مشاهدات مردانه از تحولات زنانه

این نوشته جستاری پراکنده، مشاهده محور، تجربی و گونه ای اندیشیدن با صدای بلند است. نحوه ای مواجهه با مساله از جایگاه خود به جای جایگاه بالا و به جای دیگری. مواجهه ای که برخلاف کلیشه های رایج از مداخله گری مردان فمینیست، به جای سخن گفتن از موضع گیری، روایت گر است ، روایتی  که تعمیم دهنده نیست و به عنوان یک دریافت شخصی بیان می شود و از این رو می تواند صادقانه تر و برابری خواهانه تر باشد

ادامه

 بیم و امیدهای یک دختر افغانستانی؛ این شب چقدر دراز است

بعضی دختران در آرایشگاه‌ها مشغول کار شدند و بیشتر دیگر در کارگاه‌ها و خیاطی‌ها مشغول به کار شدند و بعضی‌های دیگر از طریق آنلاین آموزش می‌بینند، در همان سال بود که آرایشگاه‌ها هم بسته شد و طالبان گفتند آرایش برای زنان حرام است و در خیابان‌ها ماموران امر به معروفشان را گذاشتند که هر دختر بی حجابی را دیدید به آنها تذکر بدهید در همین زمان بیکاری بود که در صفحات مجازی با یک مدرسه آنلاین آشنا شدم به نام مکتب مرضیه، از هدف به وجود آمدنش تحت تأثیر قرار گرفتم صنف (کلاس) های جالب و خوبی داشت و آرزوی من همیشه این بود که یاد بگیرم که چطور جهان خودم را داخل برگه‌ها خلق کنم و این برایم فرصت خوبی بود، حقیقتاً بهترین اتفاق امسال برایم همین بود در این مکتب با دوستان خوب زیادی آشنا شدم اگرچه با تک تکشان فاصله زیادی دارم اما با همه‌ی شان به خوبی ارتباط گرفتم و توانستم از استاد عالی‌ای آموزش ببینم و بفهمم هدفم برای آینده چیست؟

ادامه

مردان فلسطینی و زندگی‌های سوگواری(نا)پذیر 

“در این لحظات پسران و مردان در غزه هر کاری که می‌توانند برای مراقبت از جامعه خود در مواجهه با خشونت‌های غیرقابل درک نسل کشی انجام می‌دهند – روز و شب  آوارها را حفر می‌کنند تا اجساد همه عزیزان یا همسایگان یا دوستان قتل عام شده توسط حملات اسرائیل را پیدا کنند. با آتش زدن تکه کاغذهایی که در خیابان پیدا کرده‌اند غذای دسته جمعی می‌پزند.  مردان خبرنگار در حالی که اشک می‌ریزند دقایقی پس از اطلاع از کشته شدن همسران و فرزندانشان به مستندسازی نسل کشی ادامه می‌دهند. مردان غزه، با تمام انرژی و مراقبتی که برایشان باقی مانده بر روی مجروحان و حیوانات عملیات احیای قلبی – عروقی انجام می‌دهند. مردانی که در حین انجام عمل جراحی برای مجروحان زخمی که از درد وحشتناک عمل‌های بدون بیهوشی فریاد می‌زنند شعر یا آیاتی از قرآن می‌خوانند و به فرزندانشان که با بدن‌هایی خونین بر روی برانکارد بیمارستان دراز کشیده‌اند و تمام دست و پاهایشان بر اثر گلوله باران اسرائیل قطع شده است اطمینان می‌دهند که همه چیز درست خواهد شد.

