روایت یک ازدواج ایرانی-افغانستانی
ابراهیم احمدی نیا:نمیدانم از کجا فضا به تنش کشیده شد، البته میشد از لحن تند و رفتار تحقیرآمیزش پیشبینی کرد که بالاخره سؤال و جواب به جر و بحث کشیده خواهد شد. سؤالهای بیربط از جزئیات رابطهمان، گذشته من و همسرم، بالاخره طاقتم را طاق کرد. گفتم «جواز ازدواج صادر میکنید یا بازجویی میکنید؟» که او هم شاخ و شانه کشید که: «میدانی اگر من مجوز ازدواجت را صادر نکنم چه میشود؟» بیچاره نمیدانست که گیر یکی بدتر از خودش افتاده! جوابش را دادم: «هیچی! میریم با هم زندگی میکنیم.» و حسابی بُراق شد. آن جلسه یک ساعته به جر و بحث و تنش گذشت. از آن جا خارج شدیم و بعد باید دوباره به پلیس مهاجرت و گذرنامه میرفتیم تا معرفینامهای به دستمان بدهند و ما را به کلانتری محله بفرستد.
ادامه








