دردهای جامعه ایران در سرمای استخوان سوز

مرسده هاشمی :کتاب سرمای استخوان سوز شامل داستان‌های کوتاهِ متنوعی‌است که همرنگ نیستند، وهمین ویژگی اولین نکته‌ای‌است که خواننده‌ی معمولی و غیرِ کارشناس هم با خواندن داستان دومین به سومین، قطعا به آن پی خواهد برد.
در انتخاب موضوع، نویسنده توانایی خود را در داستان‌پردازی، خیلی درخشان به رخِ خواننده می‌کشد. استفاده از درونمایه‌هایی که جامعه از آن رنج می‌برد و آنقدر زیاد و عادی شده‌اند که جامعه به حضورِ این‌همه دردِ متنوع و رنگارنگ عادت کرده. مطالبات ابتدایی یک جامعه، رفاهی که شاید نسل حاضر حتی از وجود چنین امکاناتی خبر نداشته‌باشد. اما نبودن این رفاه دلیل بر این نیست که جامعه به آن نیاز ندارد.

ادامه

زنان و فرمانده مسعود

خانم نسرین گروس، فعال حقوق زنان و نویسنده سرشناس در افغانستان در این کتاب می گوید که یک گروه از زنان آمریکایی را به افغانستان آورده بود تا قسمت های آزاد افغانستان را ببینند تا با چشم های خودشان مشاهده کنند که همه جا آن گونه که طالبان با زنان رفتار می کند، نیست ، همچنین قرار بود با احمدشاه مسعود نیز دیدار کنند ولی متاسفانه چهارساعت قبل از این دیدار فرمانده ترور شد.به گفته نسرین گروس آن زمان، زنان زیادی در دولت وقت و خارج از خانه مشغول به کار بودند مثل تلویزیون یا بیمارستان و انجمن زنان افغان، در صورتی که در قلمرو طالبان، زن حتی حق خروج از منزل را به تنهایی نداشت.

ادامه

شیون مادران بر پیکر فرزندان در همه دنیا یکسان است/روایت خبرنگار زن از داعش

سعاد معتقد است مذهب، مردم را افراطی نمی کند بلکه مردم، مذهب را افراطی می کنند. به راستی اگر رهبران خاورمیانه متحد شوند و آتش تعارضات بی معنی فرقه گرایی را خاموش کنند، نسل بعد، این شانس را دارد به جای گلوله، بمب و زندگی در اردوگاه پناهجویان؛ تاریخ، پزشکی و ریاضیات بیاموزدبعد از سالها کار خبرنگاری، سعاد معتقد است ” اگر تنها یک چیز آموخته باشد این است که شیون مادران بر پیکر فرزندان در همه جای دنیا یکسان است و فرقی نمی کند، سیاه باشند یا سفید، مسلمان باشند یا یهودی یا مسیحی، شیعه یا سنی!

ادامه

نوشتن در اتاقی از آنِ همه!نگاهی به کتاب «سایه‌روشن»: خاطرات پانزده زن مهاجر

زنانی که به زنهارداری رازهای خویش نشسته‌اند و با گشاده‌دستی قدرت و جسارت نوشتن و گفتن را با یکدیگر تقسیم کرده‌اند. زنانی که قصه‌های تلخ مهاجرتشان هر چند به فرجامی شیرین رسیده است اما هنوز تلخیِ دوری از زادبوم را به کام خواننده می‌ریزد. زنانی که گلیم خویش را به عنوان زن مهاجر از آب بیرون کشیده‌اند اما هنوز غرق در آبِ چشم خویش، قایق‌های تنهایی را در دریای بی‌پایان غربت پارو می‌زنند.

ادامه

طلوع صحرا از واریس دیری

مردان، کمک به زنان در امورات خانه را ننگ می دانند و اجازه نمی دهند زنی موی آنها را کوتاه کند؛ معمولا در صحبت هیچ زنی را خطاب قرار نمی دهند. یک زن نجیب هم به جز همسر و پدرش با مرد دیگری صحبت نمی کند. مرد می تواند با یک جمله” تو را طلاق می دهم” همسرش را طلاق دهد و مجددا ازدواج کند.

ادامه

جسارت رانندگی اثر منال شریف

منال بالاخره تصمیم خود را عملی کرد و در یک روز مشخص با حجاب کامل پشت فرمان نشست و دوستش از رانندگی وی فیلم گرفت، این فیلم در یوتیوب بارها و بارها به اشتراک گذاشته شد وبازتاب های بسیار متفاوتی در برداشت از تشویق تا توهین و فحاشی. در یکی از این رانندگی ها که در ماشین برادرش و کنار او رانندگی می کرد توسط مامورین امربه معروف و نهی از منکر(متاوا) دستگیر شد و بدون تفهیم اتهام هفته ها زندانی شد

ادامه

آخرین دختر، از فرار و شکنجه تا نوبل

از همان اتوبوس آزار و اذیت نیروهای داعش آغاز شد و وقتی اعتراض کردیم با فحش و کتک به ما فهماندند که به خاطر همین موضوع اینجا هستیم. زمانی که به مرکز موصل رسیدیم آنچه از نیروهای داعش بدتر و آزار دهنده تر بود، بی تفاوتی مردم موصل به وضع وحشتناک ما بود. قطعا وضعیت ما به اندازه ی کافی غیرعادی بود که نظر هر بیننده ای را به خود جلب کند ولی آنها تصمیم گرفته بودند که بی تفاوت باشند!

ادامه

زندان، کتاب و دگر هیچ!

خوشا به حال نویسنده‌ای که کتابش را در زندان می خوانند، زیرا زندانیان بهتر از هر کسی قدر آزادیی را که یک نویسنده مردمی برای آن می کوشد، در می یابند.
کتاب و زندان: وه! چه ترکیب مقدسی! چه تعبیر نازنینی! این دو که باهم باشند، همه دیوارهای ستم باهم فرو خواهند ریخت؛ از دیوار برلین هم اثری نخواهد ماند!

ادامه

روایت زنانه از چهره مردانه «فرمانده‌مسعود»

در همان ابتدای کتاب و در گفت‌وگو با «صدیقه مسعود»- همسر مسعود- مشخص می‌شود نویسنده از یک نکته چندان راضی نیست: «نمی‌خواستم فضای کتاب این‌قدر مردانه باشد». همین نکته سبب می‌شود به عنوان خواننده بخواهم درباره این وجه زندگی فرمانده بدانم. روزنامه‌نگاربودن نویسنده به او کمک کرده تا بتواند حفره‌ای را که با توجه به دغدغه‌اش با آن روبه‌رو بوده است به گونه‌ای پر کند.

ادامه

درباره نقدی بر دو رمان «روزهای روز» و «روز سارا»

مهدیه کسائی زاده:زمانی وقتی کسی درباره زنانه بودن یک نگاه یا یک زبان حرف می­زد، از سخن او نوعی تحقیر و کوچک­ بینی بر می ­آمد که اولین معنای مستتر در زنانگی بود. اما امروزه این توصیف، حاکی از وجود لطافت و زیبایی و ظرافت است و به ظاهر، بقایای فهم گذشته نسبت به این ویژگی را در سیطره کنونی خود، کم­رنگ می­ کند. به بیان دیگر، در دوران ما نسبت زنانه دادن به الگوها و رفتارها، تا اندازه ­ای از تحقیر به تجلیل رسیده است؛ هر چند که آن تجلیل، همچنان سایه­ای از تحقیر را با خود حمل می­ کند.

ادامه