افق های ناروشن و همگرایی های موجود، نوشین احمدی خراسانی

نوشین احمدی خراسانی:اگر از زاویه «روش» به جریان های سیاسی موجود نگاه کنیم امروز لزوما با سه جریانِ جمهوری خواه / مشروطه طلب / چپ گرا  روبه رو نیستیم، بلکه با سه روش و استراتژی مختلف برای ایجاد تغییر در جامعه مواجه ایم که بلوک های اصلی نیروهای تاثیرگذار در آینده را نمایندگی خواهد کرد. هرچند بسیاری از نیروهای سیاسی در این شرایطِ «نه چندان حساس کنونی» می توانند دعوی تلفیق این روش ها را داشته باشند، اما واقعیت آن است که پررنگی و سنگینی وزنِ یک نوع روش خاص (به عنوان روش غالب) در این گروه ها می تواند نشان دهد که در آینده و در تندپیچ های حساس سیاسی چه سرنوشتی برای جامعه و برای خودِ آن جریان سیاسی رقم خواهد زد.

ادامه

فرحناز فروتن، روزنامه نگار افغانستانی:فرمانده اکمل امیر برای مکتب دختران تفنگ برداشت

فرحناز فروتن:اگر در آینده دو فرزند پسر داشته باشم، نام یکی را « اکمل » و دیگری را « امیر » می گذارم تا بدانند در عصر اکمل امیر* ها و با قربانی هزاران هزار، اکمل امیر در افغانستان، میلیون ها دختر به مکتب و دانشگاه رفت. هزاران زن شاغل شد. ده ها خبرنگار خوب و برجسته سر بلند کردند. رسانه دار شدیم دفتر دار شدیم. زیر سایه شان بارها به خیابان رفتیم و اعتراض کردیم.فرزندانم را اکمل و امیر می‌نامم تا رشید باشند، شعر و ادبیات را دوست بدارند، فرهنگ را بدانند. تفنگ انتخاب شان نباشد بلکه تفنگ را برای دفاع از مردم و ارزش های خود بردارند.

ادامه

مسیر تلخی که طی کردیم

ریحانه طباطبایی:و خیلی ها چون من در فضای سیاسی و رسانه‌ای متوجه نشدیم که چطور تحلیل رفتیم، از خود واقعی، از زن بودنمان دور شدیم و تن دادیم به کسی دیگر شدن. واقعیت آنکه مردان دنیای سیاست را فضای اختصاصی خود می دانند یا حداقل می‌دانستند، و البته که این امر در فضای روزنامه نگاری هم حاکم بود و از زمانی که زنان تلاش کردند تا به این دنیای مردانه نفوذ کنند و مرزهایش را تغییر دهند مقاومت ها هم شکل گرفت همان طور که در نخستین بازی فوتبال که قرار بود زنان هم در آن شرکت کنند رخ داد.

ادامه

سطل ماست و ما…

آزاده صادقی:این سطل ماست در اصل دست آن برادری است که خواهرش را در شب عروسی آن یکی خواهرش کتک زد که چرا «آرایشت زیاده!»دست آن شوهری‌ است که همسرش را ممنوع‌الخروج کرد تا خدایی نکرده با دوستانش به مسافرت ترکیه نرود؛ چون خودش بدبین و شکاک بود.دست آن مادری است که به‌خاطر ترس از «آبرو»، دخترش را برگرداند به خانه شوهری که با آجر می‌زد توی سرش اما طلاقش نمی‌داد چون « طلاق برای زن زشته و مردم چی می‌گن با دو تا بچه طلاق بگیره!»

ادامه

نوروز امسال یک زن افغانستانی در کابل

این نوروز برای مقابله با ناراحتی، ناامیدی، احساس تلخ شکست و نابودی برای خودم لباس نو دوختم، از فروشگاه‌های آنلاین سمنک (سمنو) خریدم، هفت میوه آماده کردم -برای شب سال نو سبزی چلو پختم و آرایش کردم، روز سال نو هم رفتیم بیرون  از شهر (قرغه) هوای کابل سراسر بهاری بود با نسیم دل‌انگیز کوه‌ها و تپه‌های پغمان.

ادامه

داستان چند قربانی اسیدپاشی؛از گلجان و سمانه و میمنت تا صیاد و محسن

ترانه بنی یعقوب:گلجان تاجیک ۳۹ ساله، اهل کشور افغانستان یکی از قربانیان اسیدپاشی است که برای اولین بار به انجمن آمده است. گلجان و بهاره دختر۱۱ ساله‌اش قربانی اسیدپاشی شوهرش شده‌اند. شوهر ۷۰ ساله روی صورت‌شان اسید پاشید و بعد هم ناپدید شد. او اصرار داشت گلجان و بچه‌هایش را با زور به افغانستان برگرداند، چون معتقد بود طالبان سر کار آمده‌ و حالا دیگر وقت بازگشت به وطن است، اما گلجان که ۲۰ سال در ایران زندگی کرده،

ادامه

اعلام موجودیت شورای زنان جبهه مقاومت ملی افغانستان

احمدمسعود، رهبر جبهه مقاومت ملی به سخنرانی پرداخت. ایشان طی سخنرانی خویش به اهمیت نقش زنان در مقاومت در برابر طالبان و آزادی کشور صحبت کردند و ضمن قدردانی از مبارزات و فداکاری‌های زنان در طی بیش از یک و نیم سال گذشته، اظهار داشتند که شورای بانوان جبهه مقاومت به منظور انسجام بهتر فعالیت‌های مربوط به بانوان ایجاد گردیده است. احمدمسعود تاکید کرد که این شورا در تمام فعالیت‌های جبهه مقاومت به شمول فعالیت‌های سیاسی، نظامی، فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی نقش برازنده خواهد داشت.

ادامه

چرا شکایت از متجاوز برای زنان سخت است

پویه مددی:زنان قربانی تجاوز، تمایل بسیاری به محکمه متجاوز خود دارند اما متاسفانه برخورد خانواده، حفظ آبرو و اینکه از نظر عرف و جامعه خود زنان متهم می شوند که سهل انگاری کرده اند و بیشتر مواظب خودشان نبوده اند و چرا لباس خاصی را پوشیده اند تا باعث آن اتفاق شوند.  زنان قربانی تجاوز در چندین جبهه باید بجنگند دستگاه قضا را مجاب کنند که قربانی یک تجاوزند، به خانواده تفهیم کنند که تقصیری در این ماجرا ندارند.

ادامه

برای این بهشت اجباری

مرجان زهرانی:ما می‌خندیدیم و می‌ترسیدیم. مثل همین روزها که می‌ترسیم، گریه می‌کنیم و باز لبخند می‌زنیم.
حالا بعد از این همه سال دوشنبه و چهارشنبه‌های دبیرستان آنقدر در ذهنم عقب رفته که شاید جا به جا نوشتم‌شان، نمی‌دانم؛ اما چیزی که از یادم نرفته ترس‌هایی‌ست که در دل ما کاشتند.
ترس‌هایی شبیه آویزان شدن از مو در حالی که زیر پای‌مان دیگ آب جوش است و شعله‌های آتش دورش. هنوز هم این تصویر را مطابق آن سال‌ها مثل یک انیمیشن هولناک در سر دارم.

ادامه