گوشههایی از غزه ، شعری از سپیده جدیری
به مناسبت یوم النکبه (روز نکبت) و در همبستگی با زنان و کودکان فلسطینی که این روزها دوباره بمبهای اسرائیلی آسمانشان را از آنها گرفته است.
ادامهبه مناسبت یوم النکبه (روز نکبت) و در همبستگی با زنان و کودکان فلسطینی که این روزها دوباره بمبهای اسرائیلی آسمانشان را از آنها گرفته است.
ادامهسیاره دشتی:صحبت کردن با همسر جنرال اکمل شهید، دشوارتر بود. او را خوب درک می کردم. از صدای لرزانش معلوم بود که هنوز قبول نکرده که دوست و رفیقش را دیگر نمی بیند. سخت است، برای زنی که همه دنیایش، با کشته شدن شوهرش از بین رفت. شوهری که دوست، رفیق و همه چیزش بود. او برای وطنش خود را فدا کرد. اما این زن با دو طفل خورد سال، با هزاران چالش این زندگی سخت و بیانصاف روبروست. پرسید: بگو چه کنم؟ تو چه کردی که تا حالا دوام آوردی؟ چطور زندگی کردی؟ آیا اصلاً می شود زندگی کرد؟
ادامهشعری از فرناز جعفرزادگان
کانون زنان ایرانی
این مویه بند نمی شود
…
فرحناز فروتن:اگر در آینده دو فرزند پسر داشته باشم، نام یکی را « اکمل » و دیگری را « امیر » می گذارم تا بدانند در عصر اکمل امیر* ها و با قربانی هزاران هزار، اکمل امیر در افغانستان، میلیون ها دختر به مکتب و دانشگاه رفت. هزاران زن شاغل شد. ده ها خبرنگار خوب و برجسته سر بلند کردند. رسانه دار شدیم دفتر دار شدیم. زیر سایه شان بارها به خیابان رفتیم و اعتراض کردیم.فرزندانم را اکمل و امیر مینامم تا رشید باشند، شعر و ادبیات را دوست بدارند، فرهنگ را بدانند. تفنگ انتخاب شان نباشد بلکه تفنگ را برای دفاع از مردم و ارزش های خود بردارند.
ادامهاین نوروز برای مقابله با ناراحتی، ناامیدی، احساس تلخ شکست و نابودی برای خودم لباس نو دوختم، از فروشگاههای آنلاین سمنک (سمنو) خریدم، هفت میوه آماده کردم -برای شب سال نو سبزی چلو پختم و آرایش کردم، روز سال نو هم رفتیم بیرون از شهر (قرغه) هوای کابل سراسر بهاری بود با نسیم دلانگیز کوهها و تپههای پغمان.
ادامهمرجان زهرانی:ما میخندیدیم و میترسیدیم. مثل همین روزها که میترسیم، گریه میکنیم و باز لبخند میزنیم.
حالا بعد از این همه سال دوشنبه و چهارشنبههای دبیرستان آنقدر در ذهنم عقب رفته که شاید جا به جا نوشتمشان، نمیدانم؛ اما چیزی که از یادم نرفته ترسهاییست که در دل ما کاشتند.
ترسهایی شبیه آویزان شدن از مو در حالی که زیر پایمان دیگ آب جوش است و شعلههای آتش دورش. هنوز هم این تصویر را مطابق آن سالها مثل یک انیمیشن هولناک در سر دارم.
مرگت را صدا زدی اما قلب، رو به دوربین ایستاده است/
شعری اگر میخوانی برای وجود است/
نه برای این روزهای تنگ که بر قوسها برق میزنند
زهرا رهنورد:از روزی که با حجاب اجباری در چهل و چهار سال پیش مخالفت کردم و در بحبوحه تبعیض ورود دختران به دانشگاه، مساوات در خصوص انتخاب رشته و دانشگاه را مطرح کردم، سی و پنج سال گذشته و امروز خوشوقتم که دختران و زنان را در بیان خواستههای بحقشان و مخالفت با حجاب اجباری بدونلکنتتر از هر زمان دیگر میبینم.
ادامهچارلز برنستین، شاعر مطرح بنیانگذار جنبش شعر زبان در آمریکا و برندهی جایزهی معتبر بولینجن، بیانیهای را برای ابراز نگرانی از بابت وضعیت سلامتی بهناز امانی، شاعر، مترجم و استادیار دانشگاه و با بر حذر داشتن مقامات ایران از بازگرداندن این شاعر به زندان، روی وبسایت خود منتشر کرده و به امضای جمعی از شاعران آوانگارد در آمریکا رسانده است.
ادامهمرجان زهرانی: بخش دردناک ماجرا در صحبتهای یکی از این دو زن درست همان جایی است که میگوید «ایران آزادی داره، زنان حقوق برابر با مردان دارن، همه با هم توی سازمانها و ارگانها از یک برابری استفاده میکنیم و …»
اگر شوهر این زن تمایلی نداشت که همسرش آن روز و آن لحظه در قطر باشد و فوتبال تماشا کند، میتوانست به راحتی جلوی این سفر را بگیرد.