فریده غیرت؛ وکیلی که تلخی حبس تمام موکلانش را چشید

نازنین خسروانی:خانم فریده غیرت خوشبختانه، مثل برخی از همکارانش به زندان نیفتاد؛ اما به اندازه‌ی احکام تمام موکلانش رنج کشید و تلخی حبس را چشید.وکالت بیش از صد پرونده را در سال ۸۸ به صورت داوطلبانه بر عهده گرفت. بی‌چشم‌داشت و به دور از سر و صدا از موکلینش دفاع کرد. در این راه، نه سودای نام داشت که نامش خیلی پیش از آن به شرافت شهره بود و نه سودای نان.این زن در تمام مدت بازداشت موکلینش همراه و در کنار خانواده‌ی آنها بود. در هر لحظه از روز و شب پاسخگو و تکیه‌گاه خانواده‌ بازداشت‌شدگان بود. کاری خارج از وظیفه‌ی شغلی و حرفه‌ای‌اش؛ صرفا به دلایل انسانی و اخلاقی که او نمونه‌ی کامل انسانیت و اخلاق است.

ادامه

خودکشی خشونتی علیه خود؛ واکنشی به خشونت ساختاریافته

۲۵ نوامبر هر سال (۴ آذر) به عنوان روز رفع خشونت علیه زنان در تقویم جهانی ثبت شده است. قتل وحشیانه سه زن (خواهران میرابال) نمونه وحشتناکی از انواع و اشکال خشونتی است که زنان در هرجای جهان ممکن است آن را تجربه کنند.
سازمان جهانی بهداشت خشونت را اینگونه تعریف می‌کند: استفاده عمدی از نیروی جسمی یا قدرت، تهدید واقعی علیه خود، شخص دیگر یا جامعه که به مرگ ختم شود و یا منجر به آسیب‌های روانی، ناسازگاری یا محرومیت شود.

ادامه

گفت‌وگوی شهرزاد همتی با خانواده دو نفر از قربانیان سانحه هواپیمای اوکراینی

پروژه‌های بچه‌های ما میراثشان بود و ما نمی‌دانیم لپ‌تاپ‌هایشان حالا کجاست… ما توقعات مشخصی داریم، بالاخره باید مسببان معرفی شوند، دادگاه عادلانه برگزار شود. در دادسرای نظامی ما به‌شدت به این گفته یکی از فرماندهان معترض بودیم که گفته بود مسببان قبل از سالگرد معرفی می‌شوند و پرونده بسته خواهد شد. ما شکایت اصلی‌مان را پیش خدا می‌بریم، اما از خون بچه‌ها هم نمی‌گذریم». زینب و محمدحسین یک نمونه از مسافران پرواز اوکراین هستند. این گزارش ضمن گرامیداشت خون جان‌باختگان پرواز ۷۵۲ اوکراین، روایتی از رنجی است که در هیچ نقطه‌ای از زندگی بازماندگان آنها متوقف نخواهد شد؛ رنج ازدست‌رفتن گرمی خانواده و آرزوهایی که بر باد رفت… .

ادامه

خبرهایی که بیشتر از اسید می سوزاند

ترانه بنی یعقوب:«تحمل نگاه های مردم سخت است.تحمل بیمارستان و جراحی سخت است.گاهی تحمل خودت هم سخت است ….اما آنچه از همه سخت تر است، شنیدن خبر یک اسید پاشی جدید است.»این جمله را از خیلی هایشان شنیده ام، آنقدر زیاد که دقیق یادم نمی آید کدام شان نخستین بار این جمله را بر زبان آورده، شاید همه شان با هم.اینکه وقتی هر خبر جدیدی از اسید پاشی می شنوند، جوری ته دل شان خالی می شود که حتی توصیفش هم برایشان دشوار است.می گویند وقتی این خبرها را می شنوند حس می کنند انگار این خشونت پایانی ندارد.

ادامه

چشمهایتان را نبندید روی زنی که در همسایگی شما آزار می بیند

عاجزانه تقاضا می کنم چشمهایتان را نبندید روی زنی که در همسایگی شما آزار می بیند، دوستتان که آسیب دیده و از خانه بیرون زده را به همان خانه هدایت نکنید. و اگر خودتان در معرض چنین آسیبی هستید طلب کمک کنید. و بدانید خشونت طیفی‌ست از آزار کلامی، کنترلگری، ضرب و جرح، تجاوز جنسی زناشویی و … که ما زنان هرکدام به نوعی بخشی از آن را زیسته‌ایم. و متاسفانه «عرف» نیز آنقدر قدرتمند است که می‌تواند بر تمامیِ رنجی که می کشیم سرپوشی از خیر و صلاح بگذارد تا همه چیز همچنان در بستری سیاه و خاموش پیش برود .

