زنان حاشیه نشین، سپیده رشنو و مهسا امینی

از زمانی که خبر مهسا (ژینا)امینی آمد به وضعیت زنان حاشیه‌نشین فکر می‌کنم که اگر زیر مشت و لگد شوهر معتاد می‌ماندند حتی یک گشت شبانه به دادشان  نمی‌رسید؛ اگر شوهر معتاد اراده می‌کرد می‌توانست معتادشان کند. عجیب است که آن‌سوی شهر زنان دردمندی هستند که نیاز به تأمین امنیت دارند؛ اما هیچ گشتی در آن مناطق فعالیت ندارد و گاه حتی بهزیستی  و اورژانس اجتماعی  از ورود به مناطق آسیب‌دیده از فقر و اعتیاد اجتناب می‌کند. اما این‌سوی شهر درست در میدان‌ها و خیابان‌ها و مترو ها که اغلب محله‌های تردد قشر فقیر و متوسط است گشت‌های ارشاد به دنبال ارشاد اجباری زنان هستند.

ادامه

زنانی که مجبورند/نگاهی به فیلم «مجبوریم» و مسئله ماهیت بدنِ زن

سپیده اشرفی:بماند که در کل فیلم، هویت یک کارتن‌خواب زن و اساسا طبقه پایین، به هیچ انگاشته می‌شود. اما گره جایی باز می‌شود که در یک صحنه، دوستِ وکیل از عقیم‌سازی کارتن‌خواب‌های زن می‌گوید. جرقه‌ای در ذهن وکیل برای پیگیری ماجرا زده می‌شود. مساله عقیم‌سازی کارتن‌خواب‌های زن که در سال‌های ۹۴ و ۹۵ بسیار بحث‌برانگیز شده بود، تنها یکی از مواردی است که در طول این سال‌ها و برای کنترل بدن زن بیان شده است

ادامه

زندان کاغذی/معرفی کتاب

شاعر تلاش می‌کند خود را از این دورافتادگی و انزوا بیرون بکشد. مطالبه می‌کند، پرسشگری می‌کند و با معشوق حرف می‌زند تا او را به‌سوی خود بکشد. گاهی او را به همزادی درون آینه تشبیه می‌کند و گاهی زندانبان اما دست از تلاش برای جوانه زدن برنمی‌دارد حتی اگر پایان این شعرها حسرت و اندوه باشد ولی برای شاعر پلی است بین سکوت و هیاهو. منصوره محمدی شاعر جوانی است اهل خرم‌آباد.

ادامه

شعری از سپیده جدیری برای آن سبز تمام‌نشدنی؛ سهراب، سهیل و پروین

کانون زنان ایرانی این مصیبت بزرگ را به مادر ایستادگی، مادر شهامت، مادر دادخواه، سرکار خانم پروین فهیمی تسلیت می‌گوید. خانم فهیمی همواره در مسیر صعب عدالت‌خواهی، آزادی و برابری معلم شفیق ما و بی‌وقفه همدرد و همراه داغدیدگان و دادخواهان بوده‌اند و ما در این غم عظیم خود را همدرد ایشان می‌دانیم.

به همین مناسبت شعری از سپیده جدیری را تقدیم می‌کنیم.

ادامه

نامش علی، سیزده سال از سی خرداد هشتاد و هشت گذشت

مریم یحیوی:همه چیز تاریک بود. نفسم بالا نمی‌آمد. انگار زمان ایستاده بود. بعد از لحظاتی خواستم قدم بردارم و جایم را عوض کنم اما احساس کردم پاهایم سنگین شده است و تکان نمی‌خورد. چشمهایم را به سختی باز کردم. آخ خدای من جسد مردی به روی پاهایم افتاده بود. سنگینی جسد را حس می‌کردم. زانو زدم شاید بتوانم کمکی کنم. صورت مرد را برگرداندم. همان مرد جوان بود. مردی که نمی‌شناختمش. انگار نفسهای آخرش را می‌کشید. چشمان عسلی خسته‌اش محو جایی بود. سرش را به روی زانوانم گذاشتم. نبضش ضعیف می‌زد.سرم را به صورتش نزدیک کردم و پرسبدم اسمت؟! گفت:علی …

ادامه

زنان معتاد و فرزندانشان

مریم افرافراز:گفت که نیمه شب «زهرا» را به دنیا آورده است در اتاقی سرد و بدون بخاری در نیمه‌های زمستان. و در حالی که از درد زایمان به خود می‌پیچید با شنیدن اولین گریه‌های فرزندش گریه می‌کند و به شوهر معتاد التماس می‌کند که دقیقه‌هایی زهرای تازه به دنیا آمده را روی قلبش بگذارد؛ اما اگر زهرا دیرتر برسد به دست خریدار که پشت درب خانه منتظر نوزاد ایستاده است شاکی می‌شود!

ادامه

برای تمامی ما که نشنیده ماندیم

هلیا عسگری: من قاضی شوم دستور می‌دهم تا اول از همه شهردار یک میدان بزرگ بسازد. یک میدان بزرگتر از میدان بهارستان در یک جای خوش آب و هوا. اسمش را می‌گذاشتم میدان صدا. دور تا دور میدان را درخت‌ بید مجنون می‌کاشتم تا وقتی باد می‌زند گیسوانش از این سمت به آن سمت برود و آفتاب از لابه‌لای آن روی زمین بیفتد.

ادامه

نسلی که دوران کودکی خود را در جنگ گذراند

مریم یحیوی:سر سفره سه‌نفره شام بودیم. من، برادرم و مادرم. پدر که آن سال‌ها پزشک جوانی بود اکثراً در جبهه جنگ بود. آن شب صدای آژیر قرمز خانه را برداشته بود مادرم دست من و برادرم را گرفت از جلوی سفره بلند کرد چراغ‌ها را خاموش کرد و با شتاب ما را به سمت زیرزمین هدایت کرد. در یک لحظه دست مادر را رها کردم و برگشتم سر سفره یک مشت ماکارونی را در دهانم فروکردم و دو مشتم را پر از ماکارونی

ادامه

ما مقصریم، به مناسبت دوازدهمین سال حصر

مریم یحیوی:حاج‌خانم زندانبان در سلول را باز می‌کند و غذای شب را به من می‌دهد. در حین رفتن نگاهم می‌کند و می‌گوید؛ دخترم تو گول موسوی رو خوردی حالا او را اعدام می‌کنند تو هم ازاینجا خلاص می‌شوی، برو شوهر کن و بچه دار شو. به خانواده‌ات فکر کن…
برایش سخنرانی می‌کنم؛ از حق مردم، از انتخابات، از اعتراض، از خس و خاشاک، از حق اعتراض … سرش را تکان می‌دهد و می‌رود.

ادامه

روایتی از داخل زندان زنان قرچک

در زندان زنان قرچک ورامین کرونا شایع شده و در حال اپیدمی شدن است . پانزده نفر از پرسنل مبتلا شده اند.. از بندهای مختلف هر کس حال بدی پیدا میکند به بهداری زندان منتقل و تست کرونا مثبت می شود . کرونا به بند ۸ زنان سیاسی قرچک هم راه پیدا کرده است . یک نفر از زندانیان در بند ۸ بنام فروغ تقی پور با تست مثبت کرونا مواجه شده که هم آسم و هم مشکل تنفسی دارد .

ادامه