ادامه

روایت یک ازدواج ایرانی-افغانستانی

ابراهیم احمدی نیا:نمی‌دانم از کجا فضا به تنش کشیده شد، البته می‌شد از لحن تند و رفتار تحقیرآمیزش پیش‌بینی کرد که بالاخره سؤال و جواب به جر و بحث کشیده خواهد شد. سؤال‌های بی‌ربط از جزئیات رابطه‌مان، گذشته من و همسرم، بالاخره طاقتم را طاق کرد. گفتم «جواز ازدواج صادر می‌کنید یا بازجویی می‌کنید؟» که او هم شاخ و شانه کشید که: «می‌دانی اگر من مجوز ازدواجت را صادر نکنم چه می‌شود؟» بیچاره نمی‌دانست که گیر یکی بدتر از خودش افتاده! جوابش را دادم: «هیچی! می‌ریم با هم زندگی می‌کنیم.» و حسابی بُراق شد. آن جلسه یک ساعته به جر و بحث و تنش گذشت. از آن جا خارج شدیم و بعد باید دوباره به پلیس مهاجرت و گذرنامه می‌رفتیم تا معرفی‌نامه‌ای به دست‌مان بدهند و ما را به کلانتری محله بفرستد.

ادامه

قصه زنان/ مبارک باشد ۹ گاو!

رحمان زد زیر خنده و گفت: آهان اصلاً حواسم نبود. اشکال ندارد تو برای من پسر به دنیا بیاور، بعداز زایمانت یک گوسفند می‌کشم. اون وقت یک ماه فقط گوشت کبابی و آبگوشتی و تنوری بخور. با آمدن اسم پسر، دلم را غم و دلهره پر کرد اگر پسر نبود چه؟ جرئت نکردم تا این فکرم را جلو رحمان به زبان بیارم. در همین لحظه صدای رحمان مرا از فکرم بیرون آورد و پرسیدم: چی گفتی متوجه نشدم؟! رحمان: می گم کجایی بیا و ببین دیگه چی آوردم. با تعجب گفتم: مگر چیز دیگری هم خریدی؟! رحمان یک لباس نوزاد را که قایم کرده بود نشانم داد و گفت: این رو برای پسرم گرفتم. لباس را گرفتم، خیلی قشنگ بود. سکوت کردم و به چهرهٔ رحمان خیره شدم که چایش را قلپ قلپ سر می‌کشید و خنده از لبانش کنار نمی‌رفت. حالا او بود که غرق در افکارش شده بود.

ادامه

چرا آنچه در افغانستان اتفاق می افتد آپارتاید جنسیتی است

آپارتاید جنسیتی  محوِ انسانیت زنان است و هر جنبه‌ای از وجود زن را کنترل و بررسی می‌کند. در همه نهادها و فضاهای عمومی و خصوصی نفوذ می‌کند و گریزی از آن نیست. ب)‌ آپارتاید جنسیتی یک سیستم سلسله‌مراتبی است که نه صرفاً جداسازی برابر زنان از مردان بلکه مبتنی بر برتری مردان و فرودستی زنان است؛ این رویکرد، سیستم نابرابر سلسله‌مراتبی را حفظ، تقویت و ریشه‌دارتر می‌کند. آپارتاید جنسیتی، مبتنی بر تبعیض است، اما آنچه که درک آن ضروریست ماهیت ترکیبی و سیستماتیک آن است. ج)‌ آپارتاید جنسیتی از طریق نهادینه‌سازی قانونی و فرهنگیِ تبعیض عمل می‌کند.

ادامه

قصه زنان/نام او، که رفته است

می‌گفت قرار است برود خارج و دیگر نمی‌تواند زنگ بزند و بعد با صدایی آرام و شرمنده هم گفت که دیگر پولی واریز نمی‌کند. اما بعد دلداری‌اش داد که او دوباره در لیست قرار می‌گیرد و حتماً به زودی کس دیگری پیدا می‌شود تا او را حمایت کند. خاله لنگ دراز نمی‌دانست که آرزوی تولد پارسال او بوده که برآورده شده بود. از ته دل آرزو کرده بود که بتواند درس بخواند و مدرسه برود. خدا هم برایش خاله را فرستاده بود. اما امروز نمی‌دانست چه آرزویی بکند. دوباره یک خالهٔ دیگر بخواهد؟ حس می‌کرد کوپنش برای این آرزو دیگر سوخته و مصرف شده است. می‌رسد جلوی ویترین شیرینی فروشی. نمی‌تواند جلوی گردنش را بگیرد که نپیچد به طرف ویترین. کیک‌های کوتاه و بلند و رنگارنگ آنجا نشسته‌اند و منتظرند که صاحبشان آنها را به خانه ببرد. دوست داشت روزی او هم صاحب یک کیک تولد بشود. توی ذهنش تصور می‌کرد که جشن تولدش است و ده شمع روی کیک در حال رقصیدن هستند. آرزو می‌کند که دیگر مجبور نباشد از فردا به تعمیرگاه اصغر آقا برود، و در خیالش شمع‌ها را فوت می‌کند.

