قصه زنان/ زیستن بر لبه‌ مرداب

نازنین حسن نژاد:در نخستین روزهای طبابتش در شهری دورافتاده، با زنانی روبه‌رو شد که هرکدام روایتِ یک زندگی در مرداب بود؛ زنانی که از دل ناکامی، طلاق، فقر و قضاوت سر برآورده بودند و حالا، حضور او را نه فقط به  عنوان یک پزشک، که انگار به‌عنوان شنونده‌ای بی‌طرف پذیرفته بودند. این روایتِ پزشکی جوان است از سحر و آرزو ؛ دو زنِ درگیر با مردسالاری، فقر و تبعیض و تلاش برای زندگی.

ادامه

من، مادرِ خیالیِ تمامِ کودکانِ بی‌مادرِ غزه هستم

من در خیالم دستِ تمامِ کودکان غزه را می‌گیرم و می‌برمشان کنارِ دریا، پر از پرچین‌های سرسبز‌… با یک آسمانِ آبی که در آن هیچ کودکی بی‌مادر نیست. بی‌پدر نیست. جنازه‌ی خواهر و برادرش را ندیده است. جایی که هیچ بچه‌ای، نمی‌داند «گرسنگی» یعنی چه؟

ادامه

آخرین خرمای غزه

“این فقط یک خرما نیست. یک خرمای ۴ سانتی‌متری است و فکر می‌کنم ممکن است آخرین خرمایی باشد که در غزه باقی مانده است. من این خرما را شش ماه نگه داشتم و به خودم می‌گفتم که باید برای تاریک‌ترین روزها نگه دارم. می‌دانی تاریک‌ترین روزها اکنون اینجا هستند. عرب ها خرما را دوست دارند. من عاشق خرما هستم و مادرم هم همینطور. دیروز بعد از ۶ ماه تصمیم گرفتم آن را به مادرم بدهم. روز بعد به من گفت که آن را به خواهرم نسمه داده است. نسمه در سال ۲۰۰۸ به دنیا آمده است. بنابراین، او جنگ های اسرائیل علیه غزه در سال‌های ۲۰۰۸، ۲۰۱۲، ۲۰۱۴، ۲۰۱۹ و ۲۰۲۱ را پشت سر گذاشته و تا امروز زنده مانده است.

ادامه

کمکی که می‌کُشد: این بازی در غزه انتخاب ما نبود

تنها دو روز پس از افتتاح نخستین شعبه‌ی بنیاد کمک‌های بشردوستانه‌ی غزه از جمعیتی که در رفح گرد آمده بود، با تانک‌، گاز اشک‌آور و گلوله استقبال شد‌.

ادامه

تا طبل جنگ دوباره ننواخته

در روزهای پس از جنگ، روزهای آتش بس که سکوتی مرموز همه جا را فرا گرفته احساسات به ما هجوم آورده اند، احساساتی قوی که نمی توان به راحتی آن ها را توضیح داد.

ادامه

تو هرگز از مرز عبور نکرده‌ای

دلم می‌خواهد حرف بزنم. دوست دارم کسی دلداری‌ام بدهد. می‌گویم هوا خوب است اما حالم خوب نیست چون در کشورم جنگ است. زن درباره جنگ در ایران چیزهایی شنیده. ابروهایش را بالا می‌اندازد و می‌گوید:«اما اینجا آرام‌است.» احتمالا منظورش این است که تو در امانی. یک جورهایی دارد دلداری‌ام می‌دهد. چشم‌هایم خیس می‌شود. قطار می‌رسد.
روزهای جنگ برای بیشتر مهاجران با نگرانی و اضطراب و احساسات چندگانه گذشته است. دوری از خانواده و بیخبری از حال آنها از یک سو و استیصال از این که کاری از دستشان برنمی‌آید از سوی دیگر، شرایط دشواری را رقم زده است. در کنار این‌ها حس عذاب وجدان از این که جای خودت امن است، آزار دهنده و دشوار است.

ادامه

چهارده سال زندان برای دفاع از فلسطین: اتهام تروریسم برای سخنرانی یک دانشجو

سارا، دانشجوی دانشکده‌ی سوآس دانشگاه لندن می‌گوید: «من به خاطر سخنرانی‌ای که در آن از حق مردم فلسطین برای مقاومت در برابر اشغال و نسل‌کشی حمایت کردم، قرار است حداکثر تا چهارده سال در زندان به سر ببرم.»

ادامه

دخترکی با چشمان شب‌تاب

امروز آخرین بار بود که آمد. آمده بود خداحافظی.
گفت برمی‌گردد به کشورش. کشوری که برایش بیشتر شبیه یک افسانه‌ی تاریک است تا خانه‌ای روشن.

ادامه

نامش فاطمه، نام خانوادگی حسونا

نامش فاطمه، نام خانوادگی حسونا، بیست و پنج ساله، اهلِ غزه، عکاس خبرنگاراست، شاهدی که قابهایی با تصاویر و کلمات ساخت و اینگونه قصه‌ها و غصه‌های سرزمینش را، جاودانه کرد. فاطمه آرزو دارد سفر کند با اینکه هرگز از غزه خارج نشده است. همینطور است فاطمه آرزو دارد سفر کند، اما همان‌طور که خودش می‌گوید، هرگز فلسطین را ترک نخواهد کرد، به‌ویژه اکنون، در حالی که نسل‌کشی در جریان است. وظیفه‌‌ی او ماندن در آن سرزمین و مقاومت است، همان‌گونه که همواره چنین کرده‌اند، از زمانی که کشوری دیگر به خود اجازه داد آن‌ها را نابود کند.

ادامه

مادلین: افقی خرد بر امکان

در بامداد هفتم ژوئن، کشتی «مادلین»، با سرنشینانی از سوئد، فرانسه، فلسطین، آلمان، ترکیه، و برزیل، در آب‌های آزاد توسط ارتش رژیم اشغالگر اسراییل توقیف شد.

ادامه