقعیت پرونده دخترم به خطر بیافتد، می‌خواهم پرونده به نتیجه برسد. اما همین یک هفته هر روز و هر ساعت به این موضوع فکر کردم که اگر یک گوشی ساده داشت و اجازه ورود گوشی را به مدرسه می‌دادند، من می‌توانستم با دختر تماس بگیرم. اجازه نمیدادم چنین اتفاقی بیافتد، حتما راهنمایی‌اش می‌کردم. روز قبل دخترم اردو رفته بود. او در اردو شلوار جین پوشیده بود و توی مسیر رفت هم رقص و شادی می‌کند. گویا مدیر عصبانی می‌شود. فردای آن روز با لباس فرم به مدرسه می‌رود و مدیر داخل کلاس راهش نداد. می‌خواست تنبیه‌اش کند. به من گفتند شلوار جین پایش بود و در اردو میرقصید.»

ادامه

مهاجرت و بحران‌های هویت در مستند انیمیشنی فرار

مهگان فرهنگ:«فرار» تنها درباره مهاجرت و پناهندگی نیست، بلکه درباره زندگی و هویت نیز هست. امین باید در جامعه جدید دانمارک خود را بازتعریف کند و هویتش را در محیطی که هنوز پذیرای کامل تنوع‌های فرهنگی و جنسی نیست، پیدا کند. در این مسیر، او باید با چالش‌های بسیاری مواجه شود و از هویتش دفاع کند. تأثیرات روانی فرار و پناهندگی به شکل زیبایی در فیلم به تصویر کشیده شده‌اند. امین به‌رغم تمام موفقیت‌هایش، همچنان با گذشته خود درگیر است و اضطراب‌های ناشی از آن را با خود حمل می‌کند. فیلم با حساسیت فراوان این تجربیات را نشان می‌دهد و تلاش می‌کند تا بیننده را به درک بهتری از مسئله پناهندگی و تأثیرات روانی آن بر افراد برساند.

ادامه

آیا ما با بحران مهاجران افغان در ایران روبه رو هستیم؟گفت و گو با دکتر مجید فولادیان

ما هم باید سیاست های پذیرش و جذب مهاجر را برای کشور خودمان داشته باشیم و این مهاجران بعد از طی مراحلی به شهروند ایران تبدیل شوند؛ کاری که خیلی از کشورها دارند انجام می دهند. خب مسئله اینجاست که در کشور ما هیچ نظام سیاست گذاری و تصمیم گیری محوری وجود ندارد که فهرستی از نیازها را داشته باشد و بر اساس آن، برای حل مشکلات، سیاست گذاری کند. بخش عمده ای از مهاجرانی که چند دهه پیش وارد ایران شدند، در اینجا شروع به کار کردند، جذب بدنه شدند و فوق العاده دارند کار می کنند، ولی ما حتی اینها را هم جذب نکردیم، این گروه همچنان فاقد مدرک هویتی اند، فرزندان شان نه ایرانی محسوب می شوند و نه افغانستانی، و این معضل خیلی بزرگی است.

ادامه

از آشوب میبد تا مولانای بلخ و «سنگ علی» افغانستانی

آزاده ناصریان:در تقلای بیرون کشیدن خود و اسباب‌ش به پهلویم می‌زند تا بگذرد. ده پانزده نفری هم آن بیرون منتظرند تا فرصتی برای سوار شدن پیدا کنند و نگاه پر حسرت خود را در میان سواران به هم چسبیده‌ می‌چرخانند و ملتمسانه و گاهی با خشم از آنها می‌خواهند تا برای‌شان جا باز کنند و از ایستادن در سرما نجاتشان دهند.در میان این سریال پر آشوب هر شب دشنام و خواهش، کسی می‌گوید “میبد”.
تجسم شعله‌های خشم و نفرت مردانی که از ماجرای قتل جوانی برافروخته شده و به میان خانه‌های غربت مهاجرین افغانستانی افتاده، همراه با فریاد و ناله کودکان و زنان، در همهمه و هرج و مرج اتوبوس کار سختی نیست.

ادامه