بار سنگین بر دوش زنان خانهدار افغانستان
سلامت جسمی زنان یکی از ارکان مهم توسعه اجتماعی و خانوادگی است، اما در افغانستان، بهویژه تحت حکومت طالبان، این مسئله بهشدت نادیده گرفته شده است.
ادامهسلامت جسمی زنان یکی از ارکان مهم توسعه اجتماعی و خانوادگی است، اما در افغانستان، بهویژه تحت حکومت طالبان، این مسئله بهشدت نادیده گرفته شده است.
ادامهامروز با تجربه تغییر قرنی که قرن مبارزات زنان نام داشت؛ ما زنان خاورمیانه (آنگونه نام مان نهاده اند) بیش از پیش حس طرد و رهاشدگی داریم؛ نه تنها از سوی حاکمان و طبقه قدرتمندان، بلکه از سوی جامعه و فرهنگی که دیگر توان منکر شدن گفتمان حق خواهی ما را ندارد و در عین حال جنگی خاموش را در رقابتی پنهان بر سر منافع با ما پیش می برد و حتا نظام قدرت جهانی که برای پیش برد اهداف و منافع اش ما را هزینه می کند.
ادامهزنی افغانستانی که در ایران بزرگ شده و پس از ازدواج به افغانستان بازگشته، داستان زندگیاش را روایت میکند؛ داستانی از تحقیر، گرسنگی و خشونتهایی که سالها در سکوت تحمل کرده است.
ادامهگزارش ۶۵ نفر از کادر درمان آمریکا که داوطلبانه در غزه کار کردهاند نشان میدهد تکتیراندازان اسرائیلی، به سر و قفسهی سینه کودکان شلیک میکنند. در گزارشی دیگر، یک کمیسیون مستقل تحقیق سازمان ملل، شواهدی از جنایات جنگی و جنایات علیه بشریت در اقدامات اسرائیل ارائه کرده است. این کمیسیون خواسته که «اسرائیل تخریب بیپروای تأسیسات درمانی در غزه را فوراً متوقف کند».
ادامهفمینیست شدن به معنای ایجاد روشی کاملاً جدید در مورد خود، سایرین و دنیای اطرافتان است. به دلیل نبود اصطلاح بهتر، من آن را «واقعیت اجتماعی» مینامم. فمینیستها اصطلاحی برای تلاش برای درک و پایبندی به این شیوه جدید تفکر دارند: آنها آن را «افزایش آگاهی» مینامند. بالا رفتن آگاهی در میان زنان صرفاً به شکلگیری جنبش فمینیستی منتج نمیشود؛ اما بخشی کلیدی از اهداف سیاسی این جنبش به شمار میآید. میزگردهای کوچک زیادی وجود دارند که فقط برای افزایش آگاهی تشکیل شدهاند. اما چه اتفاقی میافتد وقتی آگاهی فرد بالا میرود؟ یک آگاهیِ فمینیستیِ به بلوغ رسیده چه شکل و شمایلی دارد؟
ادامهمیسکاف هنوز به دنیا نیامده بود که اسرائیل در جنگ شش روزهی ژوئن ۱۹۶۷ ارتشهای عرب را شکست داد و نوار غزه و صحرای سینا را از مصر، بلندیهای جولان را از سوریه و کرانهی باختری و بیتالمقدس شرقی را از اردن اشغال کرد.اشغال سرزمینهای عرب توسط اسرائیل تأثیر عمیقی بر او داشت و او به حامی پرشور فلسطینیان تبدیل شد. پس از قیام سال ۲۰۱۱ علیه اسد در سوریه، او معتقد بود که مقاومت در برابر رژیم سوریه و مقاومت در برابر اشغال فلسطین و بلندیهای جولان توسط اسرائیل غیرقابل تفکیک هستند.
ادامهترانه بنییعقوب:سمیه را اولین بار در بیمارستان طرفه تهران دیدم. شوهرش در اردیبهشت ماه سال ۹۰، دو سال پیش از آن، روی او و دختر دو سال و نیمهاش رعنا اسید پاشیده بود. دو سالی که پس از این حادثه گذشت، جز دوا، درمان، و جراحی نبود، اما هیچیک از آنها به بهبودی منجر نشد. صورت سمیه، که شدیداً با اسید سوخته بود، کاملاً بیشکل شده بود؛ از چشمانش تنها دو حفره باقی مانده بود و لبهای نیمهسوختهاش کج. اسید به تمام جوارح اصلی بدنش آسیب زده بود، اما او تمام تلاشش را میکرد تا زنده بماند؛ تنها به خاطر دو دخترش، رعنا که آن زمان چهار ساله بود و نازنین که شش سال داشت.
ادامهنوشین احمدی خراسانی:اگر بخواهیم تفاوت میان کنشگری در گذشته و امروز را بررسی کنیم میتوان گفت کنشگری در دهه ۷۰ و ۸۰ در جامعه مدنی، عمدتاً کنشگریِ جمعی، نهادمند و باواسطه بود، و زمان کافی برای آموزش و انتقال تجربه در میان کنشگراناش وجود داشت؛ از جمله میآموختند که چهطور برای دستیابی به خواستههای خود، استراتژی تعیین کنند، اعتمادسازی و همکاری کنند، مخاطرات را کاهش دهند و… به همین دلیل این کنشگری پایدارتر بود، اما طبعاً زمانبر و ورود به آن دشوارتر، و امکان خلاقیتهای فردی نیز دایرهی محدودی داشت.
ادامهسارا کریمی:حجاب به عنوان مفهومی برای تعریف عفاف، یعنی داشتن حجب و پرهیز از هرزه گی! اما همین مفهوم مصادیق مشخصی هم دارد که ظاهر مادی ما را تعیین می کند. اما ظاهر که امری مادی است و مفهوم ذهنی نیست به فرهنگ پیوند می خورد. فرهنگی برخاسته تجربه تاریخی در جغرافیای خاص که در آن مواد اولیه برای تهیه لباس، آب و هوا و سایر ملزومات محیطی در آن دخیل هستند. دقیقا به همین خاطر است که فرهنگ پوشش از جایی به جای دیگر و از زمانی به زمان دیگر متغییر است، اما ایده همزیستی متعهدانه آنقدر انسانی و برای جامعه زیربنایی است که در همه جا و همه وقت می تواند توافق به وجود آورد.
ادامهمددکاران اجتماعی مؤسسه مرتب به من پیام میدادند که برای رفتنم چه برنامهای دارم و من به آنها میگفتم که هنوز جایی پیدا نکردهام و هر روز برای پیدا کردن کار به همهجا میروم. اما آنها هیچ اهمیتی ندادند…تا بالاخره دو سه روز مانده به روز آخر، یکی از مددکاران به خانهی ما آمد. نوریا به من گفت که باید اتاق را تمیز تحویل بدهم و بروم. به او گفتم من هنوز جایی پیدا نکردهام. گفت: تو این دوستان زیادی اینجا داری. گفتم: آیا به نظر تو برای زندگی طولانیمدت میتوان در خانهی دوست ماند؟ گفت: مگر نگفتی قرار است یک ماه در خانهی یکی از آنها باشی؟ آنها جوری صحبت میکردند که انگار میخواهند دروغ مرا به من خاطرنشان کنند. گفتم: اما تا چند روز من بدون مکان هستم. دوست من چند روز دیگر می رود. آیا اگر من در روز مشخص نروم، وسایل مرا بیرون میریزید؟ با قاطعیت گفت: بله. چون باید نفر بعدی جایگزین اتاق تو شود.
ادامه