ادامه

چرا فلسطین یک موضوع فمینیستی است

در مقاله‌ای در سال ۲۰۱۱، به نگارش شیرین رای، اقتصاددان سیاسی فمینیست از دانشکده مطالعات شرقی و آفریقایی لندن و همکارانش، شرایط خسارت، بدون هیچ برنامه‌ای برای ترمیم مجدد را بازتولید اجتماعی از طریق تهی‌سازی می‌خواند. استفاده از سلاح‌های کشتار جمعی ممنوعه و وحشیانه از جمله فسفر سفید علیه جمعیت غیرنظامی، تخریب بیمارستان‌ها و زیرساخت‌های حیاتی مانند جاده‌ها، مخازن آب، برق و وسایل حمل و نقل، آلودگی منابع طبیعی و دام‌ها و مسمومیت محصولات زراعی نشانه روشنی از قصد خلع‌ید دائمی فلسطینیان فارغ از سن، مذهب و وضعیت طبقاتی وسایل تولید آنها است.

ادامه

از آشوب میبد تا مولانای بلخ و «سنگ علی» افغانستانی

آزاده ناصریان:در تقلای بیرون کشیدن خود و اسباب‌ش به پهلویم می‌زند تا بگذرد. ده پانزده نفری هم آن بیرون منتظرند تا فرصتی برای سوار شدن پیدا کنند و نگاه پر حسرت خود را در میان سواران به هم چسبیده‌ می‌چرخانند و ملتمسانه و گاهی با خشم از آنها می‌خواهند تا برای‌شان جا باز کنند و از ایستادن در سرما نجاتشان دهند.در میان این سریال پر آشوب هر شب دشنام و خواهش، کسی می‌گوید “میبد”.
تجسم شعله‌های خشم و نفرت مردانی که از ماجرای قتل جوانی برافروخته شده و به میان خانه‌های غربت مهاجرین افغانستانی افتاده، همراه با فریاد و ناله کودکان و زنان، در همهمه و هرج و مرج اتوبوس کار سختی نیست.

ادامه

«من اینجا هستم، به من عادت کنید!»؛ در هند، دویدن یک زن چیزی بیش از ورزش است

حضور زنان در فضاهای عمومی در شبه قاره هند کلا ناخوشایند است. با اینکه هند در سال ۱۹۴۷ با رای‌گیری به استقلال رسید اما همچنان یک اصل آشکار وجود دارد: جایگاه زنان در خانه مشروعیت دارد اما این مشروعیت در فضای عمومی، به عنوان شهروندان برابر با مردان خیلی کمتر است. ورزش می‌تواند این مشروعیت را برای ما به ارمغان بیاورد چرا که ورزش کردن به نوعی عملکردی است در جهت انجام وظیفه ملی و افتخارآفرینی ملی.در کتابم، «روزی که دونده شدم»، زندگی ۹ دونده را در دهه‌های مختلف از ۱۹۴۰ تا به امروز و زندگی خودم را، کسی که دویدن را به عنوان سرگرمی انتخاب کرده به تصویر می‌کشم. من دویدن را انتخاب کرده‌ام چرا که دویدن یک ورزش انفرادی و مینیمال است و شما به تیم و تجهیزات ورزشی نیازی ندارید. دویدن عملا بدن‌ها را در معرض دید قرار می‌دهد. از این منظر، دویدن به صورت مستقیم و آشکارا حق شهروندی را طلب می‌کند و طغیان گرانه پدرسالاری را به چالش می‌کشد.

ادامه