کمکی که میکُشد: این بازی در غزه انتخاب ما نبود
تنها دو روز پس از افتتاح نخستین شعبهی بنیاد کمکهای بشردوستانهی غزه از جمعیتی که در رفح گرد آمده بود، با تانک، گاز اشکآور و گلوله استقبال شد.
ادامهتنها دو روز پس از افتتاح نخستین شعبهی بنیاد کمکهای بشردوستانهی غزه از جمعیتی که در رفح گرد آمده بود، با تانک، گاز اشکآور و گلوله استقبال شد.
ادامهدر هفتههای اخیر و در پی تجاوز اسرائیل، حکومت بهدنبال بازسازی نوعی انسجام داخلی از طریق «دیگریسازی» است و پناهندگان، مهاجران و ایرانیان افغانستانیتبار بار دیگر قربانی این فرافکنی سیاسی شدهاند. سرکوب، بهجای پاسخگویی و حرکت به سمت بازسازی امکان همزیستی، مسیر همیشگی حاکمیت برای انحراف از بحرانهای ساختاری است.
ادامهدر روزهای پس از جنگ، روزهای آتش بس که سکوتی مرموز همه جا را فرا گرفته احساسات به ما هجوم آورده اند، احساساتی قوی که نمی توان به راحتی آن ها را توضیح داد.
ادامهدلم میخواهد حرف بزنم. دوست دارم کسی دلداریام بدهد. میگویم هوا خوب است اما حالم خوب نیست چون در کشورم جنگ است. زن درباره جنگ در ایران چیزهایی شنیده. ابروهایش را بالا میاندازد و میگوید:«اما اینجا آراماست.» احتمالا منظورش این است که تو در امانی. یک جورهایی دارد دلداریام میدهد. چشمهایم خیس میشود. قطار میرسد.
روزهای جنگ برای بیشتر مهاجران با نگرانی و اضطراب و احساسات چندگانه گذشته است. دوری از خانواده و بیخبری از حال آنها از یک سو و استیصال از این که کاری از دستشان برنمیآید از سوی دیگر، شرایط دشواری را رقم زده است. در کنار اینها حس عذاب وجدان از این که جای خودت امن است، آزار دهنده و دشوار است.
بر اساس مادهی ۹۷۶ قانون مدنی ایران، تابعیت کشور از طریق چندین مسیر تعریف میشود. یکی از مهمترین آنها بند ۴ این ماده است:
«کسانی که در ایران از پدر و مادر خارجی که یکی از آنها در ایران متولد شده باشد، به دنیا آمدهاند، تبعهی ایران محسوب میشوند.»
هماکنون چهرهای از ایران، شوربختانه نه به دست بیگانگان و دشمنان ایران، بلکه به دست برخی از خود ایرانیان ساخته شده و به جهانیان نمایش داده میشود که به شدت نژادپرست است، با تمام ویژگیهای ترسناک و ضدانسانیاش.
ادامهسارا، دانشجوی دانشکدهی سوآس دانشگاه لندن میگوید: «من به خاطر سخنرانیای که در آن از حق مردم فلسطین برای مقاومت در برابر اشغال و نسلکشی حمایت کردم، قرار است حداکثر تا چهارده سال در زندان به سر ببرم.»
ادامهسختیها دست از سرش برنداشتند؛ از جمله با بدحسابی کارفرمایان مواجه شد: «صاحبکار قبلی یَه سیمکارت و حساب بانکی بهم داد و گفت برو، بعد اون سه میلیون حقوقتو میدُم. که هیچوقت نداد. این اخری تو چاپخونه بهم یه شب گفت: نیا. جنگ شده و میگن افغانستانیا جاسوسن. دردسر میشی. گفتم خب پولِ ماهِ پیشمِ بده. گفت باشه. هنوز نداد. حالا هم انقدی پول ندارم که برگردُم افغانستان. باید بَرُم خودمو تحول بدم تا رد مرز شم. پدر و مادرم هر شب میگن بیا، ولی عقلم مخالفت میکنه» چون معتقد است با این شرایط نابهسامان کشورش، ممکن است از نظر اقتصادی سربار خانواده شود.
ادامهپس از بازداشت تعدادی مهاجر افغانستانی به اتهام جاسوسی، موج نفرتپراکنی، کمپینهای اخراج جمعی و تهمتهای گسترده که از قبل به راه افتاده بود، شدت گرفت.این افراد هنوز محاکمه نشدهاند وهیچ روند دادرسی شفافی در باره آنها وجود ندارد، حتی در صورت اثبات اتهام آنها، جرم یک موضوع فردی است و باید میان افراد مجرم و بیگناه تفکیک قائل شد. اصل مسئولیت فردی در حقوق کیفری تاریخ خواندهایم؟ آیا میدانیم کشورهای دیگری نیز برای سرپوش گذاشتن بر ناکارآمدی، بویژه در زمان بحرانها، از اقلیتهای آسیبپذیر، مهاجران یا گروههای حاشیهای بهعنوان سپر بلا استفاده کردهاند؟ (دشمن ساختگی)
ادامهامروز آخرین بار بود که آمد. آمده بود خداحافظی.
گفت برمیگردد به کشورش. کشوری که برایش بیشتر شبیه یک افسانهی تاریک است تا خانهای روشن.