ادامه

مثلِ اناری وحشی، شعری از سپیده جدیری

می‌توانی به کلم قمری‌ها بگویی
که دست‌هایت شنیدنی‌ست
به سَرَت می‌زند و می‌افتد
بخش بخش
به پیش‌ترین و پس‌ترین راهِ ممکن.

شنیدنی‌ست گلویِ بی سامانَت
از یک چشم به هم زدن
به یک چشم به هم نزدن
اینجا چشمِ کناری
آنجا چشمِ میانی

ادامه

‌‌‌‌‌‌‌‌ لاله واژگون/داستانی از مهدی بهمن

زیرچشمی خانمی مسن را می‌بینم که به من زل زده است. با خودم می‌گویم‌: «نکند فهمیده باشد!» به او پشت می‌کنم. قسمت مردانه را نگاه می‌کنم. مردی حدوداً چهل ساله لبخند می‌زند. به او اخم می‌کنم. چشمک می‌زند. ذوق می‌کنم؛ ولی نشان‌‌ نمی‌دهم. اتوبوس به میدان ونک که می‌رسد صدای جیغی به گوش می‌رسد. چند مسافر به سمت شیشه‌ها خم می‌شوند. صدای جیغ‌‌ زنانه است. می‌ترسم. چند زن دست دختری که نصف شالش روی زمین کشیده می‌شود گرفته‌اند و با زور دارند او را سوار خودرویِ وَن گشت ارشاد می‌کنند. چند پلیس مردم را متفرق می‌کنند

ادامه

کوی دانشگاه؛ وقتی صدای لیلا با زنگ تلفن ها لرزید

لیلا می‌گوید آن وقت‌ها ما اصلا نمی‌دانستیم چه اتفاقی افتاده، اصلا معنی نیروهای خودسر را نمی‌دانستیم. اصلا آگاهی سیاسی ما شکل‌ دیگری داشت و من همان جا میان صدای فریادها، میان صداهای‌ به هم کوبیده شدن درها ایستاده‌ام و با لیلا تکرار می‌کنم. ما اصلا معنی نیروهای خودسر را نمی‌دانستیم ما اصلا معنی نیروهای خودسر را نمی‌دانستیم. بله ما معنی خیلی چیزها را نمی‌دانستیم. تمام دانسته‌های ما با فقدان، حرمان، رنج و به خاک افتادن امیدهایمان به دست آمد.

ادامه

طلاق و جبر جغرافیایی

قاضی گفت:من نمی‌تونم حکم طلاق شما رو بدهم؛ شاید دارم با این کار در حقت ظلم می‌کنم، ولی دست من نیست. خودت که می‌دونی موقعیت شهر ما چقدر حساسه، هم مذهبیه، هم سیاسی. متأسفانه آمار طلاق توی سال‌های اخیر خیلی رفته بالا؛ برای همین فرماندار و امام جمعه دستور دادن به‌هیچ‌وجه حکم طلاق صادر نکنیم.
و این‌طور شد که من دو سال‌ونیم پله‌های دادگاه رو بالا و پایین رفتم و آخرش هم پرونده‌ام ارجاع داده شد به یک شهر دیگه و بالاخره موفق شدم از دادگاه اون شهر حکم طلاق بگیرم.

ادامه

خاطره ای از یک درد/به یاد رومینا اشرفی

از همه‌مون بزرگتر ولی اعظم، دختر بتول خانوم بود. خوشگل بود و ظریف و مهربون و‌خجالتی. هنوز دوره راهنمایی رو‌تموم نکرده بود که یه تابستون که اومدیم تهران شنیدم عروس شده. یادمه که اوایل با لباسهای تورتوری زیر چادر مشکی، با کمی آرایش و‌کفش پاشنه بلند از یه محل اونطرف‌تر می‌اومد دیدن مادرش اینا و از ته کوچه که پیداش می‌شد چشم دخترای همسایه وسط بازی از رنگ و لعاب زندگی جدیدش برق می‌زد.

ادامه