دیگر گریه نمی‌کنم نیلوفر اما…

شهرزاد همتی:راستش دیگر گریه نمی‌کنم نیلوفر*، اما ناگهان، مثلا در انتهای یک خنده از ته دل،وقت خورد کردن کاهوها برای سالاد گریه‌ام می‌گیرد.مدت هاست نمی‌توانم گزارش بنویسم. حوصله نوشتن نیست.زمان و مکان خواب‌هایم حوالی خانه‌ات و زندان اوین می‌چرخد… مثلا کافه‌ای در کنار زندان یا پارکی در نزدیکی محل زندگی‌ات…. مثلا وقتی خوشحالم و واقعا خوش گذشتن را حس کرده‌ام در انتهایش گریه‌ام می‌گیرد…

ادامه

شعری از مهری جعفری در سالگرد درگذشتش

مهری جعفری، فعال حقوق زنان، وکیل پایه یک دادگستری، کوهنورد و شاعری بود که در روز سیزدهم مرداد سال ۱۴۰۰ در حالی که برای صعود به قله‌ی پوبدا در رشته‌کوه‌های تین شان واقع در مرز بین قرقیزستان و چین، به این کوهستان رفته بود، از یک ارتفاع دو هزار متری به یخچال سقوط کرد و درگذشت.

ادامه

روایت یک شهروند از حضور دوباره گشت ارشاد

از دور چند مامور زن و مرد سیاه پوش رو دیدم که در طرح جدید گشت پلیس مستقر شده بودن. یه دختر چادری حدودا ۲۰ ساله با روی به اصطلاح خندان و خوش آمد سمتم و گفت عزیزم میتونی شالت رو سرت کنی؟
گفتم اولا عزیز تو نیستم و دوما مزاحمم نشو و رفت. بزرگترشون اومد با تحکم گفت شالت رو سرت کن! باز تکرار کردم که من آزارم به کسی نرسیده و منتظرم اسنپم بیاد مزاحمم نشید. دو مرد سیاهپوش وارد داستان شدند.

ادامه

روایت ملیکا قراگوزلو از بازداشتش

۲۲ تیر ۱۴۰۱، ساعت ۱۲ و نیم شب. در حیاط قفل است. از دیوار بالا رفته، در صاحبخانه را می‌زنند که «حاج‌آقا باز کن، ما پلیس‌های خوبی هستیم و آمده‌ایم یک سارق مسلح بد را بگیریم.» زنگ ساختمان را می‌زنند. مادر هراسان از پشت در میگوید «بفرمایید» آقایان هم می‌فرمایند که چون وقت سر خاراندن ندارند، این ساعت مزاحم شده‌اند تا راجع به همسایه طبقه بالا تحقیق کنند.
در که باز می‌شود، ۱۰-۱۲ مرد به داخل خانه یورش می‌آورند (البته یک زن تزئینی نیز همراهی‌شان می‌کند). خواهرم که بیرون آمده بود را با خشونت داخل اتاقش پرت کرده و در را محکم به رویش می‌بندند. پس حالا یک ضدانقلاب در تنها اتاق باقی مانده، خوابیده است.

ادامه

خاطرات یک هم بندی از مریم اکبری منفرد

ما بهش می‌گفتیم مریم گلی‌. اولین بار سال ۸۸ در سلول ۴۳ بند ۲۰۹ اوین فردای روز دستگیریم دیدمش. برای اینکه جا باز شود و من هم کنار بچه‌ها که کتابی کنار هم خوابیده بودند قرار بگیرم، خودش را به دیوار چسبانده بود.

ادامه

به مناسبت سالگرد آسمانی شدن هاله سحابی؛ خاکسپاری شبانه و تلخ‌تر از مرگ

تعدادی از عزاداران ساعتی قبل از مغازه‌های اطراف شمع خریده بودند، با همان شمع‌ها نوری بر مزار تاباندند، در زیر نور همان شمع‌ها پیکر هاله را در خاک گذاشتند، زیر همان نور شمع‌ها مناسک انجام شد

ادامه