خسته از این همه جنگ در سرزمینم

مبینا ساعی:من، تو، ما و همه به نحوی قربانی این خشونت‌ها در کشوری هستیم که بیشتر از چهار دهه جنگ را تجربه می‌کند. من متولد دهه شصت و آغاز سالهای جنگ ویرانگر در کشورم هستم، مادرم همانند هر زنی دیگر در افعانستان چهل سال عمرش را با درد و تشویش و اشک گریه گذشتانده و امروز نیز در روزهایی که امید داشت فرزندانش در کنارش باشند بازهم جنگ لعنتی فرزندانش را از او دور ساخت و دلتنگی ها و حسرت‌های بیشتری را نصیبش کرد. چگونه فراموش کنم که هر بار جنگ قدرت طلبانه در کشور مرا و صدها و هزاران تن دیگر مثل من را قربانی نساخته و زهر تلخ خشونت را شامل زندگی من نکرده…؟

ادامه

وقتی ستار بهشتی کشته شد

بعد از تزریق آمپول و داروهایی که دادند، برگشتم تو بند خیلی داغون بودم. بچه‌ها پرسیدند چی شده بود. واقعا ماشین نداشتن؟ که شما رو درمانگاه نمی‌بردند؟
گفتم نه!
واسه این بودکه یه کارگر جوان وبلاگ نویس به نام ستار بهشتی رو زیر شکنجه کشتن…

ادامه

بالاتر از بامیان، نبش پنجشیر/شهرهای افغانستان در تهران

آقا جواد که ساکن کوچه پنجشیر است با چشمانی که برق می‌زند، می‌گوید: «هم خودم هم بچه‌ها و همسایه‌ها تا جایی که دیده‌ام از این تغییر نام خوشحال هستند. همه این مدت مقاومت احمد مسعود را دنبال کردیم و خیلی خوشحالیم که نام پنجشیر روی کوچه ماست.» برای آقا جواد که ۲۵ سال است در این محل زندگی می‌کند هم این تقارن اتفاقات افغانستان و تغییر نام کوچه‌ها جالب است. «ما و کشورهای اطراف پیشینه مشترکی داریم حالا این طور مرز کشیده‌اند ولی زبان ما که عوض نشده، همه فارسی حرف می‌زنیم و همین، چه بعضی خوش شان بیاید چه نیاید باعث می‌شود احساس همدلی بیشتری با آنها داشته باشیم.»

ادامه

بیانیه سیاره دشتی، همسر فهیم دشتی

چهل روز از شهادت برادرم ودوود ذره و شوهرم فهیم دشتی می گذرد.
خوب به یاد دارم بیست سال قبل از امروز وقتی آمر صاحب مسعود شهید شد، دشتی به شدت زخمی گردیده بود.
پسر بزرگ ما ادریس چهار ماهه بود.
من از پنجشیر به تاجکستان برای دیدن فهیم رفتم. آنروز کسی را دیدم که کاملا سوخته بود و توان در آغوش گرفتن فرزند خود را نداشت.
اما ایمانش همچنان قوی بود.

ادامه

جسدهایی با دست‌های بسته، بدن‌های شکنجه شده

این روزها در کوچه پس کوچه‌های بسیاری از ولسوالی‌ها اجساد مشکوکی پیدا می‌شود که خبر آن دهان به دهان می‌چرخد. آنطور که سیما می‌گوید تنها در یک هفته گذشته ۶ جسد مرد و زن پیدا شده‌ که همگی آثار شکنجه بر روی بدن‌شان داشته و دست‌های‌شان از عقب بسته شده‌ بوده‌است. در یک هفته، ۶ جسد، در یک منطقه، آن هم با شیوه قتل مشابه و زنجیره‌وار ترسی که به جان کنشگران مدنی افغانستان است را مشدد کرده‌. ترس از این که بعد از تسلط کامل بنیادگرایان و عبور از روزهای بحران‌ زده ابتدایی خشونت عریان طالبانی این روزها، رفته رفته به قتل‌های حکومتی پنهانی مبدل شود که هیچ کس مسوولیت آن را برعهده نمی‌گیرد و احتمالا در تاریخ فراموش خواهد شد.

ادامه

خستگی شفابخش

جنس فرسودگی ما انگار با همیشه متفاوت است. هم این ما هستیم که دچار فرسودگی شده‌ایم و هم این من است که فرسوده است. ما در دنیای امروز هر دو فرسودگی را با هم تجربه می‌کنیم. هر دو فرسودگی که به کمک هم آمده‌اند و یکدیگر را تقویت می‌کنند.

ادامه

کی غم تو را سروده

طی هفته گذشته صحنه‌هایی از هرج و مرج بعد از قدرت گرفتن طالبان منتشر شد. سهیل شاهین، سخنگوی طالبان روز یکشنبه در مصاحبه با بی‌بی‌سی گفت: «اطمینان می‌دهیم که از هیچ‌کس انتقام گرفته نخواهد شد و زنان اجازه کار و تحصیل خواهند داشت.» اما وقایع دلخراشی که در افغانستان در حال وقوع است چیز دیگری را نشان می‌دهد. بسیاری درباره آزادی‌های حوزه فرهنگ و هنر نگران هستند.

ادامه

کار خانگی بدون مزد و تکراری

انعکاس نور روی سرامیک سفید اتاق خواب اولین صحنه‌ای است که وقتی چشمانش را باز می‌کند می‌بیند. پتو را روی سرش می‌کشد و به کارهایی که باید انجام دهد فکر می‌کند؛ تی کشیدن سرامیک کف خانه، شستن ظرف‌هایی که از شام شب گذشته توی سینک مانده. صدای آرام قدم زدن فرزندش می‌آید. سر برمی‌گرداند.پسر پنج‌ساله‌اش آغوش باز کرده و منتظر است تا به تخت بیاید. چشمان خواب‌آلودش را می‌بوسد و او را به تخت راه می‌دهد اما ذهنش آنجا نیست، لا به لای طبقات فریزر است؛ چند بسته مرغ مانده است؟ کرفس و هویج هم در یکی از طبقات یخچال دارد. اما پیاز تمام شده. شاید بتواند با همه اینها ناهاری درست کند.

ادامه